اژدهایی که انتخابات را می بلعد: سپاه پاسداران!
کاملیا انتخابی فرد
علی رغم آنکه امید در بین گروهای چپی و میانه رو نظام برای مداخله رهبر و حضور اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخبات همچنان وجود داشت، اما حقیقت چیز دیگری می گفت. به نظر می آمد که امکان دخالت رهبر جمهوری اسلامی از بین رفت و تبلیغات انتخاباتی با حضور هشت کاندید تایید صلاحیت شده آغاز شد و حتی اسفندیار رحیم مشائی نیز علی رغم تقاضای مستقیمی که از رهبر کرد نتوانست به این میدان وارد شود.
آیت الله خامنه ای هشت سال پیش به نفع کاندیدای اصلاح طلب رد صلاحیت شده- دکتر معین- دخالت کرده بود اما اوضاع فعلی و اقبال عمومی که برای شرکت مشائی و هاشمی وجود داشت، تصمیم دخالت اینبار وی را به چالش می کشید. آشکار بود که حضور دکتر معین در انتخابات هشت سال پیش بی خطر به نظر می رسید و دخالت آیت الله خامنه ای در تایید صلاحیت وی باعث نمی شد که وی کاندید اصلی و رقیب جدی برای دیگران شود، اما در شرایط فعلی ریسک کردن کار اشتباهی بود.
دخالت رهبر در تایید صلاحیت هاشمی و مشایی می توانست بازی انتخابات را به سوی دیگری بکشاند. بازی که یکسر آن محافظه کاران به شدت سنتی و سپاه پاسداران هستند و آنها رو در روی وی ایستادند تا اصلاح طلبان میانه رو جایی در این بازی بزرگ سیاسی نداشته باشند.
شورای نگهبان در طولانی ترین زمان ممکن- ۱۰ روز- مشغول بررسی عواقب رد این صلاحیتها بود نه در حال بررسی صلاحیت نامزدهای جنجالی. انتخاباتی که می رود تا آرام ترین اما مهمترین انتخابات تاریخ انقلاب اسلامی ایران شود، از دسترس مردم خارج و در حیطه کنترل گروهی خاص قرار گرفت.
واکنش هاشمی رفسنجانی به رد صلاحیت وی همانگونه که انتظار می رفت خردمندانه و با معنا بود. و آنچه که محمود احمدی نژاد درباره مشاور و کاندید دولت- اسفندیار رحیم مشایی گفت بیشتر احساساتی و رو در رویی مستقیم با دشمنانش بود. هنوز زود است که بگوییم رییس جمهور به رَد صلاحیت مشایی واکنش تُندی نشان خواهد داد یا خیر، اما وی گفت که:" کار ما تازه آغاز شده است."
تایید کاندیداتوری مشایی می توانست جامعه را دچار هیجان کند و در عرض یک هفته چیزهایی گفته و شنیده شود که برای مردم جالب باشد. افرادی که مشایی را ملاقات کرده و با او گفت و گو داشته اند می توانند گواهی دهند که وی شخصیتی نافذ و گفتنی هایی بسیار شنیدنی دارد. او هرگز این فرصت را نیافت تا خود را به مردم نشان دهد و با آنها گفتگو داشته باشد. سیل اتهاماتی که به وی بسته شد در سالهای اخیر وی را به سایه و دور از نظر انظار عمومی کشاند تا از شدت حمله به محمود احمدی نژاد به علت نزدیکی به وی کاسته شود.
در طول هشت سال گذشته سپاه پاسداران و افرادی که برای رهبر کار می کنند به اندازه کافی توانسته بودند درباره احمدی نژاد و نزدیکان وی مانند آقای مشایی جاسوسی کرده و داده ها و باورهای خود- هر دو را به هم بافته و از وی شخصیتی مهیب و ترسناک برای رهبر ترسیم نمایند. شکی نبود که این افراد هرگز اجازه نمی دادند تا کاندید دولت برای این انتخابات در پیش رو نامزد شود اما درباره آقای هاشمی موضوع قرار دیگری داشت.
هاشمی رفسنجانی فردی که در شکل گیری انقلاب نقش کلیدی داشته است، همواره به عنوان سیاستمداری شناخته شده که می تواند به موقع تغییر جهت داده و در قدرت و سیاست باقی بماند. شاید بزرگترین اشتباه سیاسی هاشمی، دوستی با آیت الله خامنه ای باشد. این هاشمی رفسنجانی بود که خامنه ای ناشناس را به رهبر انقلاب، آیت الله خمینی معرفی کرد و برای دوست صمیمی اش در نظام جایی باز کرد. هاشمی احتیاج به دوست صمیمی و بی خطری داشت که در پیشبرد اهداف بلند پروازانه اش به وی کمک کند و این دو مرد مانند دو برادر، دوشادوش اعتماد و دوستی رهبر انقلاب را به دست آورده و مدارج ترقی را به سرعت پیمودند.
احتیاجی نیست که داستان رهبر شدن خامنه ای را تکرار و به نقش موثر هاشمی اشاره کنیم چرا که همه آن را می دانند. شاید در آن روزگار هاشمی هرگز نمی پنداشت که علی خامنه ای رشته های دوستی و قدیمی الفت را پاره کرده و رو در روی یکدیگر بیاستند.
آیت الله خامنه ای بعد از کسب مقام رهبری، هوشمندانه و به گونه ای متفاوت از آنچه انتظار می رفت رفتار کرد و در طول سالیانی که گذشت قدرت و اقتدار ریاست جمهوری و مجلس را کاهش داد و مهره های خود را در کلیدی ترین بخشهای حکومتی و نظامی جایگزین کرد.
آیا در این بین رهبر ایران یادش مانده است که چگونه و توسط چه فردی به نظام انقلابی معرفی گردید؟ زهرا مصطفوی دختر آیت الله خمینی در نامه ای سعی کرد که این موضوع را به یاد وی بیاورد. خانم مصطفوی نامه ای در تایید و حمایت از اکبر هاشمی رفسنجانی به آیت الله خامنه ای نوشت و در آن به وی یادآوری کرد که هاشمی به بنیانگذار انقلاب پدر وی بسیار نزدیک بوده و آیت الله خمینی هر دوی آنها را شایسته مقام رهبری می دانسته است. این نامه آخرین تیر به نظر موثری بود که از جانب وابستگان خمینی شلیک شد اما به هدف ننشست.
فامیل آیت الله خمینی که روزگاری نه چندان دور، فامیل اول و محترم کشور محسوب می شدند، امروز شهروندان عادی هستند که تا اندازه ای برای نظام خطرناک نیز محسوب می شوند. هنوز وضع به جایی نرسیده که به آنها و فامیل هاشمی به خاطر اختلالات و سر و صداهایی که گه گاه ایجاد می کنند گفته شود که کشور را ترک کنند، اما چنین چیزی بعید هم به نظر نمی رسد که روزی اتفاق افتد.
بعد از مرگ مشکوک پسر خمینی ( به گفته پسر وی حسن خمینی)- فامیل خمینی که بیشتر به گروههای اصلاح طلب نزدیکی دارند کاملا ایزوله و از نظام سیاسی بیرون گذاشته شده اند. تنها مشارکت اجتماعی فامیل خمینی در حد تولیت آرامگاه خمینی و حق نشر و نگهداری نوشته ها و آثار بنیان گذار انقلاب است.
زهرا مصطفوی تمام اعتبار خود در نظام را به واسطه خویشاوندی نزدیک با آیت الله خمینی پیش کشید تا شاید بتواند کمکی به هاشمی، امین قدیم پدرش کرده باشد اما این تلاش نیز به نتیجه نرسید. زمانه تغییر کرده است و آیت الله خامنه ای و نزدیکانش، افراد گذشته و سابقی که خانم مصطفوی می شناخته است نیستند. دوره انقلاب و آن اهداف انقلابی به سر آمده است و دوره جدیدی در نظام جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است.
ایران امروز وارد فاز جدیدی شده است که این تغییر سریع، تغییری خطرناک و اجتناب ناپذیر است. نظامیان و بهتر است بگوییم سپاه پاسداران تمامی ارکان قدرت را به زودی قبضه خواهد کرد و بعد از انتخابات در پیش رو از جمهویت و دمکراسی نیم بندی که در کشور وجود دارد تنها هاله ای خواهد ماند.
هاشمی رفسنجانی آخرین جبهه ای بود که می توانست با این افراد مواجه شده و به زبانشان با آنها سخن بگوید چرا که این افراد برای وی شناخته شده و هدف و توانشان برای او روشن بود. اگر هاشمی رفسنجانی نتوانست این اژدها را کنترل و به زبان آشنایشان با آنها سخن بگوید، وا مصیبتا به کشور و مردمی که به زودی توسط این جانوری که روز بروز بزرگتر می شود بلیعیده خواهند شد.
احمدی نژاد و طرفدارانش در مقایسه با وزن سیاسی هاشمی، بسیار نحیف تر و کوچکتر از آن هستند که قدرت رویارویی با این اژدها را داشته باشند و شاید عاقلانه این باشد که فعلا از این مهلکه جان سالم به دربرده و منتظر فرصت بهتری بمانند چرا که حذف آنها برای سیستم آسانتر از حذف هاشمی بوده است.
به نظر نمی آید که با تمامی این اوضاع و احوالات مردم علاقه ای به شرکت گسترده در انتخابات داشته باشند. انتخاباتی که هشت کاندید رسمی دارد اما هیچکدام آنها کاندیدی نیستند که مردم و جوانان را به وجد بیاورند. زهرا مصطفوی در نامه ای که به رهبر نوشت به این نکته اشاره کرد که افراد در طول زمان تغییر می کنند و شاید هاشمی امروز، هاشمی بیست سال پیش نباشد. ظرافت در اینجا بود که آقای خامنه ای امروز نیز، خامنه ای بیست سال پیش نیست و او نیز تغییر کرده است. مردی که گفته می شود موزیک می دانست و ساز می نواخت، با روشنفکران و نویسندگان حشر و نشر داشت و به شعر و ادبیات عشق می ورزید، فردی شده است که به نظر نمی آید تحمل شنیدن انتقاد و باز کردن راه برای روشنفکران و ایجاد تغییر را داشته باشد.
اگر امروز شورای نگهبان و ایت الله خامنه ای خود را در مقام پاسخگویی به مردم مسئول و مکلف نمی دانند، پاسخ به تاریخ همواره اجتناب ناپذیر بوده است.
این مقاله از عربی به فارسی ترجمه شده است. روزنامه الوطن چاپ سعودی