یادداشت تفاهم مرحله‌ای؛ واشینگتن و تهران میان خوش‌بینی و تثبیت دستاوردها

هدی رئوف
هدی رئوف
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
12 دقيقه خواندن

یک طرف خوش‌بین است و طرف دیگر در پی تثبیت دستاوردها؛ آنهم در حالی که تهران بر این باور است که یادداشت تفاهم با واشینگتن نه گامی برای حل منازعه تاریخی با آمریکا، بلکه صرفاً امتداد جنگ در قالبی دیپلماتیک است.

مذاکره از نگاه ایران، شکلی دیگر از جنگ محسوب می‌شود و هدف آن، تثبیت دستاوردهای جنگ از مسیر دیپلماسی است؛ به‌گونه‌ای که گفت‌وگوها ابزاری تاکتیکی برای مدیریت زمان و آماده‌سازی برای دورهای بعدی منازعه به شمار می‌رود.

به موجب یک سند داخلی که از سوی کاخ سفید برای حامیان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و اعضای کنگره ارسال شده، ایالات متحده در توافق با ایران، «پیروزی‌های بزرگی» به دست آورده است.

بر اساس این روایت، تحولات اخیر مرتبط با امضای یادداشت تفاهم مرحله‌ای میان واشینگتن و تهران و آنچه پس از آن به‌عنوان اعلام بازگشایی تنگه هرمز مطرح شد، نشانه ورود به مرحله‌ای جدید از آرامش محتاطانه در یکی از حساس‌ترین مناطق نظام بین‌الملل است.

با این حال، بررسی دقیق‌تر واقعیت‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی نشان می‌دهد که صحنه کنونی، بسیار پیچیده‌تر از روایت ساده‌ای است که در قالب اعلام پیروزی‌ها و بازگشت ثبات ارائه می‌شود. در حالی که ترامپ این یادداشت تفاهم را یک موفقیت راهبردی توصیف کرده و آن را عاملی برای ازسرگیری جریان نفت و کاهش ریسک‌های ژئوپلیتیک دانسته، در مقابل پرسش‌های اساسی درباره میزان واقع‌گرایانه بودن این ارزیابی‌ها مطرح می‌شود؛ از جمله این‌که آیا این توافق واقعاً یک حل و فصل پایدار است یا صرفاً آتش‌بسی موقت در شرایطی آکنده از ابهام.

یکی از مهم‌ترین عناصر این توافق، بازگشایی تنگه هرمز به روی کشتیرانی بین‌المللی است. نکته مهم‌تر از صرف باز شدن مسیر دریایی، وضعیت ژئوپلیتیک ایران پس از این توافق است که به ادعای برخی تحلیل‌ها، ایران با این توافق، قدرت اثرگذاری بیشتری در این گذرگاه پیدا کرده و آن را از یک مسیر صرفاً ترانزیتی به ابزار فشار ژئوپلیتیک تبدیل کرده است؛ امری که واشینگتن آن را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای خود تلقی می‌کند و گامی در جهت بازگرداندن ثبات به بازارهای جهانی انرژی می‌داند.

این در حالی است که تنگه هرمز پیش از جنگ نیز باز بود و ایران در شرایط عادی توان و تمایلی برای بستن آن نداشت اما در جریان درگیری‌ها با اتخاذ سیاست «کنترل هوشمند» به مرحله‌ای فراتر از خطوط قرمز رفت و عملاً کشتیرانی را متوقف کرد؛ چراکه آن را بخشی از یک جنگ وجودی برای بقا می‌دانست. با این وجود، بازگشایی تنگه در برابر رفع فوری محاصره دریایی ایران قرار گرفته و با پیچیدگی‌های میدانی و امنیتی قابل توجهی روبه‌رو است.

مسئله محوری در این میان، خطر نامرئی مین‌های دریایی است. تا این لحظه هیچ تأیید قطعی وجود ندارد که نظام ایران اقدام به مین‌گذاری در تنگه هرمز کرده باشد. در مقابل، واقعیت میدانی نشان می‌دهد که در طول جنگ، ده‌ها کشتی بدون ثبت هیچ حادثه انفجاری از این مسیر عبور کرده‌اند. بنابراین پرسش اساسی این است که آیا اساساً مین‌گذاری انجام شده است؟ اگر چنین اقدامی صورت گرفته باشد، پاک‌سازی و شناسایی آن بدون ایجاد تهدید برای کشتیرانی بین‌المللی چه میزان زمان خواهد برد؟

مهم‌ترین نکته در یادداشت تفاهم این است که نظام ایران تعیین‌کننده وضعیت اداره و خدمات دریایی در تنگه هرمز است، با این اشاره که این موضوع با هماهنگی سلطنت عمان انجام می‌شود که به معنای اعطای نوعی نفوذ و کنترل به تهران در منطقه خلیج و کشتیرانی در تنگه است، موضوعی که نظام ایران طی 47 سال گذشته در پی آن بوده، یعنی به رسمیت شناخته شدن نفوذ منطقه‌ای‌اش.

نظام ایران معتقد است تنگه هرمز تنها یک ابزار با درآمد اقتصادی نیست، بلکه کارت بازدارندگی و نفوذ راهبردی است که امکان نمایش قدرت را برای نظام فراهم می‌کند. بنابراین نمی‌توان این احتمال را در نظر نگرفت که تهران اقدام به اعمال سازوکارهایی در مدیریت تنگه کند که تصویر هژمونی نظام بر آن را تثبیت کند؛ از جمله مطرح کردن نام «تنگه فارسی» یا مجبور کردن کشتی‌های عبوری به معرفی خود به زبان فارسی.

دو روز پیش یکی از رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران توصیه‌هایی منتشر کرد که بر لزوم اعمال شروطی بر عراق در صورتی که این کشور بخواهد از عبور امن در تنگه برخوردار شود، تأکید داشت. در این توصیه‌ها از عراق خواسته شد اوراق قرضه آمریکایی را خریداری نکند، زیرا به ادعای این رسانه‌ها، این أوراق، توان نظامی آمریکا را که علیه ایران استفاده می‌شود، تأمین مالی می‌کند. همچنین مطرح شد که چارچوب راهبردی امضا شده میان بغداد و واشینگتن در دوران مدیریت پل برمر، پس از سال 2003 لغو شود. این رسانه‌ها همچنین به‌عنوان یک دستاورد به این موضوع اشاره کردند که استفاده از کارت تنگه هرمز باعث شده کشوری مانند کره جنوبی، که دارایی‌های ایران را مسدود کرده، فرستاده ویژه را برای هماهنگی درباره تنگه به تهران اعزام کند.

در این میان این پرسش مطرح می‌شود که اگر مذاکرات پیش‌بینی‌شده 60 روزه به توافق نهایی برسد، چه تضمینی وجود دارد که در آینده و در صورت بروز هرگونه تنش نظام ایران با هر طرفی، بار دیگر عبور از تنگه متوقف نشود؟

به‌رغم صحبت از توافق، ایالات متحده همچنان حضور نظامی گسترده‌ در منطقه را حفظ کرده که بیش از 50 هزار نیرو، به‌همراه ناوهای هواپیمابر و توانمندی‌های پیشرفته هوایی را شامل می‌شود. بیانیه‌های رسمی وزارت جنگ آمریکا نیز تأکید می‌کند که گزینه نظامی همچنان روی میز است و تداوم حضور نیروها به میزان پایبندی طرفین به توافق بستگی دارد. این وضعیت نشان می‌دهد که آرامش کنونی، پایان یک منازعه نیست، بلکه بازآرایی موقت نیرو است.

در کنار بعد امنیتی، این توافق ابعاد اقتصادی گسترده‌ای نیز دارد؛ از جمله رفع محاصره دریایی و اجازه فوری صادرات نفت ایران که به احیای صادرات و فعال شدن مجدد تراکنش‌های مالی از طریق کانال‌های مشخص منجر می‌شود. همچنین ایران حدود 12 میلیارد دلار از دارایی‌های مسدودشده خود را از طریق قطر دریافت خواهد کرد. اگر ایران در طول این 60 روز هم از درآمدهای نفتی و هم از این منابع مالی بهره‌مند شود، حتی در صورتی که مذاکرات متعاقبا شکست بخورد، منابع قابل توجهی برای خود فراهم خواهد کرد. از همین رو، نگاه تهران بر این است که در گام نخست و پیش از آنکه توافق تحت تأثیر اسرائیل مختل شود یا مذاکرات هسته‌ای به بن‌بست برسد، باید حداکثر منافع مالی و تثبیت دستاوردهای سیاسی را در کوتاه‌مدت به دست آورد.

این توافق همچنین شامل ایجاد یک صندوق بازسازی با ارزشی تا سقف 300 میلیارد دلار و آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران است، ضمن آنکه بانک مرکزی ایران در تعیین سازوکارهای توزیع این منابع نقش خواهد داشت. این منابع مالی فوری بدون هیچ تعهد یا تغییر در پرونده هسته‌ای در اختیار ایران قرار خواهد گرفت.

در ارتباط با لبنان، و گنجاندن اشاره‌هایی در توافق به پایان درگیری میان اسرائیل و حزب‌الله، اسرائیل اساساً خود را ملزم به هیچ تفاهمی نمی‌داند که در تدوین آن مشارکت نداشته باشد. همچنین اشاره ترامپ از طریق سندی که برای تبلیغ توافق توزیع شده و آن را با توافق باراک اوباما در سال 2015 مقایسه می‌کند—به این استدلال که اوباما طرف‌های منطقه‌ای را در توافق دخیل نکرده بود—در حالی مطرح می‌شود که این مقایسه دقیق نیست. هرچند اوباما فرض می‌کرد که کشورهای خلیج باید در هرگونه تفاهم مربوط به ایران مشارکت داشته باشند، اما اکنون ورود کشورهای منطقه، نتیجه نقش فعال و مؤثر آن‌ها در میانجی‌گری و تلاش برای جلوگیری از تکرار حملات علیه ایران است؛ به‌ویژه با توجه به اینکه کشورهای منطقه خود هزینه بی‌ثباتی و ناامنی ناشی از جنگ تحمیلی را پرداخت کرده‌اند.

تشکیل تحرکات هماهنگ از سوی سعودی، پاکستان، مصر و ترکیه از اواخر سال گذشته، نشانه‌ای از شکل‌گیری هسته‌ای منطقه‌ای برای ایجاد چارچوبی جهت حل بحران‌های منطقه، بدون واگذاری آن به جاه‌طلبی‌های اسرائیل یا ایران تلقی می‌شود؛ و همین موضوع دلیل ادغام این کشورها در روندهای مرتبط بوده است. بنابراین نقش فعال منطقه‌ای این کشورها، حاصل سیاست خارجی‌ است که هدف آن، مهار بحران‌هایی است که از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ناشی شده است.

با وجود اینکه در این یادداشت بر عدم دستیابی نظام ایران به سلاح هسته‌ای تأکید شده، این همان چیزی است که تهران خواسته است به ترامپ داده شود، در حالی که همه می‌دانند نظام همواره اعلام کرده قصد ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. با این حال، آنچه اهمیت دارد، توسعه ظرفیت‌هایی است که ایران را به «کشور آستانه هسته‌ای» تبدیل کند؛ یعنی سطحی که به‌عنوان بازدارنده در برابر دشمنانش عمل کرده و موازنه قوا را تغییر دهد.

ذخایر اورانیوم با غنای پائین ایران پیش از خروج ترامپ از برجام، حدود 124 کیلوگرم بود، اما پس از آن به 440 کیلوگرم اورانیوم با غنای 60 درصد رسید. همچنین اگر ترامپ سیاست فشار حداکثری اقتصادی را ادامه می‌داد و گزینه نظامی را علیه ایران به کار نمی‌گرفت—و آن را به سمت جنگ وجودی یا «کربلای معاصر» از نگاه تهران سوق نمی‌داد—می‌توانست شروط واقعی‌تری تحمیل کرده و نظام ایران را به دادن امتیازاتی برای تغییر بخشی از رفتار منطقه‌ای‌اش و حرکت به سمت ثبات منطقه وادار کند.

همچنین در یادداشت تفاهم کنونی، جزئیات دقیقی درباره غنی‌سازی وجود ندارد، اما روشن است که انتقال اورانیوم غنی‌شده به خارج از ایران انجام نخواهد شد و گزینه کاهش سطح غنی‌سازی در داخل کشور به‌عنوان الترناتیو مطرح است. این موضوعات طی بازه 60 روزه مورد مذاکره قرار خواهند گرفت و هنوز مشخص نیست این مذاکرات به چه نتیجه‌ای خواهد رسید. طبق روایت ایرانی، در متن انگلیسی یادداشت درباره «حداقل اقدامات» برای کاهش مواد هسته‌ای، ابهام وجود دارد که باعث شده تهران در مذاکرات آینده با احتیاط بیشتری عمل کند، به‌ویژه اینکه دو دور مذاکره میان تهران و واشینگتن درباره پرونده هسته‌ای در گذشته به شعله‌ور شدن دو جنگ انجامید.

در مجموع می‌توان گفت توافق ایران و آمریکا—آن‌گونه که تا این لحظه مطرح شده—نه یک حل و فصل نهایی، بلکه آتش‌بسی راهبردی موقت است که در آن منافع اقتصادی با محاسبات نظامی، درهم تنیده شده و وعده‌های سیاسی با ابهام‌های اجرایی ترکیب شده‌اند. این یادداشت برای ایران فرصتی اقتصادی و یک دوره تنفس ایجاد می‌کند تا در آن آمادگی نظامی خود را در صورت فروپاشی مذاکرات و بازگشت گزینه نظامی، افزایش دهد.

با این حال، این چارچوب ریشه‌های واقعی بی‌ثباتی منطقه را حل نمی‌کند. ایران از ابزارهای جنگ نامتعارف—از پهپادها تا موشک‌های بالستیک—برای جلوگیری از گزینه نظامی واشینگتن استفاده کرده و از طریق ایجاد آشوب اقتصادی آن را به‌عنوان سلاح به‌کار گرفته و سپس این دستاوردها را در قالب یادداشت تفاهم تثبیت کرده است.

تنگه هرمز بازگشایی شد اما بابِ خطرات دریایی بسته نشد؛ اقتصاد ممکن است نفس بکشد اما تنش‌ها حل نشده‌ و نظام ایران همچنان زرادخانه موشکی، پهپادی و ظرفیت هسته‌ای خود را حفظ کرده است. توافق، امضا شد اما پرسش‌های مربوط به ثبات واقعی میان طرفی که از خوش‌بینی و پیروزی سخن می‌گوید و طرفی که دستاوردهای جنگ فرسایشی را تثبیت کرده و منطقه‌ای که همچنان بار بی‌ثباتی را به دوش می‌کشد، همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند.

در نهایت به نظر می‌رسد منطقه نه به سمت پایان یک درگیری، بلکه در راستای بازتعریف آن با ابزارهایی پیچیده‌تر و سقف زمانی باز سیاسی و نامشخص با سناریوهایی که همچنان به روی همه احتمالات گشوده‌اند، در حرکت است.

منبع: ایندیپندنت عربی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size