سه پاشنه آشیل اجتماعی جمهوری اسلامی
اعتراضات اصفهان و شهرکرد در هفتهی اول آذر 1400 نشان داد که اعتراضات خوزستان در تابستان این سال پایان چالشهای حکومت مرتبط با کم آبی و سوءمدیریت آب نبود. حکومت در اعتراضات اصفهان نیز همانند خوزستان نخست تلاش کرد بر موج آنها سوار شود و مطالبات معترضان را همراستا با سیاستهای خود نشان دهد تا حدی که بوقهای دولتی به طور محدود به گزارش اعتراضات پرداختند، بعد به دادن وعدههای دروغین و خیالی پرداخت (این که تا دو ماه مشکل آب زاینده رود حل خواهد شد) و پس از چند روز به سرکوب خونین اقدام کرد.
حکومت با این که از وجود دهها میلیون تلفن هوشمند در دست ایرانیان آگاه است در روز روشن به سوی معترضان شلیک میکند. این نحوهی برخورد نشان میدهد که حکومت در هر گونه اعتراض چارهای بجز دست بردن به اسلحه نمیبیند تا زودتر «جمعیت» را پراکنده کند چون فرماندهان سپاه که امروز مقامات دولتی را نیز در اختیار گرفتهاند میدانند در صورت تداوم اعتراضات ممکن است ناراضیان دهها میلیونی بدانها بپیوندند و دیگر «جمع کردن ماجرا» ممکن نشود.
جمهوری اسلامی علیرغم یکدست شدن حاکمیت در دست نیروهای امنیتی در دوران رئیسی با سه چالش جدی مواجه است که به طور ادواری گریبان آن را میگیرند: دشواریهای زیست محیطی که بر حیات و معیشت روزمرهی میلیونها تن تاثیر میگذارند، مشکلات محیطهای کاری که به اعتصابات و گردهماییهای خیابانی میانجامند و مردم یک منطقه را درگیر میسازند، و بحران معیشتی اقشار مستمری بگیر که قیمتها هر روز از مستمری آنها با سرعت صوت سبقت میگیرند. تبدیل نیمی از جمعیت کشور به مستمری بگیر به جای ایجاد رضایت نسبی از حکومت و حفظ وفاداری به عامل نارضایی تبدیل شده است.
این سه چالش ظرفیت عظیمی برای تبدیلشدن به چالشهای سیاسی و امنیتی برای رژیمی تمامیت خواه و سرکوبگر دارند. اعتراضات دی 96، آبان 98 و تابستان و پاییز 1400 ناشی از سه چالش فوق بودند و در آینده به صور مختلف تکرار خواهند شد.
سوءمدیریت آب
در میان مسائل متعدد محیط زیست در ایران مثل جنگل زدایی، آلودگی هوای اکثر شهرها در اکثر روزهای سال، آتشسوزی جنگلها و مراتع، بیش- چرانی در مراتع، فروش خاک به همسایگان، ساحل و کوه خواری برای ویلاسازی، و تبدیل شدن مزارع به مجتمعهای مسکونی مسائل مربوط به کم آبی و نشست زمین حادترین آنها هستند. در نتیجهی این معضل نیمی از روستاهای کشور تخلیه شده و مردم آن مناطق به جمعیتی بیست میلیونی از حاشیه نشینان شهرها تبدیل شدهاند. در برخی از شهرها مثل اصفهان آب جیره بندی شده است. کشاورزان که روزی مقامات جمهوری اسلامی حمایت آنها از رژیم اسلامی را مفروض میگرفتند در این قلمرو به مخالفان جدی حکومت تبدیل شدهاند چون سیاستهای مدیریت آب حکومت علیه آنها عمل کرده است. منافع ناشی از سد سازیها و انتقال آب از استانها به یکدیگر همه به سپاه (قرادادهای سد سازی) و شرکتهای دولتی (مثل فولاد و ذوب آهن) رسیده است و نه مردم مناطق.
مشکلات صنفی
دو صنف که بیشترین خسارات را از سیاستهای جمهوری اسلامی دیدهاند معلمان و کارگران هستند. جمعیت این دو صنف میلیونی است و اعتراضات آنها عن قریب. معلمان سالهاست خواستار رفع تبعیض میان معلمان و دیگر کارکنان دولت با طرحهایی مثل رتبهبندی و همسانسازی بودهاند. دولت رئیسی و مجلس برای فرستادن معلمان معترض به خانه وعدهی انجام این کارها را دادهاند اما به نظر نمیآید این کار در سال 1400 انجام شود چون دولت بودجهی کافی برای انجام این لایحهی 25 هزار میلیارد تومانی ندارد.
همزمان با اعتراضات مربوط به آب، اعتصابات کارگری ادامه داشته است و به دلیل آن که صنایع کشور امروز عمدتا در اختیار دستگاه رهبری، سپاه و شرکتهای دولتی است و بقیه نیز به خودیها واگذار شده هر گونه اعتراضات کارگری اعتراض به حکومت حساب شده و سرکوب میشود. مشکلات کارگران با تعطیلی بیش از 70 درصد کارگاههای تولیدی و واگذاری کارخانهها به خودیهای بیصلاحیت تشدید شده است.
مشکلات معیشتی مستمریبگیران
خود سوزی جانبازان و گردهمایی جانبازان در برابر بنیاد شهید و امور ایثارگران (برای پرداخت معوقات 650 میلیارد تومانی) نمونههای روشنی از بحران مالی حکومت و غیر قابل تحمل شدن فشارهای معیشتی به مستمری بگیران حکومتی است. بازنشستگان نیز تجمعات اعتراضی خود را به طور متناوب برگزار میکنند. فاصلهی زیاد نرخهای تورم با اضافه حقوقها مایهی این اعتراضات است. تورم در سه سال اخیر (غیر از چند کالای سوبسیدی) به حدود 700 درصد رسیده است اما حقوقها حداکثر سه برابر شده است. نرخ رسمی تورم در سال 1400 حدود پنجاه درصد اعلام شده اما حقوق کارکنان دولت برای سال 1401 قرار است 10 درصد اضافه شود.
در ایران تنها 75 درصد جمعیت صاحب محل مسکونی خود هستند و اجارهها در سه سال اخیر حدود سه برابر شده است. هزینههای زندگی به صورتی افزایش یافته که مستمری بگیران (حدود 11 میلیون خانوار با جمعیتی حدود 40 میلیون نفر) حتی با داشتن مسکن شخصصی از عهدهی آنها بر نمیآیند. قیمت اقلام خورکی آن چنان افزایش یافته که خانوادهها محصولاتی مثل گوشت و شیر و برنج را از سفرهی خود حذف میکنند.
مردمی که میدانند به سرعت سرکوب میشوند در این میان به خیابان نمیآیند اما در سالهای اخیر جانبازان (که اکثرا در گذشته به رژیم وفادار بودهاند) و بازنشستگان که حکومت در سرکوب آنها با تردید و کند عمل میکند به خیابان آمدهاند. البته دستگاه سرکوب در ایران آن چنان وقیح و بی آبرو شده که به بازنشستگان نیز حمله کرده و آنها را با صورتهای خونین به خانه فرستاده است.
پس زمینهها
نارضاییها عمدتا ریشه در سقوط دهها میلیون نفر به زیر خط فقر، بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و جوانان (در برخی شهرها 40 تا 60 درصد)، فساد ساختاری، اتلاف منابع و ناکارآمدی مدیرانی که بر اساس شایستگی منصوب نشدهاند دارند. در دهههای گذشته این حفرهها با دلارهای نفتی پر میشدند اما تحریمها و افزایش هزینههای حکومت در جنگهای خاورمیانه این امر را غیر ممکن ساخته است. مشکلات مربوط به پنهانکاری، خویشاوند سالاری و حقوقهای نجومی مدیران سپاهی و بسیجی نه تنها با شعارهای دولت رئیسی و مجلس همراه با آن حل نشد بلکه تشدید شده است. دولت رئیسی در 100 روز اول خود غیر از سفرهای استانی بی حاصل و اقدامات بینتیجه (مثل خیز برداشتن رای حذف دلار 4200 تومانی) دستاوردی نداشته است. واکسنهای چینی در دورهی روحانی سفارش داده شده و هزینهی آنها نیز با درآمدهای نفتی ذخیره شده در بانکهای چینی تحت نظر دولت چین پرداخت شده است.
راه حل حکومت: سرکوب بیشتر
حکومت در برخورد با این سه چالش عمده هیچ راه حلی غیر از تقویت دو ماشین سرکوب و تبلیغات خود ندارد چون حل مشکل منابع طبیعی با واگذار کردن منابع به استانها از طریق شکل گیری مجالس و مدیریتهای دمکراتیک محلی، مشکلات صنفی با سرمایه گذاری در زیر ساختها و افزایش بودجههای عمرانی و آموزش و بهداشت، و مشکلات معیشتی با تعطیل کردن برنامهی هستهای و گسترش طلبی رژیم قابل حل هستند. این راه حلها با وجود اولویتهای جمهوری اسلامی (گسترش طلبی و کسب سلاحهای کشتار جمعی) غیر ممکن به نظر میآیند.
تنها راه حلی که چپ و راست نظام (سعید جلیلی و بهزاد نبوی) با هم در بارهی آن توافق دارند تا مشکلات معیشتی مردم را کاهش دهند کوپنی کردن کالاهای اساسی هماند دوران جنگ است. تمرکزگرایی، گسترش طلبی و سیاست نگاه به شرق سرمایههای مردم را به جیب سپاه و دو دولت چین و روسیه میریزد و حکومت برای دوام خود چارهای غیر از آنها نمیبیند. اصلاح و تغییر سیاستهای موجود برای رژیم غیر ممکن به نظر میرسد و مسیر موجود بازگشت ناپذیر.