درس‌هایی از جنگ ایران: ژئواکونومی قبل از سیاست

رفیق خوری
رفیق خوری
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
7 دقيقه خواندن

هیچ کشور یا انسانی در جهان از تأثیر جنگ ایران در امان نمانده است. جنگی که جهانی نیست، اما تأثیری جهانی دارد. جنگی که در جغرافیای مشخصی از خاورمیانه رخ داده و همچنان جریان دارد؛ جنگی که در آن تنها آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد عمل شدند، در حالی که ایران در مقام پاسخ، حملات موشکی متمرکزی را علیه کشورهای خلیجی بیشتر از خودِ اسرائیل انجام داده است.

دلیل این تأثیر فراگیر، صرفاً فراتر رفتن زیاده‌خواهی امپریالیستی دونالد ترامپ، پروژه «ولایت فقیه» و پروژه «اسرائیل بزرگ» از دغدغه‌های همه کشورها، چه بزرگ و چه کوچک، و همه انسان‌ها، چه ثروتمند و چه فقیر نیست.

این تاثیر فراگیر همچنین ناشی از انتظار تغییرات عظیم ژئوپلیتیکی مانند دوران پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم وجود نیست؛ بلکه به‌طور خلاصه به این دلیل است که جنگ در صحنه‌ای جریان دارد که «قلب جهان» است و خطوط صادرات و واردات، شریان‌هایی هستند که تنگه هرمز کنترل عبور 25 درصد از تجارت جهانی، به‌ویژه نفت و گاز، را در دست دارد.

به‌طور خلاصه‌تر، بُعد«ژئواکونومی» از ژئوپلیتیک و استراتژیک پیشی گرفته و افزایش قیمت‌ها، دورترین کلبه در دورترین نقطه زمین را نیز شامل می‌شود. مهم‌ترین نتیجه‌ای که جنگ ایران به همراه داشته، این است که هر انسانی—نه فقط متخصصان اقتصاد— با گوشت و پوست خود درس اقتصاد و خطر شعله‌ور شدن جنگی در میان تأسیسات نفت و گاز را آموخته است.

چین پیش از بسیاری دیگر این درس را آموخت و از زمان «دنگ شیائوپینگ» پس از فاجعه «انقلاب فرهنگی» که مائو تسه‌تونگ آن را رهبری کرد، دریافت که تمرکز بر رشد اقتصادی، مسیر درست رسیدن به قله است. در حالی که اتحاد جماهیر شوروی، با تمام تسلیحات متعارف و هسته‌ای، ارتش سرخ و حزب کمونیست خود، از درون فروپاشید، زیرا با تکیه بر دو پای سست و سفالین اقتصادی، حرکت می‌کرد.

جمهوری اسلامی ایران که اولویت را به برنامه هسته‌ای و موشکی و همچنین تاسیس شبه‌نظامیان نیابتی و مذهبی مسلح در کشورهای عربی و مرتبط با سپاه پاسداران داده بود، پیش از جنگ با بحران اقتصادی شدیدی روبه‌رو شد که در جریان جنگ تشدید شد؛ به‌گونه‌ای که ایرانی‌ها مجبور شدند برای دریافت یک دلار، مبلغی نزدیک به 200 هزار تومان پرداخت کنند.

حتی پیش از این جنگ، بدهی جهانی به 353 تریلیون دلار رسیده بود و پیش از بحران افزایش قیمت نفت و گاز و سپس افزایش قیمت همه کالاها، چرخه‌های بحران اقتصادی در آمریکا و اروپا و سپس در جهان تکرار می‌شد. در اواسط قرن بیستم، جهان از منظر ژئواکونومیک به سه بخش تقسیم می‌شد: جهان اول شامل کشورهای صنعتی پیشرفته، جهان دوم شامل اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک سوسیالیستی، و جهان سوم کشورهایی که «در حال توسعه» نامیده می‌شدند، اما در عمل فقیر و در ابتدای مسیر رشد بودند.

امروز جهان دوم پایان یافته و جهان اول درگیر کسری‌های مالی عمیق شده و جهان سوم نیز بنا بر گزارش کمیسیون رشد به ریاست مایک اسپنس، برنده نوبل اقتصاد، «برای رسیدن به پیشرفت و همگرایی با جهان توسعه‌یافته نیازمند رشد دست‌کم 7 درصدی در بازه 25 سال متوالی است»؛ آنهم در حالی که جنگ ایران موجب کاهش نرخ رشد در جهان اول و سقوط شدید آن در سایر کشورها شده است.

برآورد خسارت‌ها هنوز اولیه است و درباره شمار سال‌هایی که کشورها برای بازگشت به نرخ‌های رشد گذشته نیاز دارند، اختلاف نظر وجود دارد.

عامل خطرناک‌تر، گسترش منازعه‌ ژئوپلیتیک میان قدرت‌های بزرگ و همچنین میان کشورهای بزرگ منطقه‌ای است. منازعه میان آنچه «شمال جهانی» و «جنوب جهانی» نامیده می‌شود و همچنین درون هر یک از این دو درجریان است. منازعه‌ای که شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، خواستار آن شده که کشورش و روسیه در آن نقش رهبری در یکپارچه‌سازی کشورهای جنوب جهانی را بر عهده بگیرند.

دو امپراتوری در برابر امپراتوری‌های غربی قد برافراشته‌اند؛ چین که به یک قدرت بزرگ اقتصادی، فناوری و نظامی تبدیل شده، همچنان خود را کشور در حال توسعه و رهبر جنوب جهانی می‌داند. روسیه هم که به اوکراین حمله کرده و برای ایجاد نظام جهانی چندقطبی جدید تلاش می‌کند، در پی رهبری جنوب جهانی است.

اوج فاجعه آن است که محاسبات ژئوپلیتیکی و منازعات هویت‌های فرهنگی، قومی و مذهبی بر محاسبات رشد اقتصادی و اولویت‌های ژئواکونومیک در جهان غلبه کرده‌اند، در حالی که ملت‌ها به اولویت‌های دیگری نیاز دارند.

نظرسنجی مرکز«دیدبان عربی» نشان می‌دهد که اکثریت ملت‌های عربی خواهان «هویت اقتصادی» هستند و به دنبال حکومتی‌اند که بتواند آن را تحت عنوان «اقتصاد قبل از دموکراسی» تأمین کند و معتقدند «الگوی رشد چین، جذابیت دارد».

تناقض اینجاست که نه تنها دموکراسی اساساً غایب است، بلکه هزینه‌های نظامی به ارقام نجومی رسیده؛ به‌طوری که بودجه وزارت جنگ آمریکا به تنهایی در حال نزدیک‌شدن به حدود یک تریلیون دلار در سال است.

نمونه‌ها نیز نگران‌کننده‌اند: یمن فقیر که پایتختش تحت کنترل حوثی‌هاست، با هدف حمایت از ایران در حال پرتاب موشک برای بستن باب‌المندب به روی آزادی تجارت در دریای سرخ است. نیجر که با کودتای نظامی و حمایت روسیه علیه فرانسه اداره می‌شود، با وجود اینکه چهارمین کشور جهان از نظر منابع اورانیوم است، در رتبه 189 در میان 191 کشور فقیر جهان قرار دارد زیرا از مشکل سوءمدیریت و غارت امپریالیستی، رنج می‌برد.

در مقابل، الگوهای امیدوارکننده و درخشان نیز وجود دارد: ویتنام که طولانی‌ترین جنگ را ابتدا با فرانسه و سپس با آمریکا تجربه کرد، اکنون تحت حاکمیت حزب کمونیست، سیاستی تحت عنوان «دیپلماسی بامبو» را دنبال می‌کند و با وجود پیشینه خصمانه، رئیس‌جمهور آمریکا را می‌پذیرد و به «شراکت راهبردی» با دشمن سابق می‌رسد.

10 کشور همسایه چین در سازمان «آسه‌آن»، گزینه انتخاب میان چین و آمریکا را رد کرده و طبق دیدگاه کیشور محبوبانی، دیپلمات سنگاپوری و دبیر اسبق شورای امنیت سازمان ملل، بر «راه سوم آسیایی» تأکید دارند که مجموع تولید ناخالص داخلی آنها به 3 تریلیون دلار رسیده است.

در مقابل، سودان با وجود برخورداری از رود نیل و زمین‌های گسترده حاصلخیز، در اثر حکومت نظامی و جنگ هویت‌ها و درگیری دو ژنرال که پیش‌تر شریک سرکوب انقلاب مردمی بودند، به فقر کشیده شده است.

آینده متعلق به کشورهایی است که مسیر توسعه را انتخاب کرده‌اند؛ و برجسته‌ترین نمونه‌های آن کشورهای شورای همکاری خلیج هستند که در حال حاضر ناچارند با پیامدهای جنگ ایران، روبه‌رو شوند.

گذشت ایام درستی نظر جان مینارد کینز، اقتصاددان بزرگ را تأیید کرده که پس از جنگ جهانی اول، «پیمان ورسای» را مورد انتقاد قرار داد و گفت: «این پیمان به دلیل نادیده گرفتن عدالت و ثبات اقتصادی اروپا، محکوم به شکست است.»

منبع: ايندپندنت عربی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size