محمد مرندی: «جوان حزب‌اللهی» و ایدئولوگ جدید جمهوری اسلامی

مرندی از ایدئولوگ‌های جدید جمهوری اسلامی است که مخاصمه با غرب را به شیوه‌ای «جذاب‌تر» از نسل قبلی انقلاب تئوریزه و ترویج می‌کند

دکتر رضا پرچی‌زاده
دکتر رضا پرچی‌زاده
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
6 دقيقه خواندن

محمد مرندی، پسر علی‌رضا مرندی، طبیب مخصوص علی خامنه‌ای، اخیرا در وین به عنوان یکی از «مشاوران» تیم جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات هسته‌ای که به خاطر «زیاده‌خواهی» رژیم به شکست انجامید جنجال‌ساز شد.

مرندی به «المیادین» گفت: «برای آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها 'نقشه ب' وجود ندارد. 'نقشه ب' آنها جنگ روانی است؛ اما 'نقشه ب' ایران این است که به توسعه برنامه هسته‌ای‌اش و اعمال فشار علیه دشمنانش ادامه دهد و رابطه خود با کشورهای آسیایی را بهبود ببخشد.»

در واکنش به این سخنان مرندی، جلال میرزایی، نماینده «اصلاح‌طلب» پیشین مجلس شورای اسلامی به وبگاه «دیپلماسی ایرانی» گفت: «متاسفانه دستپختی که باقری‌ کنی در وین ارائه داد، دستور پخت آن توسط مرندی و امثال مرندی‌ها بوده است.»

درباره خطر مرندی و افرادی همچون اوی، که رهبر جمهوری اسلامی آنها را «جوانان حزب‌اللهی» لقب داده، و به اصطلاح «نسل دوم» اسلامگرایان ایرانی را تشکیل می‌دهند که در زمان انقلاب 1357 یا کودک و نوجوان بودند یا هنوز به دنیا نیامده بودند، صاحب این قلم طی یک دهه گذشته بارها روشنگری کرده‌ است.

محمد مرندی را مردم ایران بیشتر بابت ظاهر شدن در شبکه‌های تلویزیونی بین‌المللی همچون «سی.ان.ان»، «الجزیره»، و «روسیه امروز» در جریان تظاهرات و درگیری‌های خردادماه سال 1388 می‌شناسند، که با حرارت از سرکوب معترضان توسط دستگاه‌ امنیتی و شبه‌نظامیان رژیم تحت عنوان «مقابله با اشرار و تروریست‌ها» دفاع می‌کرد.

من اما مرندی را از سال‌ها پیش از آن جریانات می‌شناسم. سابقه آشنایی من با وی به زمانی برمی‌گردد که دانشجوی زبان و ادبیات انگلیسی در دانشکده زبان‌ها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران بودم. من و مرندی هر دو در سال 1382 پا به دانشگاه تهران گذاشتیم. او به تازگی دکترای خود را به پشتوانه «بورس دولتی» از دانشگاه بیرمنگام بریتانیا گرفته بود؛ و من، پس از اخراج از دانشگاه در سال 1378 به خاطر شرکت در فعالیت‌های سیاسی و اعتراضات دانشجویی ضد رژیم، پس از فراز و نشیب‌های بسیار تازه لیسانس قبول شده بودم.

در دانشکده‌ای که به خاطر طبیعتش (زبان و ادبیات خارجی) بچه حزب‌اللهی‌ها به آن گرایش نداشتند و بعضا گریزان بودند، مرندی شاید اولین حزب‌اللهی سرشناس بود. چون در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده بود، انگلیسی را خوب و سلیس‌تر از دیگر استادان حرف می‌زد. و بر خلاف اساتید دیگر که عموما گرایش‌های تحصیلی بریتانیایی داشتند، مرندی روی أمور آمریکا متمرکز بود. بر مبنای همین آشنایی او با آمریکا، در ابتدای حضورش واحدهای مربوط به ادبیات آمریکا را به او می‌دادند تا تدریس کند.

طی شش سالی که از ورود ما به دانشگاه تهران گذشت، مرندی یکشبه ره صدساله را طی کرد. دانشیار (یک درجه پایین‌تر از استاد تمام) شد، و به عضویت هیات علمی دانشکده زبان‌ها و ادبیات خارجی و همچنین هیات رئیسه دپارتمان انگلیسی این دانشکده درآمد. در عوض نگارنده، که در سالی که رتبه‌های اول و دوم کنکور سراسری کارشناسی ارشد «سهمیه‌ای» بودند، بدون سهمیه رتبه سوم کشور در رشته زبان و ادبیات انگلیسی را به دست آورده بود، و از تزش نیز با درجه ممتاز دفاع کرده بود، را «هیات علمی» تحت نفوذ مرندی برای دکترا رد کرد.

در این مدت، مرندی امپراطوری مقتدر «موسسه مطالعات آمریکای شمالی و اروپا»، و سپس نسخه گسترده‌تر آن، «موسسه مطالعات جهان» را با سرمایه‌ای مجهول به موازات دانشکده زبان‌ها و ادبیات خارجی بنیان گذاشت. کار این موسسه این بود که از طریق «مهندسی معکوس فرهنگی» با استفاده از نظریات و متودهای روشنفکری غربی همچون مارکسیسم و مطالعات فرهنگی و پسااستعماری، غرب و به خصوص آمریکا را بکوبد. از جمله کارهای این موسسه، تمرکز روی تشدید اختلافات داخلی آمریکا مثل بحران‌های نژادی و طبقاتی بود.

جذب دانشجویان این موسسه، که در گذار زمان هیبت آن از دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه تهران هم فراتر رفت، خارج از روال عادی «کنکور» سراسری، و مثل نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی بر مبنای «گزینش» صورت می‌گرفت. در این موسسه پول زیادی خرج و بریز و بپاش‌های بسیاری می‌شد. نیروهای «متخصص»ی که حاضر بودند «مخلص» حضرت آقا و «نظام»ش بشوند، در این موسسه پذیرفته شده، با بورس‌های کلان دولتی راهی سفرهای خارجی می‌شدند، و اگر به ایران بازمی‌گشتند امکانات فراوانی برای آنها فراهم و امکان استخدام‌شان در سازمان‌های دولتی مهیا بود.

امروزه برخی از فعال‌ترین «عوامل نفوذ فرهنگی» جمهوری اسلامی در دانشگاه‌های آمریکا و کانادا و اروپا، از دانش‌آموختگان موسسه مرندی هستند. «نظرسنجی»هایی که گهگداری به نام برخی دانشگاه‌های آمریکایی در نشریات جریان اصلی عموما چپ‌گرا منتشر می‌شود، و لابی‌گران رژیم در غرب آن را در بوق و کرنا می‌کنند و بعد مطبوعات خود رژیم آنها را انعکاس می‌دهند، و در آن مردم ایران همیشه از جمهوری اسلامی راضی هستند و از توسعه‌طلبی آن در خاورمیانه و درگیری آن با غرب و پیشبرد برنامه هسته‌ای تسلیحاتی آن حمایت می‌کنند، همه از طریق موسسه مرندی در تهران هدایت می‌شود.

بدین ترتیب، مرندی، بر خلاف آنچه برخی منتقدان وی به مسخره می‌گویند، فراتر از یک «ماله‌کش» رژیم در رسانه‌های بین‌المللی است. او در حقیقت از معماران «انقلاب فرهنگی دوم» جمهوری اسلامی است، که نظام آموزشی ایران را به شیوه‌ای سیستماتیک و با استفاده از علم و امکانات روز، و البته سرمایه‌گذاری بی حد و حصر «بیت رهبری»، به ابزار پیشبرد ایدئولوژی اسلامگرایانه رژیم تبدیل کرده است.

مرندی همچنین از ایدئولوگ‌های جدید جمهوری اسلامی است که مخاصمه مستقیم با آمریکا و عرب‌ها و اسرائیل را به شیوه‌ای «جذاب‌تر» از نسل قبلی انقلاب تئوریزه و ترویج می‌کند. «نگاه به شرق»ی که رهبر جمهوری اسلامی مدام دم از آن می‌زند، در حقیقت از محصولات فکری أمثال مرندی و دست‌پرورده‌های اوست. بر این أساس، جا دارد که «جوانان حزب‌اللهی» و نقش آنها در رادیکالیزه شدن هرچه بیشتر حکومت اسلامگرایان در ایران را زین پس بیشتر و عمیق‌تر مورد بررسی قرار داد.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size