تحول عمده در موضع آمریکا و بازآرایی صف‌بندی دشمنان و متحدان پس از نشست آنکارا

راغده درغام
راغده درغام
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
10 دقيقه خواندن

نشست سران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی «ناتو» در آنکارا یک رویداد دیپلماتیک عادی نبود و اهمیت آن نه در بازتأیید انسجام این پیمان و نه در عبور از اختلافات میان اروپا و آمریکا خلاصه می‌شد. این نشست، انتقال آمریکا از یک جنگ ناقص و محدود با نظام ایران به سوی راهبردی مبتنی بر فرسایش سازمان‌یافته را آشکار کرد؛ راهبردی که ترکیبی از حملات نظامی متوالی، فشار اقتصادی شدید و تضعیف توانایی ایران برای استفاده از تنگه هرمز و بازوهای منطقه‌ای خود به عنوان اهرمی برای تحمیل شروط بر واشینگتن است.

این همان تحولی بود که از آنکارا آشکار شد. دونالد ترامپ، جنگی فراگیر اعلام نکرد، به سیاست عقب‌نشینی بازنگشت و بر تفاهم‌نامه‌ای که بیش از آنکه از نظام ایران امتیاز بگیرد، امتیاز بیشتری به تهران داده بود، پافشاری نکرد. او مرحله‌ای را آغاز کرد که بر پایه موجی از حملات، سپس فرصتی برای سنجش جدیت نظام ایران و پس از آن موج دیگری از حملات در صورت ادامه تعلل و خرید زمان از سوی تهران استوار است.

آمریکا اکنون توانایی ادامه این الگو را دارد؛ زیرا نیروهایش همچنان در منطقه حضور دارند، محاصره دریایی امکان بازاعمال دارد و تنگه هرمز دیگر آن‌گونه که تهران می‌خواست القا کند، در کنترل کامل نظام نیست.

نشست آنکارا این تحول را از پوشش و حمایت آتلانتیکی برخوردار ساخت. اروپا رویکردی منعطف‌تر در درک اقدامات آمریکا علیه نظام ایران اتخاذ کرد و ناتو از آزادی عمل آمریکا در تنگه هرمز و مسائل مرتبط با امنیت کشتیرانی و انرژی حمایت کرد. اروپایی‌ها نمی‌خواهند پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا با ترامپ وارد رویارویی شوند و همچنین نمی‌خواهند اختلاف با او را به بخشی از منازعه سیاسی داخلی در ایالات متحده تبدیل کنند.

آنها یاد گرفته‌اند بدون چشم‌پوشی از منافع خود، با دولت نامتعارف ترامپ سازگار شوند. در عین حال، تقویت پایگاه صنعتی نظامی اروپا را ادامه دادند تا این قاره، وابستگی کمتری به ساختار نظامی آمریکا داشته باشد؛ اما در چارچوب ناتو و نه خارج از آن.

آمریکا همچنان با صلابت در ناتو باقی مانده است. سخن گفتن درباره خروج این کشور از این ائتلاف دیگر پایه و اساسی ندارد. اختلاف‌ها و کشمکش‌ها با اسپانیا و ایتالیا بیشتر جنبه عاطفی و سیاسی داشته تا راهبردی. انسجام واقعی در تصمیم‌های مربوط به اوکراین، افزایش حمایت‌های مالی و نظامی و همچنین پذیرش هدف قرار دادن تأسیسات انرژی و پالایشگاه‌های نفت روسیه به عنوان بخشی از راهبرد فرسایشی علیه مسکو آشکار شد.

روسیه از آنکارا پیامی دریافت کرد که کاملاً برخلاف چیزی بود که تصور می‌کرد در آنکوریج آلاسکا به دست آورده است. ولادیمیر پوتین، بر تفاهمی مستقیم با ترامپ حساب کرده بود که می‌توانست فشارها بر مسکو را کاهش داده و روابط آمریکا و روسیه را بازتنظیم کند. نشست آنکارا این محاسبه را برهم زد. حمایت از اوکراین تقویت شد، حملات به پالایشگاه‌های نفت روسیه در چارچوب فشارهای مشروع قرار گرفت و بحران سوخت و افزایش قیمت‌ها از حوزه اقتصاد به عرصه سیاست و افکار عمومی منتقل شد.

تأثیر این مسائل اکنون نه فقط در محافل تصمیم‌گیری بلکه در برابر مردم روسیه آشکار شده است. پیام به پوتین روشن بود: «آنچه از ترامپ انتظار داشتی محقق نشد و انتظار کشیدن بار دیگر به بخشی از معادله تبدیل شده است.»

چین عمداً از بیانیه پایانی نشست کنار گذاشته شد. نامی از این کشور نه به عنوان دشمن و نه به عنوان رقیب برده نشد و هیچ پیام منفی آتلانتیکی متوجه پکن نشد. ترامپ می‌خواهد پیش از دیدار آتی خود با شی جین‌پینگ، در آمریکا در سپتامبر، روابط با او را مدیریت کرده و نمی‌خواهد همزمان با بازتنظیم رویارویی با نظام ایران و روسیه، جبهه‌ای جدید در برابر پکن باز کند. جدا کردن چین از ادبیات تشدید تنش در ناتو، تصمیمی آمریکایی بود که سهوا اتخاذ نشد.

رجب طیب اردوغان، از این نشست به شکلی قدرتمندانه خارج شد. او میزبان ناتو بود و نشان داد ترکیه توانایی مدیریت همزمان پرونده‌های اروپایی و خاورمیانه‌ای را دارد. اردوغان موفق شد احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، را برای دیدار با ترامپ به آنکارا بیاورد و جایگاه خود را به عنوان دروازه‌ای اساسی در پرونده سوریه، تثبیت کند.

او همچنین درخواست آمریکا مبنی بر خودداری از حمله به اسرائیل در سخنرانی خود را پذیرفت؛ زیرا هرگونه ادبیات تند ترکیه از تریبون ناتو، ابعادی آتلانتیکی پیدا می‌کرد و روابط آمریکا و اسرائیل را دچار پیچیدگی می‌ساخت. اردوغان ترجیح داد جایگاه ترکیه در داخل ائتلاف را تثبیت کند و نفوذ آنکارا در سوریه و لبنان را افزایش دهد، به جای آنکه جبهه‌ای جانبی درخصوص اسرائیل باز کند.

ایران کانون اصلی این تحول بود. ترامپ به ادبیاتی بازگشت که در آغاز جنگ از آن استفاده کرده بود. او رهبری ایران را به فریبکاری و دورویی متهم کرد و تفاهم‌نامه‌ای را پایان داد که تهران بیش از واشینگتن به آن نیاز داشت. نظام ایران این تفاهم‌نامه را تنها برای خرید زمان نمی‌خواست؛ بلکه به دنبال منابع مالی بود: آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، کاهش تحریم‌ها، گشودن مسیر اقتصادی و مطالبه غرامت بابت خسارت‌های جنگ.

اقتصاد ایران در حال فروپاشی است. تورم، بیکاری و خفگی مالی، توانایی سپاه پاسداران برای تأمین مالی زرادخانه و نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای‌اش را تهدید می‌کند و همچنین نظام را با خطر شکل‌گیری موج جدیدی از نارضایتی داخلی روبه‌رو می‌سازد

حملات آمریکا، توانمندی‌های نظامی مرتبط با تنگه هرمز را هدف قرار داد؛ از جمله سامانه‌های راداری که برای تلاش نظام ایران جهت کنترل این تنگه ضروری بودند. نابودی این توانمندی‌ها، واشینگتن را تا حدی از بزرگ‌ترین نگرانی خود در آغاز جنگ رها ساخت.

اگر نظام ایران توانایی واقعی کنترل تنگه هرمز را از دست بدهد، مهم‌ترین ابزار خود برای باج‌خواهی از آمریکا و جهان را از دست خواهد داد. تنگه هرمز دیگر یک برگ ارزشمند در دست تهران نیست؛ بلکه به طنابی دور گردن آن و به «سیب‌زمینی داغی» تبدیل شده که نگه داشتن آن دشوار است.

بازاعمال محاصره دریایی علیه بنادر ایران پس از پایان تفاهم‌نامه، به گزینه‌ای منطقی تبدیل شده است. توقف ترتیباتی که به نظام ایران اجازه انتقال و فروش نفت را می‌داد، فشار اقتصادی و خفه‌سازی مالی را دوباره به مرکز سیاست آمریکا بازمی‌گرداند. جزیره خارک نیز بار دیگر در محاسبات قرار گرفته است. ساختار نظامی آمریکا از ابتدا این جزیره را کلید شکست یا پیروزی می‌دانست؛ زیرا خارک مرکز ثقل نفتی، اقتصادی و نظامی رژیم ایران به شمار می‌رود. کنترل آمریکا بر آن یا مختل کردن نقش این جزیره، توانایی نظام ایران برای صادرات نفت، تأمین مالی دولت و سپاه پاسداران را فلج خواهد کرد.

ترامپ پیش‌تر این گزینه را رد کرده بود. تکرار سخنان او درباره این موضوع در شرایط کنونی نشان می‌دهد طرح‌های قدیمی بار دیگر روی میز قرار گرفته‌اند و آمادگی نظامی آمریکا افزایش یافته است.

نظام ایران مستقیماً به ناوهای هواپیمابر یا کشتی‌های جنگی آمریکا حمله نکرد. این اقدام بیش از آنکه نشانه خویشتنداری باشد، ناشی از درک عدم موازنه قدرت است. تهران به جای رویارویی با آمریکا در دریا، انتقام خود را از کشورهای همسایه خلیج و اردن گرفت. حملات به کویت، بحرین و اردن و پیش از آن حمله به کشتی‌های سعودی و قطری، تلاشی برای جبران ناتوانی در مقابله مستقیم با آمریکا در عرصه دریایی است.

منطقه خلیج کماکان آسان‌ترین عرصه برای انتقام‌گیری باقی مانده و بحرین نیز در محاسبات نظام ایران همچنان ضعیف‌ترین نقطه محسوب می‌شود. این وضعیت، ایجاد سازوکاری دائمی میان آمریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج را ضروری می‌کند تا الگوهای انتقام‌گیری نظام ایران و راه‌های مقابله با آنها بررسی شود، نه اینکه صرفا به هماهنگی‌ها هنگام وقوع حملات بسنده شود.

لبنان روشن‌ترین آزمون برای سیر نزولی کارآیی اهرم‌های نظام ایران است. تهران تلاش کرد پایان جنگ در لبنان را به عنوان نخستین بند تفاهم‌نامه با آمریکا تحمیل کند. دولت ترامپ و مارکو روبیو، مصمم هستند مسیر لبنان را از روند آمریکا و ایران جدا نگه دارند. مذاکراتی که واشینگتن میان دولت لبنان و اسرائیل میانجیگری می‌کند، اکنون به مسیر اصلی برای پایان دادن به اشغال اسرائیل و تثبیت انحصار سلاح در دست دولت لبنان تبدیل شده است.

نظام ایران ممکن است حزب‌الله را به تشدید تنش داخلی یا تلاش برای سرنگونی دولت لبنان سوق دهد؛ اما احتمالاً در این مسیر شکست خواهد خورد. اسرائیل مذاکرات را ادامه خواهد داد و همزمان به حملات خود علیه حزب‌الله و سپاه پاسداران در لبنان ادامه خواهد داد.

اسرائیل نخواهد پذیرفت که ایران نه با تصمیمی از سوی تهران و نه با یک تفاهم ناقص آمریکایی بر لبنان تحمیل شود. توانایی نظام ایران برای پیوند دادن پرونده لبنان با مذاکرات دوجانبه خود کاهش یافته و همراه با آن از قدرت تهران برای حمایت از بازوهای منطقه‌ای‌اش نیز کاسته شده است. نیروهایی که پیش‌تر ابزارهای گسترش نفوذ نظام ایران بودند، اکنون وارد مرحله «مراقبت‌های ویژه» شده‌اند.

نشست آنکارا به جنگ آمریکا و نظام ایران پایان نداد؛ بلکه دست‌کم در فاز کنونی، به دوران تردید در مدیریت این جنگ پایان بخشید. آمریکا از یک جنگ ناقص و تفاهم‌نامه‌ای شکننده به سوی فرسایشی تدریجی در عرصه نظامی، اقتصادی و سیاسی حرکت کرده است. نظام ایران همچنان توانایی آسیب‌رسانی و انتقام‌گیری دارد، اما دیگر قادر نیست قواعد درگیری مورد نظر خود را تحمیل کند.

تنگه هرمز در حال تبدیل شدن به یک بار سنگین برای تهران است، جزیره خارک بار دیگر در محاسبات قرار گرفته، لبنان در حال خروج از مسیر تعیین‌شده از سوی نظام ایران است و بازوهای منطقه‌ای این کشور توان ابتکار عمل خود را از دست می‌دهند.

منبع: روزنامه النهار

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size