باج‌خواهی ایران و مسیر جدید سازش!

زید بن کمی
زید بن کمی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
5 دقيقه خواندن

از زمان به قدرت رسیدن خمینی در سال ۱۹۷۹، منطقه درهایی را به روی تهران گشود تا به عنوان یک کشور عادی رفتار کند، اما نتیجه کاملاً برعکس بود. از آن تاریخ به بعد، حوادث ناگوار پی‌درپی در منطقه رخ داده است؛ چرا که تهران تنها به ایجاد تغییر در ساختار قدرت خود و تبدیل آن به حاکمیت «ولایت فقیه» بسنده نکرد، بلکه برای انتقال این الگوی تئوکراتیک (دین‌سالارانه) به همسایگانش تلاش کرد، حتی اگر این امر مستلزم استفاده از زور باشد. ایران در تلاش برای صدور الگوی خود به پیرامون و فراتر از آن، بازوان متعددی در منطقه برای حمایت از این پروژه ایجاد کرد که مجال حصر و شمارش آن‌ها در اینجا نیست. این بازوان همواره ثبات همسایگان را با هدف تحریک علیه نظام‌ها و دولت‌ها و ایجاد ناامنی از طریق خشونت، متزلزل کرده‌اند و همین امر موجب تیره شدن روابط میان ایران و همسایگانش شده است.

ایران تا به امروز همچنان به این تنش‌زایی ادامه می‌دهد و این نشان‌دهنده آن است که این رفتار تغییر نکرده است. درست است که چهره‌ها از خمینی به خامنه‌ای تغییر یافته و امروز نام «مجتبی» برجسته شده است، اما رویکرد همان است: صدور بحران و به‌کارگیری قدرت به اشکال مختلف. این شبیه به یک الگوی یکپارچه است که در آن سیاست خارجی با ذهنیتی تحریک‌آمیز برای جبران خسارت‌ها مدیریت می‌شود و فشار به عنوان وسیله‌ای برای بازگرداندن تعادل و اصرار بر صدور رویکرد تئوکراتیک به کار گرفته می‌شود. از این رو، تهران هر زمان که احساس عقب‌نشینی کند، به ریسک‌پذیری تمایل می‌یابد و این بخشی از رفتار کنونی ایران را تفسیر می‌کند.

پس از حوادث ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تحرکات تهران صرفاً یک موضع‌گیری سیاسی نبود، بلکه تلاشی آشکار برای جبران یک خسارت استراتژیک به نظر می‌رسید. از دست رفتن سوریه و کاهش کارایی «حزب‌الله»، ایران را واداشت تا استفاده از ابزارهای خود را گسترش دهد؛ از حمایت از شبه‌نظامیان و شلیک موشک‌های کروز گرفته تا شتاب بخشیدن به برنامه هسته‌ای. این‌ها نشان‌دهنده قدرت پایدار نبود، بلکه بازتاب فشاری فزاینده است که در تصمیمات خطرناک‌تر تجلی می‌یابد تا نظام ایران بر اساس قاعده «هرچه بیشتر احساس شکست کردی، سطح خطر را بالا ببر» عمل کند.

جنگ جاری میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر، این الگو را به وضوح فاش می‌کند. کشورهای خلیجی طرفی در این درگیری و جنگ نیستند، با این حال با بیش از ۶۰۰۰ پهپاد، موشک بالستیک و کروز مورد حمله قرار گرفته‌اند. این واقعیت سؤال مهمی را مطرح می‌کند: اگر رژیم ایران از این ابزارها علیه کشورهای خلیج در این جنگ استفاده کرده است، رفتارش در صورت دستیابی به سلاح هسته‌ای چگونه خواهد بود؟ حقیقت این است که تجربه موجود نشانی از میانه‎‌روی ندارد، بلکه تأکید می‌کند که مشکل در خودِ رویکرد و تفکر این رژیم نهفته است.

حکومتی که از موشک و پهپاد علیه همسایگان و به طور کلی منطقه استفاده می‌کند، تهدید به بستن آبراه‌های جهانی می‌نماید و برای عبور کشتی‌ها باج‌خواهی مالی می‌کند، دولتی است که خواهان سلطه کامل است و نه چیز دیگر؛ پس چه رسد به اینکه سلاح هسته‌ای داشته باشد؟! اگر چنین شود، هسته‌ای شدن وسیله‌ای برای باج‌خواهی جهت تحمیل اراده سیاسی بر کل منطقه خواهد بود که هیچ راهی برای توقف آن نیست و تهدیدی مستقیم برای اقتصاد جهانی خواهد بود.

این سخنی اغراق‌آمیز نیست، بلکه خوانشی از صحنه کنونی است. دولتی که از جغرافیا برای تهدید تجارت جهانی استفاده می‌کند و زیرساخت‌های غیرنظامی و شهروندان را در کشورهای خلیج، اردن، سوریه و شمال عراق هدف قرار می‌دهد و با منطقه به عنوان میدان فشار و جنگ باز برخورد می‌کند، انتظار نمی‌رود که ناگهان تنها به دلیل داشتن سلاحی مخرب‌تر، به دولتی منضبط تبدیل شود.

آنچه ایران امروز انجام می‌دهد، فراتر از سیاست نفوذ است و به الگویی تبدیل شده که مبتنی بر تبدیل «شکست» به انگیزه‌ای برای «ریسک» و فشار مستمر علیه ثبات منطقه است. ایران با این کار، این رویکرد را به چرخه‌ای باز از تنش‌زایی تبدیل می‌کند تا منطقه همچنان در معرض پیامدهای تصمیماتی بماند که بر پایه احساس شکست بنا شده‌اند، نه محاسبات دولتی.

تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای با هدف بازدارندگی نیست، بلکه تلاشی برای تثبیت سیطره و تحمیل معادله باج‌خواهی مستمر است؛ معادله‌ای که بر پایه قانع کردن قدرت‌های بزرگ استوار است که هزینه رویارویی با ایران بیشتر از احتمال مهار آن خواهد بود و سقف هزینه را به حدی غیرقابل تحمل بالا می‌برد. بنابراین، هرگونه تسویه حساب احتمالی میان ایالات متحده و ایران که این روزها سخن از آن زیاد است، نباید جدا از کشورهای خلیج باشد. این کشورها طرفی در تصمیم جنگ نبودند اما بیشترین آسیب‌های امنیتی، اقتصادی و استراتژیک را دیدند. لذا حضور کشورهای خلیج در هر مسیر مذاکراتی یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه ضرورتی است که هزینه حوادث گذشته و حجم خسارات وارده آن را تحمیل می‌کند. آمریکا باید تنگناهایی را که از زمان حمله به سفارتش در بیروت و انفجار آن تا حوادث بسیاری که تاریخ ثبت کرده، به یاد آورد.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size