تصمیم‌های عجیب بشار اسد

عبدالرحمان الراشد
عبدالرحمان الراشد
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
6 دقيقه خواندن

یک سال از پایان رژیم بشار اسد می‌گذرد. دگرگونی‌ها عظیم بوده و پیامدهای آن هنوز به پایان نرسیده است. با گذشت نخستین سالگرد، همچنان پرسش‌های سرنوشت‌سازی مطرح است که در صدر آن‌ها این سؤال قرار دارد: چرا بشار اسد و نظام او از همان سال‌های نخست قدرت‌گیری، به دنباله‌رو ایران تبدیل شدند؟

به باور من، اگر اسد آن سیاست خطرناک را در پیش نگرفته بود، شاید سرنوشتش به تبعید در مسکو ختم نمی‌شد. باور من زمانی پررنگ‌تر می‌شود که مدیریت او بر حاکمیت کشور را نه فقط در مقطع آغاز اعتراضات سال 2011 بلکه طی بیش از دو دهه بررسی می‌کنیم.

بیش از هشت سال قبل از آغاز انقلاب علیه اسد، نظام او همکاری منطقه‌ای خود با ایران را در سطوح سیاسی و نظامی فعال کرده بود. دمشق با هماهنگی تهران، سوریه را به مرکز عملیات مخفی علیه آمریکایی‌ها پس از اشغال عراق تبدیل کرد؛ آن هم در زمانی که ایران با زیرکی، بازی دوگانه‌ای را پیش می‌برد: از یک‌سو از بشار به‌عنوان بستری برای «مقاومت» استفاده می‌کرد و از سوی دیگر با آمریکایی‌ها برای حذف باقی‌مانده‌های نظام صدام حسین، همکاری داشت.

در مصاحبه‌ای که آن زمان، پیش از آغاز عملیات با اسد انجام دادم، او تهدید کرد که «عراق را به ویتنامی دیگر» تبدیل خواهد کرد. اسد این توهم را داشت که آمریکا پس از سرنگونی صدام، به‌دنبال تغییر نظام سوریه است؛ در حالی که واقعیت این بود که واشینگتن توجهی به دمشق نداشت و اسد را هدف قرار ندارد و سوریه را عملاً بخشی از کمربند امنیتی اسرائیل در نظر می‌گرفت.

سوریه در فاصله سال‌های 2004 تا 2009 به اردوگاه و گذرگاهی برای گروه‌های مسلح عراقی، عرب و «جهادی» با شمار هزاران نفر تبدیل شد. این افراد از طریق استان‌هایی با وضعیت امنیتی شکننده مانند الانبار و صلاح‌الدین، از سوریه به داخل عراق منتقل می‌شدند. این عملیات‌ها توانست موقعیت چانه‌زنی ایران را در برابر واشینگتن تقویت کند که در سال‌های بعد نیز ادامه یافت.

در جبهه‌ای دیگر، اسد نظام خود را در خدمت سیاست ایران در لبنان با حذف شمار زیادی از نیروهای مخالف و فراهم کردن زمینه تسلط کامل بازوی ایران، یعنی حزب‌الله، بر این کشور قرار داد. ایران لبنان را به بزرگ‌ترین جبهه مسلح در منازعه منطقه‌ای با اسرائیل بدل کرد.

با آغاز اعتراضات در درعا و سپس گسترش آن به سراسر سوریه، انتظار می‌رفت کشورهایی که از نظام سوریه آسیب دیده بودند، دست‌کم تا حدی از این حرکت نوظهور حمایت کنند. انقلاب نیز در آستانه پیروزی و نظام در شرف سقوط قرار داشت؛ اما سرعت عمل ایران برای نجات اسد، در قالب اعزام ده‌ها هزار نیروی مسلح از لبنان، عراق، افغانستان و پاکستان، مسیر تحولات را تغییر داد.

بشار اسد پس از نجات از سقوط، بیش از پیش نسبت به رابطه راهبردی با تهران متقاعد شد و گمان کرد که سرنوشت نظامش در آغوش ایران، امن‌تر است؛ حال آن‌که واقعیت این بود که رابطه بشار با تهران از همان ابتدا، رابطه‌ای مسموم، پرهزینه و سرشار از خطر برای او بود.

سیاست‌های بشار نشان می‌دهد که او در درک موازنه‌های منطقه و بازی خطرناکی که وارد آن شد، ناتوان بود. بشار پیش از انقلاب سوریه، الزامی برای هم‌پیمانی با تهران نداشت؛ اروپا پس از به قدرت رسیدنش به‌جای پدر، درهای خود را به روی بشار گشود و کشورهای «محور اعتدال» نیز به سرعت برای استقبال از او اقدام کردند. حتی بسیاری از نیروهای مخالف نظام پدرش در داخل سوریه، از به قدرت رسیدن او ابراز خوش‌بینی کردند.

باور رایج در این مورد که بشار بلافاصله از مطب خود به کرسی قدرت منتقل شد، حقیقت ندارد. او در سال‌های پایانی عمر حافظ اسد، چند سالی، فعالیت‌های ریاستی «در سایه» داشت، در نشست‌های مهم شرکت می‌کرد و با مسائل حکمرانی آشنا بود. با این حال، تصمیم‌های بعدی‌ بشار نشان داد که او شباهتی به پدرش نداشت؛ پدری که روابطی متوازن و حساب‌شده با تهران، ریاض، مسکو و غرب در چارچوب رویکردهای تنظیم‌شده علیه حزب بعث و ترکیه، برقرار کرده بود.

حافظ اسد از نقش اسرائیل در معادله تضمین بقای «نظام اقلیتی» بهره گرفت و در سال 1990 نیز از همکاری با آمریکایی‌ها در جنگ علیه صدام حسین استقبال کرد؛ در حالی که بشار دقیقاً بر خلاف این رویکرد، گام برداشت.

باید این نکته را نیز خاطرنشان کرد که عمر فرضی نظام سوریهِ اسد ـ که زاده دوران جنگ سرد بود ـ پیش از به قدرت رسیدن بشار، عملاً پایان یافته بود. با این حال، صعود او، پنجره‌ای کوچک را باز گذاشت؛ پنجره‌ای که مستلزم موضع‌گیری همسو با پایان جنگ سرد و مناسبات منطقه‌ای در شرایط سلطه تک‌قطبی جهانی بود اما بشار تا واپسین روزهای حاکمیت، در مواجهه با هر مقطع و هر فرصت، تصمیمی اشتباه گرفت.

آخرین داده‌ها موید آن است که مسکو حدود ده روز پیش از فروپاشی نظام، عملاً بشار را «رها کرده بود»؛ زمانی که نیروهای احمد الشرع در یک عملیات برق‌آسا در حومه حلب پیشروی کردند و از آنجا حرکت به‌سوی دمشق آغاز شد. روسیه به این جمع‌بندی رسیده بود که فروپاشی نظام، اجتناب‌ناپذیر است.

سقوط بشار در منطقه و جهان طنین‌انداز شد. او در برابر دیدگان ایران و هم‌پیمانانش فرو ریخت که این بار از انجام هر کاری ناتوان ماندند. با خروج بشار، نفوذ ایران نیز پایان یافت و پروژه امپراتوری ایران در این منطقه راهبردی، فروپاشید. سوریه از یک نظام جنایت‌کار رهایی یافت و پیامدهای منطقه‌ای این تحول، همچنان ادامه دارد.

منبع: روزنامه الشرق الأوسط

ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size