انتخابات در جمهوری اسلامی: سوءاستفاده از یک فرایند دموکراتیک برای بازتولید استبداد
جمهوری اسلامی با نظر به ساختارش ظاهرا حکومتی نیمهدموکراتیک است. درست است که رهبرِ مادامالعمر دارد، ولی از آن طرف تفکیکِ قوای مونتسکیویی هم دارد، هرکدام از سه قوه نیز ظاهرا دارای حدی از استقلال رای و عمل هستند. از همهٔ اینها مهمتر، رژیم به طور مداوم انتخاباتهایی برگزار میکند که در جریان آنها مردم بدون تقریبا هیچ محدودیتی به کاندیداهای مختلف رای میدهند.
با این وجود، حقیقت این است که جمهوری اسلامی یکی از استبدادیترین حکومتهای تاریخ بشریت است. حال سوال اینجاست که چرا با وجودِ این همه انتخاباتهای رنگارنگ – که ظاهرا باید نمودِ دموکراسی باشد – جمهوری اسلامی در نهاد یک رژیم استبدادیِ فاشیستی است؟
پاسخ این است که جمهوری اسلامی آگاهانه از یک فرایندِ دموکراتیک برای بازتولیدِ استبداد با ظاهرِ دموکراتیک سوءاستفاده میکند. رهبران انقلاب اسلامی از همان آغاز با رفراندومِ «نوعِ حکومت» کارکردِ انتخابات در حیطه جمهوری اسلامی را نهادینه کردند: نمایشِ حمایت عمومی برای تثبیت منافع یک قشر خاص. بر این اساس، بر خلافِ دنیای آزاد، انتخابات در جمهوری اسلامی به قصد «گردشِ قدرت» نیست، بلکه برای «تثبیتِ قدرتِ» قشرِ حاکم است.
حال این حاکمیت میتواند در کاراکترِ اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، محمود احمدینژاد، حسن روحانی، یا ابراهیم رئیسی، که ظاهرا هرکدام شخصیتهای متفاوتی دارند، متجلی شود. با این وجود، آن چیزی که از صندوقِ رایِ رژیم بیرون میآید، هرکه باشد، وظیفهٔ اصلیاش پیشبرد منافعِ قشرِ صاحبِ قدرت است، که تقریبا همیشه با منافعِ مردمِ خارج از قدرت در تضاد قرار میگیرد.
برای حفظ توهم رفراندوم، رژیم انتخابات را در سه مرحلهٔ اصلی و بسیاری مراحل فرعی مهندسی میکند. از مراحل اصلی، شورای نگهبان مرحلهٔ اول است. آنجا کاندیداهای مورد نظر خامنهای و بیت رهبری و سپاه پاسداران تایید میشوند. مرحله دوم تبلیغات حکومتی و رسانهای در داخل و خارج از کشور است، که انتخابات را آزاد و رقابتی و تاثیرگذار بر امور مملکت نشان میدهد. مرحلهٔ سوم رایخوانی است، که کاندیدای مورد نظر رهبر و سپاه برنده اعلام میشود.
این وسط بحثِ «رد و تایید صلاحیت» اصولا بحثی انحرافی است، چرا که صلاحیتی را که شورای نگهبانِ ولایتِ فقیه تایید کند، فقط به کار دوام ولایتِ فقیه میآید. پس تقلیل دادنِ بحثِ «انتخابات» به مسالهٔ تایید یا ردِ صلاحیتِ ثبتِنامکنندگان در حقیقت پایین آوردنِ سطحِ «مطالبات» به درونِ چارچوبِ رژیم است، یعنی دقیقا همان چیزی که کلیتِ رژیم – اعم از «اصولگرا» و «اصلاحطلب» – میخواهد. و این فقط برای «قطبی کردنِ» فضا به جهتِ بهرهبرداریِ تمامیتِ رژیم است و بس.
بدین ترتیب، جمهوری اسلامی با تهی کردنِ انتخابات از معنی، عملا آن را به «رای دادنِ» صِرف تقلیل داده، و نامِ آن را «انتخابات» میگذارد و به همه هم چنین القاء میکند که این معنیِ انتخابات است. در چنین وضعیتی، «انتخابات» در بهترین حالت تغییرِ چندانی در اوضاع ایجاد نمیکند، و در حالتِ معمولی اوضاع را بدتر میکند. حال آنکه انتخابات در عمل فرآیندی برای تضمینِ امتداد در فرآیندِ «تغییر» است، و نه برای حفظ «وضعیتِ موجود». به طورِ دقیقتر، انتخاباتِ واقعی امکانِ «چرخشِ قدرت» را فراهم میکند.
اما در رژیم حاکم بر ایران چرخش قدرت وجود ندارد. جمهوری اسلامی یک «آلیگارشیِ توتالیتر» است: در این رژیمْ دو طبقهٔ روحانی و نظامی که به طرزی تقریبا تفکیکناپذیر با یکدیگر امتزاج یافتهاند حکومت میکنند. اینها با تدوینِ قانونِ اساسیای کاملا بسته و استبدادی خود را مادامالعمر در کلیدیترین پستهای حکومتی مستقر کردهاند؛ و با در اختیار گرفتنِ تقریبا تمامِ منابعِ مالی و اقتصادی و قوای قهریه، در جایی که اکثریتِ مردمِ ایران را بدبخت و بیچاره و فقیر کردهاند، خود روز به روز ثروتمندتر و قدرتمندتر شدهاند.
اما جنگِ قدرتِ میانِ «جناح»های نظامِ جمهوری اسلامی لزوما دروغین نیست. به قولِ پسرِ بزرگِ هاشمی رفسنجانی، «بینِ خودمان دموکراسی حاکم است». رژیمْ گهگداری نمایشی از دموکراسی – همچون «انتخابات» – برگزار میکند تا مردمِ ایران و جهان را متقاعد کند که جمهوری اسلامی واقعا «جمهوری» و «دموکراتیک» است؛ و اینکه این «مردم» هستند که «انتخاب» میکنند، و نه «حکومت». آن وسط جناحهای نظام هم به قصدِ کسبِ قدرت و ثروتِ بیشتر برای خود البته تلاش میکنند؛ که باعث میشود بعضی وقتها با هم درگیر بشوند.
نمود مبرهن این قضیه را اخیرا دراعتراضات پُر سر و صدای محمود احمدینژاد و محمد خاتمی و حسن خمینی و مجمع روحانیون مبارز و بسیاری دیگر بعد از «رد صلاحیت» خودشان یا افراد وابسته به آنها برای کاندیداتوری در انتخابات ریاستجمهوری پیش رو مشاهده کردیم. با این وجود، هنگامی که کلیتِ «نظام» به خطر بیفتد و در نتیجه پای «حفظِ نظام» وسط باشد، اهالیِ نظام همه زیرِ یک عَلَم سینه میزنند. به عبارتی، آخوندها اگر گوشتِ هم را بخورند استخوانِ هم را دور نمیاندازند.
این وسط مردم، یا بهتر بگوییم، کسانی که مدام با توهمِ «مشارکتِ سیاسی» پای صندوقهای رایِ رژیم میروند، فقط تاییدکنندگانِ مشروعیتِ قشرِ حاکمند، در حالی که خودشان عموما از این فرایند سودی که نمیبرند هیچ، ضرر هم میکنند، چرا که به دنیا نشان میدهند از رفتارهای نادرست رژیمی که بر خلافِ منافعِ خودشان عمل میکند حمایت میکنند. به اصطلاح، این مردم در چشمِ دنیا سرنوشتِ خود را با سرنوشتِ رژیمی که هیچ ارزشی برای آنها قائل نیست و حتی آنها را دشمن میدارد گره میزنند، و بدین ترتیب تمامِ نادرستیهای رژیم را به پای خود مینویسند.
بر خلاف القائات دائمی استمرارطلبان و بلندگوهای تبلیغاتیشان در اروپا و آمریکا، که با نظر به منافع و حساب و کتابهای خودشان میگویند مشارکت در انتخابات نظام را میتوان به وسیلهای برای اعتراض به جمهوری اسلامی تبدیل کرد، خامنهای همیشه صادقانه و با صراحت اعلام کرده که «رأی اکثریت قاطع مردم... در واقع رأی به اصل نظام اسلامی و نشاندهنده اعتماد کامل آنان به نظام» است. کشاندن مردم پای صندوقهای رای و در نتیجه جلوی دوربینها برای تولید خوراک خبری تاییدآمیز چنان برای جمهوری اسلامی اهمیت دارد که خامنهای اخیرا عدم حضور در انتخابات را از «گناهان کبیره» خواند و رای سفید دادن را «حرام» اعلام کرد.
عدمِ مشارکتِ مردمی در نمایشهای انتخاباتیِ رژیم در حقیقت «اهرمِ قدرت»ی بیهزینه برای اعتراض و در نهایت ایجادِ تغییرِ سیاسی/اجتماعی در مملکت است. پس به هوش باشیم و اهرمِ موثرِ «عدمِ مشارکت» در بازیهای تبلیغاتیِ نظامِ استبدادی را ارزان از دست ننهیم. این را آویزهٔ گوشمان کنیم که اولین گام در مسیرِ آزادی، عدمِ همکاری با استبداد است. در نهایت، آزادی و آبادیِ ایران و استقرارِ حقوقِ بشر و دموکراسی در آن سرزمین تنها با عبورِ کامل از نظامِ استبدادی و ضدِّانسانیِ جمهوری اسلامی میسر خواهد شد. با امتیاز ندادن به رژیم از طریقِ عدمِ مشارکت در «انتصابات»ش، اولین قدم را در مسیرِ عبور از حکومتِ ظلم و جورِ جمهوری اسلامی برداریم.