مذاکرات مستقیم لبنان آیا به دخللت رژیم ایران پایان می‌دهد؟

رفیق خوری
رفیق خوری
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
7 دقيقه خواندن

سرانجام لحظه تعیین‌کننده‌ برای «آزاد کردن لبنان» از خدمت نظامی اجباری برای جنگیدن به نیابت از دیگران، و همچنین رهایی آن از خدمت سیاسی برای فدا کردن منافع خود به نفع منافع دیگران، فرا رسید. این میهن کوچک پس از آنکه «دولت‌های خط مقدم» و دیگر «کشورهای پشتیبان» در پی جنگ اکتبر 1973 با اسرائیل، جنگ را متوقف کردند، ناچار شد بجنگد و در مرحله «نه‌های خارطوم» (نه به مذاکره، نه به صلح و نه به شناسایی) به‌تنهایی در عرصه سیاسی باقی بماند.

نقشی که جایگزین نقش تاریخی لبنان شد، گذار از انجام وظایف دولت به انجام وظایف یک «آرمان» بود، در حالی که هدف اساسی هر صاحب «آرمان»، رسیدن به مرحله بنای کشور است. وظیفه تحمیلی بر لبنان این بود که قربانی چندین مرحله شود.

مرحله فلسطینی به‌طور رسمی با «توافق قاهره» در سال 1969 آغاز شد و به‌طور کامل در مرحله اسرائیلی پایان نیافت؛ زمانی که یاسر عرفات و نیروهایش پس از حمله اسرائیل در سال 1982 از بیروت خارج شدند.

مرحله سوریه رسما در سال 1976 آغاز شد و با خروج نیروهای سوریه در سال 2005 پایان نیافت، بلکه تا سقوط نظام اسد در اواخر سال 2023 ادامه یافت.

مرحله ایران در سال 1983 با تأسیس «حزب‌الله» با مشارکت سوریه آغاز شد و تا به امروز نیز ادامه دارد. یاسر عرفات چندین بار گفته بود که «حاکم لبنان بود». ایران نیز بارها تکرار کرد که «حاکم بر چهار پایتخت یعنی صنعا، بغداد، دمشق و بیروت است ». بشار اسد هم نیازی به اعلام این موضوع نداشت که لبنان را اداره می‌کند، بر لبنانی‌ها کنترل دارد و در صورت اراده می‌تواند آن را ضمیمه کند.

لبنان از مذاکره با اسرائیل منع نشده بود، اما موضع آن در مذاکرات، تابع تصمیم دیگران بود. در سال 1983 مذاکرات سه‌جانبه (لبنان – اسرائیل – آمریکا) پس از حمله اسرائیل انجام شد که به امضای «توافق 17 مه» انجامید؛ توافقی که مرگش را ازهمان لحظه تولد، با خود داشت که توسط جورج شولتز، وزیر خارجه آمریکا رقم خورد.

این شکست، دلیلی سه وجهی داشت: آریل شارون، وزیر دفاع وقت اسرائیل با توافق مخالف بود، زیرا اجرای آن را به خروج نیروهای سوریه از لبنان مشروط می‌کرد و بدین ترتیب به حافظ اسد حق «وتو» می‌داد. اسد به فرستاده ر امین جمیل، ئیس‌جمهور لبنان که جزئیات توافق را برای او توضیح داد، گفت این توافق «حتی اگر پنج جنگ برای من هزینه داشته باشد، اجرا نخواهد شد». در بیروت نیز مخالفان، با حمایت سوریه و ایران، جبهه‌ای برای ساقط کردن این توافق تشکیل دادند.

در سال 1993 لبنان به همراه سوریه، اردن و فلسطین وارد مذاکرات «کنفرانس مادرید» شد؛ کنفرانسی که توسط رئیس‌جمهور جورج بوش پدر پس از جنگ «طوفان صحرا» و برای اخراج نیروهای صدام حسین از کویت برگزار شد. این کنفرانس عملا به مذاکرات دوجانبه مستقیم میان اسرائیل و همه طرف‌های عربی تبدیل شد.

رئیس هیئت لبنانی در این مذاکرات سفیر سهیل شماس بود که دستورالعمل‌های سختگیرانه‌ای مبنی بر تعلل‌ورزی و دوری از رسیدن به هرگونه توافق به او داده شده بود، زیرا اولویت با دستیابی به توافق در روند سوریه بود و پس از ان، لبنان می‌توانست به سوریه ملحق شود.

در این روزها لبنان وارد مسیر مذاکرات مستقیم با اسرائیل تحت حمایت آمریکا و به ابتکار پرزیدنت جوزف عون شده است. تصمیم در دست دولت است، نه هیچ طرف دیگر، هرچند حزب‌الله با مذاکره مخالفت می‌کند، همان‌طور که ایران تلاش دارد لبنان را به مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد پیوند بزند. بازی کاملا شناخته‌شده و آشکار است. حزب‌الله تلاش کرده و همچنان تلاش می‌کند لبنان را به یک پایگاه نظامی برای دفاع از ایران تبدیل سازد و سپس آن را به ابزاری در دست مذاکره‌کننده ایرانی بدل کند که می‌خواهد آتش‌بس در لبنان را به آتش‌بس در جنگ ایران گره بزند.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، صراحتاً گفته است که « ایران و جریان مقاومت در جنگ و آتش‌بس یک جبهه واحد را تشکیل می‌دهند»، اما بیروت با حمایت آمریکا موفق شد، برگ مذاکره لبنانی را از دست ایران خارج سازد و اکنون باید برای جلوگیری از تبدیل لبنان به پایگاه نظامی ایران تلاش کند.

هیچ‌کس نمی‌داند اوضاع چگونه در مذاکرات و سپس در بازی بزرگ میان آمریکا و ایران پیش خواهد رفت، اما آنچه لبنان ـ مورد حمایت پرزیدنت ترامپ ـ می‌خواهد، تنها آتش‌بس 10 روزه نیست، بلکه آتش‌بس دائمی برای مذاکره درباره خروج اسرائیل از جنوب در چارچوب یک توافق پایدار. آنچه حزب‌الله انجام داده، با رد مذاکره و رد انحصار سلاح در دست دولت، ناتوانی در حفاظت از خود، هوادارانش و لبنان در جنگی برای دفاع از ایران است.

این وضعیت باعث بازگشت اشغال به جنوب لبنان تحت شعار «حق مقاومت» شده است، اما نه مقاومت در برابر اشغالگری موجود، بلکه مقاومتی است که خود باعث اشغال شده است. تناقض در این است که حزب‌الله ادعای پیروزی و «تغییر موازنه قوا» دارد و تلاش می‌کند دوباره بر قدرت مسلط شود، در حالی که دامنه اشغال گسترش یافته و پایان ایفای نقش حزب‌الله به عنوان امتداد سیاست ایران، نزدیک شده است.

پیش از اعلام آتش‌بس 10 روزه از سوی بنیامین نتانیاهو و اعلام پایبندی حزب‌الله به آن بدون کنار گذاشتن وابستگی تصمیم خود به ایران، روزنامه «یدیعوت آحرونوت» معادله‌ای در اسرائیل را مطرح کرد: «مدیریت مذاکرات با لبنان به شکلی که گویی حزب‌الله وجود ندارد و مقابله با حزب‌الله گویی مذاکرات وجود ندارد».

این معادله ادامه مذاکرات میان لبنان و اسرائیل را پس از پایان 10 روز آتش‌بس دشوار می‌کند. دشوارتر آن است که همه اهداف، از جمله صلح، به اقدام ارتش لبنان برای خلع سلاح حزب‌الله به زور، گره زده شود و وضعیت پیچیده لبنان نادیده گرفته شود که می‌بایست مرحله به مذاکره بر سر یک توافق امنیتی قوی بسنده کرد.

اما نکته مهم این است که اکثریت لبنانی‌ها از خلع سلاح غیرقانونی و مسیر مذاکره برای رهایی لبنان از ایفای نقش «آرمان» و «قربانی» و تکمیل بنای کشور حمایت می‌کنند. خطرناک‌ترین مسئله، اصرار حزب‌الله بر جدا کردن موضع طایفه خود از دیگر طوایف و کشاندن آن‌ها به سوی خودکشی در جنگ برای دفاع از ایران است؛ آن هم زمانی که یک میلیون شیعه آواره شده و در میان همان طوایف پناه یافتند.

منبع: سایت ایندپندنت عربی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size