آیا اسلام‌گرایان به رویدادی صرفاً امنیتی بدل شده‌اند؟

حازم صاغيه
حازم صاغيه
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
7 دقيقه خواندن

در اردن «جماعت اخوان‌المسلمین» منحل و به عنوان گروهی غیرقانونی معرفی شد؛ آن هم پس از افشای هسته‌ای از این گروه که به «برنامه‌ریزی برای انجام عملیات تروریستی» متهم شد. از جمله توصیف‌های نیمه‌رسمی که رسانه‌ها به کار بردند، این بود که این «جماعت» که پیوندی تنگاتنگ با «حماس» دارد «جان اردنی‌ها را در معرض خطر قرار داده است.»
این تحولات با اقدام وزارت کشور سوریه در بازداشت شماری از رهبران «جنبش جهاد اسلامی» و همچنین افشای نقش «حماس» در پرتاب موشک‌هایی از خاک لبنان؛ همزمان شد؛ اقدامی که بدون چراغ سبز «حزب‌الله» وقوع آن بعید به نظر می‌رسد.
در حالی که هواداران نظام احمد الشرع تمایل دارند او را «اسلام‌گرای پیشین» بنامند و بیشترین فشارها را بر وی وارد سازند او بر ضرورت پاکسازی کشور از شبه‌نظامیان اسلام‌گرای غیرسوری به عنوان برجسته‌ترین نمود برخورد و تصادم اسلام سیاسی با دولت‌گرایی و وطن‌گرایی سوری تاکید می‌کند.
این تحولات جدید حکایت از آن دارد که کشمکش‌های امنیتی اکنون به محور رویدادهای خاورمیانه بدل شده‌ و گروه‌های اسلامی که پی‌درپی ضربه می‌خورند، بیش از پیش به صورت مافیاهای خشونت کور، بی آن‌که سیاست در کارشان نقشی جدی داشته باشد، به جهان معرفی می‌شوند.
هسته‌ی اصلی «برنامه‌های سیاسی» این گروه‌ها، عبور از مرزهای ملی کشورها و بهره‌برداری از آن‌ها به عنوان گذرگاهی برای عملیات خشونت‌آمیز است؛ و این رویکرد، بنا به تعریف، اقدامی غیرقانونی است.
در نهایت، به نظر می‌رسد که «سلاح»، چه از منظر داشتن و چه از منظر به‌کارگیری آن، به محور بنیادین موجودیت این گروه‌ها بدل شده است. چنان‌که امروز مسأله‌ی نخست لبنان، خلع سلاح «حزب‌الله» است؛ همان موضوعی که به سرعت به اولویت عرصه‌ی سیاسی عراق نیز بدل شده، به شکلی که شمار فزاینده‌ای، خواستار محدودسازی قدرت و سلاح «حشد شعبی» شده‌اند. از سوی دیگر، انتظار می‌رود که تضعیف ایران، این روند را در منطقه شتاب بیشتری ببخشد.
افزون بر این، «حماس» واژه‌ی «آدم‌ربایی» را نیز به این واژگان افزوده است که واژه‌ای آشنا در دنیای قاچاقچیان، به‌شمار می‌آید. این اقدام حماس نه فقط به سبب ربودن گروگان‌های هفتم اکتبر، بلکه به دلیل امتناع این گروه از تحویل بازماندگان است، اقدامی که راه را بر ادامه‌ی جنگ نسل‌کشی نتانیاهو می‌بندد.
این رویکرد به ایران نیز تسری یافته است؛ کشوری که دست‌کم در نگاه دولت‌های غربی، به عنوان یک «دولت یاغی» شناخته می‌شود. در هفته‌ی گذشته، وزارت خارجه‌ی لبنان سفیر ایران را در اعتراض به توییت او درباره‌ی «توطئه‌ی خلع سلاح حزب‌الله» احضار کرد؛ در حالی که لبنان همزمان پروازهای مستقیم از ایران به خاک خود را ممنوع ساخته و در حال کنترل و تقویت نظارت بر مرزهای زمینی و دریایی خود است.
به بیانی دیگر، امروز پدیده‌ی اسلام سیاسی ـ چه در شکل سنی و چه شیعی، چه در هیئت حاکمان و چه در سیمای افراد تحت‌سلطه‌، چه در قالب دولت‌های پیشرو و چه در چهره‌ی پیروانشان ـ بیش از آنکه چهره‌ای سیاسی داشته باشد، ماهیتی امنیتی یافته است.
این ماهیت امنیتی، چندین برابر بیشتر از ماهیت سیاسی آن برجسته شده است. حتی اگر این تصویر، تا حدی حاصل تلاش دولت‌ها باشد، باید اذعان کرد که خود اسلام‌گرایان نیز از ابتدا فاقد تصورات و اندیشه‌های سیاسی جدی بوده‌ و آنچه ارائه می‌کردند چیزی فراتر از کلی‌بافی درباره‌ی دین، دولت و جهاد نبود.
«طوفان الأقصى» نیز، در این میان، بیش از آنکه حامل پروژه‌ای سیاسی باشد، تجسم عملی همین فقر اندیشه‌ی سیاسی بود. به موازات این امر، اسلام‌گرایان ـ یا دست‌کم بخش اعظم تحرکات آن‌ها ـ بیش از پیش، رنگ‌و بوی میلیشیایی به مثابه وضعیتی غیرقانونی به‌خود گرفت که در تضاد آشکار با مفهوم دولت و نظم مسالمت‌آمیز اجتماعی قرار دارد.
امروز نیز واکنش اسلام‌گرایان به اتهامات وارده، چیزی جز تأکید دوباره بر این فقر مفرط سیاسی نیست؛ آن هم با تکیه بر تهدیداتی از جنس امنیتی. برای نمونه، در لبنان، در آن محیط خاص، بی‌وقفه افرادی پدیدار می‌شوند که به تهدید به جنگ داخلی یا «قطع دستان» کسانی که به سلاح «حزب‌الله» تعرض کنند، مبادرت می‌ورزند.
در اردن، روزنامه‌ای وابسته به محور مقاومت، این کشور را به «به خطر انداختن ثبات خود» متهم کرده، تنها به این دلیل که تصمیم گرفته، فعالیت «اخوان‌المسلمین» را ممنوع کند.
در این میان، «مخاطب‌سازی امت و تحریک عزم آن» نیز به سخن‌سرایی‌هایی فروکاسته شده که حتی عقل یک پشه هم آن را بر‌نمی‌تابد. سخنانی آکنده از مبالغه درباره‌ی پیروزی‌های پی‌درپی و دستاوردهایی که سازمان‌های منهدم‌شده در غزه و لبنان مدعی آن هستند. در این میان، کاریکاتورگونه‌ترین نمونه، اعلامیه‌های حوثی‌های یمنی است که از «هدف قرار دادن مواضعی در عمق اسرائیل» سخن می‌گویند!
بدین ترتیب، با مرحله‌ای جدید از ورشکستگی اسلام‌گرایانه روبه‌رو هستیم که خود به فصلی دیگر از فرآیند محو آثار «طوفان الأقصى» بدل شده است. اما آیا اکنون وارد دوران «پسا اسلام سیاسی» شده‌ایم؟
هنوز برای ارائه‌ی پاسخ‌های قطعی، بسیار زود است. اسلام‌گرایان مهارت بالایی در بهره‌برداری از ناکامی دیگران دارند؛ و چه بسا از میان ناامیدان آنها، کسانی سر برآورند که خواهان بازگشت به «تروریسم محض» باشند یا کسانی که با احیای اندیشه‌های سید قطب، جوامع را متهم به زیستن در دوران جاهلیت مدرن ساخته و چشم به راه نجات به دست یک «گروه مؤمن» باشند.
با این همه باید پذیرفت که راهکار امنیتی باید نقطه‌ی آغاز باشد، نه پایان؛ یا دست‌کم کسانی که خواهان راه‌حل‌های پایدار و زمینه‌ساز ثبات‌اند، چنین می‌اندیشند. ضرورت کنونی، تدوین چارچوب‌های سیاسی و فکری است که بتواند این باتلاق فکری را بخشکاند و با تکیه بر ملی‌گرایی عقلانی تلاش کنند تا خلأیی را که از زوال اسلام‌گرایی ممکن است پدید آید، پر کرده و در عین حال، جلوه‌های مبارزاتی طایفه‌ای یا قومی را که ممکن است تطابقی نسبی با این یا آن شکل از اسلام سیاسی داشته باشند، در محاصره قرار دهند.
در کنار این، همواره باید علاوه بر گسترش عرصه‌هایی که در آن‌ها منافع و حقوق شهروندان برآورده می‌شود، روی نظریه‌ای کار کرد که در بلندمدت بتواند سیاست و سرچشمه‌های مشروعیت را از عناصری که ماهیتاً غیرسیاسی‌اند، آزاد سازد.
رسیدن به این اهداف، مستلزم کنار گذاشتن نگاهی است که غالباً بر تقابلی بنیادین با جهان بنا شده است؛ نگاهی که سالیان دراز، بستر مناسبی را برای افراط اسلام‌گرایان فراهم آورده بود. با این حال، باید اذعان کرد که توقف کشتار اسرائیل در غزه، پیش‌شرط هر راهکاری است که بخواهد به تحقق اهداف یادشده بیانجامد.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size