بزنگاه حکومت ایران؛ مهار موقت اعتراضات و بازگشت گزینه‌های پرهزینه

حسن فحص
حسن فحص - العربیه فارسی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
8 دقيقه خواندن

تحرکات اخیر رخ‌داده در تهران صرفاً تظاهرات مطالباتی «بازاریان» در همه بخش‌ها، در اعتراض به سیاست‌های اقتصادی و مالیِ آشفته‌ای نبود که دولت با آن دست‌به‌گریبان است و ریشه آن به نظام حاکم یا منظومه قدرتی بازمی‌گردد که اهرم‌های اقتصادی را به بهای تضعیف نهادهای رسمی ذی‌ربط در اختیار گرفته است.

این تحرکات در واقع زنگ خطر و چراغ قرمزی در برابر نظام و رهبری آن، حتی پیش از دولت و مسعود پزشکیان بود؛ پیامی روشن مبنی بر اینکه خیابان به نقطه پایان نزدیک شده—یا شاید به آن رسیده—که پس از آن وقوع انفجار، امری محتمل است؛ انفجاری که ممکن است نه‌تنها به تضعیف قدرت کنترل نظام بینجامد، بلکه به سرنگونی آن نیز ختم شود. این وضعیت می‌تواند هم‌زمان و هم‌افزا با فشارهای آمریکا و جامعه بین‌المللی بر نظام، به‌سبب بحران‌های مستمر آن—از پرونده هسته‌ای گرفته تا توان موشکی و تلاش‌ها برای بازسازی توان متحدانش به‌منظور بازیابی جایگاه خود در معادلات منطقه‌ای—رخ دهد.

علی خامنه‌ای طی ماه‌های گذشته در حال تلاش برای ترمیم پایگاه اجتماعی قدرت از طریق تکیه بر گفتمانی متفاوت بوده و می‌کوشد، تصویری جدید از نظام ارائه دهد. این تغییر لحن، اگر نه به‌واسطه معادلات جدیدی که پیامدهای نبرد نظام در مواجهه با حمله مشترک اسرائیل–آمریکا در ژوئن گذشته تحمیل کرد، هرگز مجال بروز نمی‌یافت. در این چارچوب، رهبری نظام از تأکید همیشگی بر بُعد ایدئولوژیکِ ماهیت رژیم فاصله گرفت؛ اصطلاحاتی چون «انقلاب اسلامی»، «نظام اسلامی» و «مقاومت/مقابله» به‌مثابه عمق راهبردی، کم‌رنگ یا غایب شده و به‌جایشان زبانی سیاسی غالب شد که می‌کوشد بُعد ملی و قومیِ جامعه ایران را بپا خیزانده و تحریک کند. هدف آن است که ضربه اسرائیل از «نبردی برای پایان دادن یا تضعیف نظام» به «نبردی برای هدف قرار دادن ایران، حاکمیت و تمامیت ارضی آن» بازتعریف شود؛ نبردی که ایران را به درگیری‌های داخلی، قومی و حتی جنگ‌های داخلی سوق دهد.

سامان‌دهی داخلی‌ که رهبری نظام بر آن متمرکز شد، عمدتاً پیرامون بُعد نظامی - امنیتی و بازسازی توانمندی‌های نظامی، موشکی و امنیتی برای پوشاندن شکاف‌هایی که نبرد با اسرائیل آشکار کرد، می‌چرخد. در مقابل، دولت با تشدید جنگی روبه‌رو شد که جریان رادیکال برای تضعیف و محاصره آن به راه انداخته است؛ جریانی که می‌کوشد مسئولیت مسیر طولانی شکست‌های متراکم‌شده—به ارث‌مانده از دولت‌های پیشین، به‌ویژه دولت ابراهیم رئیسی که الگوی مطلوب و محبوب رادیکال‌هاست—را بر دوش دولت کنونی بیندازد. این در حالی است که گروه‌هایی نیز از تحریم‌ها و بحران‌های اقتصادی به زیان منافع عمومی ایران و شهروندانش ارتزاق می‌کنند.

بروز انفجار مردم کوچه و بازار، اگر در این مرحله رنگ‌وبوی مطالباتیِ قشر بازاریان را گرفته، برای پزشکیان، دولت و تیم مدیریتی‌اش غافلگیرکننده نیست. او در ماه‌های اخیر بارها به موانع و کارشکنی‌هایی اشاره کرده که «کاسبان تحریم‌» در برابر درمان‌های جدی اقتصادی ایجاد می‌کنند؛ از بحران ناترازی در تأمین انرژی، گاز و آب گرفته تا مشکلات کشاورزی و تجارت.

افزون بر این، به پزشکیان اجازه داده نشد تیمی اقتصادیِ هم‌سو و منسجم تشکیل دهد؛ تیمی که تجربه‌های پیشین نشان داده در شرایط مشابهِ فشار و تحریم، توان مدیریت پرونده اقتصادی را دارد.

برخلاف تجربه‌های پیشین —چه در سال 2009 و آنچه به «جنبش سبز» معروف شد، و چه در دوره ریاست‌جمهوری حسن روحانی پس از تصمیم افزایش قیمت حامل‌های انرژی—که نظام برای مقابله با تظاهرات و اعتراضات صنفی و سیاسی به خشن‌ترین اشکال سرکوب و کشتار متوسل می‌شد، این‌بار نحوه مواجهه با تحرکات مطالباتی که در پی فروپاشی بی‌سابقه ارزش پول ملی شعله‌ور شد، متفاوت بود. نظام به گزینه تقابل و خشونت متوسل نشد، بلکه راه مهار و جلوگیری از گسترش اعتراضات را از طریق اتخاذ تدابیر سیاسی و گفت‌وگوی مستقیم میان نهادهای رسمی دولت و نمایندگان بخش‌های معترض در پیش گرفت.

با توجه به اینکه پزشکیان اختیار تصمیم‌گیری امنیتی را در دست ندارد، عقب‌نشینی از گزینه برخورد امنیتی در مواجهه با این موج اعتراضی، بی‌تردید به دستور رهبری نظام صورت گرفته که به‌عنوان فرمانده کل قوا، اختیار استفاده از دستگاه‌های امنیتی را دارد. این تصمیم، بازتاب‌دهنده سطح بالای نگرانی‌هایی است که رهبر و رأس منظومه قدرت از احتمال انفجار سراسری خیابان در این مقطع حساس احساس کرده‌اند؛ مقطعی که هم‌زمان با تلاش برای بازسازی توان نظامی و آمادگی برای احتمال وقوع جنگی جدید و بسیار خشن‌تر سپری می‌شود—جنگی که هدف آن صرفاً تضعیف نظام نیست، بلکه موجودیت و بقای آن را نیز تهدید می‌کند.

این نگرانی‌ها به‌ویژه از آن رو تشدید شد که این تحرکات داخلی هم‌زمان با برگزاری نشست میان ترامپ و نتانیاهو صورت گرفت که در دستور کار آن، تهدید ناشی از نظام ایران و بازوهای منطقه‌ای آن—به‌ویژه حزب‌الله لبنان—قرار داشت.

در مقابل، اقدامی که پزشکیان با مأمور کردن وزیر کشور برای شنیدن مطالبات معترضان و سپس دیدار مستقیم با آن‌ها در پیش گرفت، و همچنین گام‌هایی که برای کاهش فشارهای مالی و مهار موقت پیامدهای فروپاشی اقتصادی اتخاذ شد، نشان می‌دهد که رئیس‌جمهور در پی تثبیت مسیری تازه در رابطه میان نهاد رسمی دولت و شهروندان است؛ مسیری که بر دشمن‌سازی از مردم، متهم‌کردن آن‌ها به وابستگی خارجی یا اجرای سناریوهای «دشمنان انقلاب» برای سرنگونی نظام و نابودی اسلام، استوار نیست.

به نظر می‌رسد پزشکیان موفق شده، گروه‌های تندرو را که در پی کشاندن کشور به نقطه رویارویی برای تحقق اهداف خود—از جمله حذف پزشکیان و جریانش—بودند، مهار کند. این جریان‌ها می‌کوشیدند بار دیگر قرائت خود را بر نظام و حتی بر رهبر تحمیل کنند. اما همراهی ضمنی خامنه‌ای با رویکرد پزشکیان، از درک میزان خطراتی ناشی می‌شود که نظام از منظر مصلحت امنیت ملی با آن مواجه است؛ همان‌گونه که پیش‌تر در موضوع تعلیق اجرای قانون بازگشت به الزام حجاب اجباری نیز دیده شد.

ممکن است پزشکیان و خامنه‌ای—با حمایت از پشت‌پرده—موفق شده باشند انفجار داخلی را به تعویق بیندازند، اما خاموش‌کردن کامل شعله آن با چالش‌هایی جدی روبه‌رو است. این چالش‌ها از ضرورت تبدیل منظومه قدرت به عاملی یاری‌رسان به دولت آغاز می‌شود که تنها از مسیر بازسازی دولت و احیای اعتماد عمومی به توان نهادهای رسمی برای حل بحران‌ها ممکن است. تحقق این هدف مستلزم آن است که نهادهای نظامی و امنیتی و کاسبان تحریم از قبضه‌کردن پرونده اقتصادی و بهره‌برداری انحصاری از آن به نفع منافع جناحی و شخصی دست کشیده و راه را برای راه‌حل‌های بنیادین—هرچند دیرهنگام—بگشایند.

تلاش‌های دولت ایران و منظومه قدرت برای مهار اعتراضات مطالباتی، نظام را وارد رقابتی نفس‌گیر با زمان کرده است؛ رقابتی برای حفظ موازنه میان دو خطر: بحران داخلی و تشدید تهدید خارجی. در غیر این صورت، نظام ممکن است خود را میان دو گزینه دشوار و پیچیده بیابد: یا انفجار دوباره خیابان و بازگشت ناگزیر به سیاست سرکوب و خشونت، یا حرکت به سوی اقدامی نظامی و جنگی پیش‌دستانه که همه معادلات را برای بازیگران مختلف برهم می‌زند.

رزمایش موشکی اعلام‌شده در غرب ایران پس از بازگشت آرامش نسبی به خیابان‌های تهران را می‌توان پیامی به بیرون—به‌ویژه آمریکا و اسرائیل—تعبیر کرد که درباره پیامدهای هرگونه مداخله در ثبات داخلی، هشدار می‌دهد. پیامی با این محتوا که چنین مداخله‌ای می‌تواند نظام را به‌سمت گزینه نظامی سوق دهد؛ گزینه‌ای که از نگاه حاکمیت، در آن شرایط، اجتناب‌ناپذیر خواهد بود؛ به‌ویژه که نشانه‌های برآمده از نشست «مارالاگو» میان ترامپ و نتانیاهو می‌تواند کفه این گزینه را سنگین‌تر سازد.

منبع: «ایندیپندنت عربی»

ترجمه العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size