آیا خامنهای «صدای مردم» را میشنود؟
اعتراضات گسترده مردمی در واکنش به فروریختن ساختمان «متروپل» در عبادان (آبادان) و تغییر سریع شعارهای مردم از مطالبه برای بررسی علل این حادثه به «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «خامنهای قاتله، ولایتش باطله» شرایط شکننده نظام جمهوری اسلامی و امکان وقوع تغییری ریشهای در ایران امروز را بهخوبی نشان میدهد.
محمدرضا پهلوی، شاه سابق ایران وقتی مردم معترض پس از سالها اعتراض پیگیر از تمام موانع و فیلترها گذشتند و به درب کاخ او رسیدند، در آستانه گریختن از ایران جمله معروف «صدای انقلاب شما را شنیدم» را به زبان آورد و جملهای ماندگار از سرنوشت یک دیکتاتور در تاریخ به یادگار گذاشت.
انتظار میرفت رهبران انقلاب 57 که بالاخره پس از تسویه حساب با دیگر انقلابیون به تنهایی بر مرکب قدرت سوار شدند، آن جمله کلیدی را آویزه گوش خود کنند و آن را قاب گرفته و بر دیوار کاخهای خود آویزان نمایند.
قابل انتطار بود روحانیون به قدرت رسیده با بررسی چرایی تاخیر در پاسخگویی شاه سابق به خواستههای مردم، از تکرار سرکوب و نادیدهانگاری مطالبات مردم خودداری کنند و ایران را در کمتر از نیم قرن پس از انقلاب مجددا به سوی «شرایط انقلابی» سوق ندهند.
گفته شده «قدرت» در ایران آن قدر جذاب و پر کشش است که سواران بر مرکبش را افسون و آنها را متوهم میکند، توهمی که مانع عبرتآموزی آنان از دروس تاریخ و استفاده از تجارب همتایانشان در رژیمهای پیشین میشود.
به نظر میرسد علی خامنهای و روحانیون گرد او دچار چنین بیماری شدهاند. خامنهای و کاسبان اصل ولایت مطلقه فقیه (همانند اصل لا یتغیر شاهنشاهی در ایران پیش از انقلاب) نه تنها آن جمله تاریخی پهلوی دوم را فراموش کردند بلکه واکنش آنها به سادهترین و ابتداییترین مطالبات مردم، سرکوب عریان و بیرحمانه از طریق تیر و تفنگ و دوشکا و اعدام و زندان و تحقیر و ترور شده است.
گسترش اعتراضات عمومی و سراسری شدن آنها، همچنین تغییر شعار معترضان و هدف قراردادن راس نظام جمهوری اسلامی، هشدار و تلنگری به خامنهای است که نظامش دیر یا زود با «وضعیت انقلابی» مواجه خواهد شد.
برای شکلگیری انقلاب اما دو شرط همزمان «گسترش اعتراضات مردمی» و «بیتاثیر شدن روند سرکوب» لازم و ضروری است.
وجود اعتراضات به عنوان شرط لازم در حال گسترش است و نظام فاسد کنونی توانایی خود در پاسخگویی به حداقل نیازهای مردمی را از دست داده است.
اما ماشین سرکوب کماکان توانایی کنترل نسبی شرایط کنونی را دارد. با این حال چنین کنترلی بر اساس برآوردن نیازها و پاسخ به خواستههای مردم نیست بلکه با پلیسی و امنیتی کردن کشور و جامعه شرایط آرام نگه داشته میشود.
اما سرکوب فزاینده و امنیتیشدن کشور خود نیز به طور پارادوکسیکال عمق و دامنه اعتراضات را افزایش خواهد داد. بدین ترتیب نظام ولایت مطلقه فقیه در چرخه «اعتراض-سرکوب-اعتراض» گیر افتاده و در حال هدایت ایران بهسوی شرایط بیبازگشت انقلابی است.
آیا خامنهای و حلقه بسته طبقه حاکمه جمهوری اسلامی فرصت رفتن به فرودگاه و تکرار جمله محمدرضا را خواهند یافت یا سرنوشتی چون «معمر قذافی» در انتظار آنان خواهد بود؟