هشت عامل موفقیت سنگاپور، کره جنوبی و دانمارک

ممدوح المهینی
ممدوح المهینی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
10 دقيقه (Reading time)

لورانس هاریسون، نویسنده فقید کتاب «حقیقت محوری لیبرالیسم»، استاد دانشگاه تافتس آمریکا می‌گوید که مقوله فرهنگ، عامل اصلی سوق‌دهنده برخی از ملت‌ها به سوی توسعه و برخی دیگر به عقب‌ماندن است و فرهنگ درحقیقت، مرجع اصلی همه افراد، گروه‌ها و نهادها به شمار می‌آید.
به نظر هاریسون، کارشناسان می‌توانند گناه ایجاد نواقص و ناکارآمدی‌ها را به گردن موقعیت جغرافیایی، سیاست‌های بد و نهادهای ناتوان بیاندازند اما آنها با این کار در واقع از پرداختن به علل و اسباب عمیق فرهنگی پیروزی و شکست، فقر و ثروت می‌گریزند زیرا اشاره به این علل، باعث سرشکستگی و تحریک احساسات می‌شود.
البته خود هاریسون نیز هدف انتقادات شدید قرار گرفت زیرا فرهنگ را عنوان عامل اصلی توسعه نیافتگی تلقی کرد و به همین دلیل به بی‌طرفی و نژادپرستی متهم شد.
هاریسون بنا به تجربه و نه فقط مطالعه دریافت که فرهنگ، مشکل اساسی است. او که سالها در چارچوب پروژه توسعه بین‌المللی ویژه دولت آمریکا برای توسعه در شماری از کشورهای آمریکای جنوبی کار کرد، متوجه شد که موفقیت، دشوار است زیرا پیشرفت برای موفقیت خود نیازمند فرهنگی پشتیبان است.
عوامل فرهنگی که هاریسون در این کتاب به عنوان عامل توسعه یافتگی برخی از ملل یا پس‌رفت ملت‌های دیگر از آن یاد کرده، به قرار زیر است:
1-آموزه‌های دینی که به نظر این نویسنده از قدرتمندترین عوامل پیش ران توسعه یافتگی در صورت برخورداری از نگرش منطقی و واقع بینانه و دعوت به کار خستگی ناپذیرانه و ثروت اندوزی، به شمار می‌آید.
همین موضوع مشخصاعلت خیزش سریع‌تر اقتصادی و صنعتی در کشورهای پروتستان اروپا در مقایسه با کشورهای کاتولیک به شمار می‌آید.
فرهنگ کاتولیکی با مقاومت در برابر موفقیت‌های فردی، همه را به توجه بیشتر به «جهان دیگر» و کم اهمیت دانستن زندگی و پول دعوت کرد. برخی از آموزه های دینی نیز به شکلی شفاف مردم را به خرافه پرستی و ضدیت با منطق دعوت کرده واین کد اخلاقی را به خورد پیروان خود می‌دهند که نتیجتا به بیرون رانده شدن آنها از منطق جهان و نحوه شکوفایی در آن می‌انجامد. ‎
به هر میزان که بر توان مردم افزوده شود، بر علاقه و عشق آنها به این جهان افزوده شده و به شکل مستمر در راستای توسعه ذاتی و پیشبرد خود خواهند کوشید؛ درست بر خلاف ملل دیگری که به این جهان پشت می‌کنند زیرا هیچ إحساس موفقیت یا برتری در آن نمی‌یابند.
هائیتی و جمهوری دومینیکن یک جزیره را میان خود تقسیم کرده‌اند ولی هائیتی در فقر دست و پا می‌زند در حالیکه دومینیکن از شکوفایی و موفقیت برخوردار است. علت اساسی، به تفاوت فرهنگی میان این دو کشور همسایه و مشخصا آموزهای دینی باز می‌گردد. اهالی هایتی، پیرو آئین وودو هستند که خرافه در آن نقشی اساسی دارد به طوری که مردم را به شکلی جوهری به این باور می‌رساند که قدرت‌های ماورایی، سرنوشت آنها را در دست دارند.
2-نگرش به آینده از مهمترین عوامل فرهنگی است که به غنا یا فقر ملت‌ها می‌انجامد. فرهنگ‌های توسعه یافته به شکلی اساسی بر آینده متمرکز هستند زیرا همواره در صدد ایجاد تغییر، پیشرفت و اثبات اهمیت و ارزش خود هستند.
این ایده محوری، متد اندیشیدن آنها را رقم می‌زند که دوران طلائی انسان، آینده و نه گذشته است؛ درست بر خلاف فرهنگ‌هایی با این ایده ریشه‌دار که گذشته بهتر از حال و قطعا بهتر ای آینده ناشناخته است.
موتور اصلی این نحوه اندیشیدن، ایده دلسردی است که جلوی اتخاذ تصمیمات خلل ناپذیر برای خلق آینده درخشان برای خود را می‌گیرد زیرا فرد را در محاصره تمام عیار عوامل دلسرد کننده قرار می‌دهد.
3-عدم احترام به حقایق علمی از جمله عوامل فرهنگی به شمار می‌آید که مسیر حرکت جوامع را منحرف می‌کند. این عدم احترام به حقایق علمی، به نادیده گرفتن علل پیشرفت و رقابت می‌آنجامد و ملت‌ها را گرفتار چرخه‌آی از توهمات و امور بی‌ حاصل ساخته و مانع بزرگی در سر راه مدرنیزه سازی مبتنی بر بها دادن و مبنا قرار دادن حقایق علمی، ایجاد می‌کند.
4-ارزش‌های اخلاقی مانند اعتماد، صداقت و همکاری نیز از دیگر عللی به شمار می‌آید که کشورهایی مانند سوئد، نروژ و دانمارک را در فهرست موفق‌ترین کشورها قرار داده است( هیچگاه از خود پرسیده‌ایم که چرا کشورهای اسکاندیناوی در راس پیشرفته‌ترین کشورهای جهان هستند؟ بی تردید مقوله فرهنگ، نقشی اساسی در این موضوع ایفا می‌کند)، برخلاف دیگر فرهنگ‌ها که حس بی اعتمادی و عدم همکاری بر آنها غالب است.
5- آموزش و پرورش هم یکی از مهمترین عوامل ایجاد فرهنگ و پیشبرد آن و نه بالعکس را تشکیل می‌دهد. کشورهایی که جایگاهی والا برای آموزش و پرورش دختر و پسر قائل هستند، تواناترین کشورها برای دستیابی به پیشرفت به شمار می‌آیند. در سال 1905 زمانی که بی سوادی نرخ بالایی را در شمار زیادی از کشورها داشت، 90 درصد کودکان پسر و دختر ژاپنی به مدرسه می‌رفتند.
سوئد اولین کشوری بود که مبارزه با بی سوادی در آن صورت گرفت به طوریکه در سال 1680 میلادی تنها 20 درصد مردم آن بی سواد بودند. منظور ما، آموزش و پرورش حقیقی است که انگیزه اندیشیدن و کسب مهارت باشد نه آموزشی که صرفا به کار جانداختن جانبداری و اشتباهات فرهنگی بیاید.
6- ارزش دادن به کار به هدف تحقق زندگی خوب نیز از دیگر عوامل مثبت فرهنگی است. افکار ریشه‌داری در بسیاری از فرهنگ‌ها مبتنی بر این ایده وجود دارد که مسائل معنوی و نه کارکردن به ایجاد زندگی خوب خواهد انجامید. در این نظام‌های فکری، کار کردن در خور طبقات پائین جامعه و نه تخبگان است.
به گفته هاریسون، از نگاه کشورهای دارای آئین کنفوسیوسی، تامل کردن و اندیشیدن مهمتر از کار است اما این آموزه‌ها در قرن نوزدهم در ژاپن به همراه کره جنوبی، سنگاپور و هنگ کنگ تغییر کرد و ارزش کار در فرهنگ ارتقا یافت. این تغییر در کنار دیگر عوامل، موفقیت اقتصادی این کشورها را رقم زد.
7- نوآوری و تجدد، ماشین توسعه و پیشرفت هستند. بدون ذهنیت مبتنی بر نوآوری و ابداع، کشورها به دشواری قادر به توسعه و گسترش ایده‌های خود هستند. ایده مدرنیزه سازی نیز با ایده ریسک پذیری مرتبط است. ایده های ریسک پذیر و جسورانه به این مفهوم است که فرد با تکیه بر دانش خود قادر به خلق مسیری جدید است. در فرهنگ‌های مبتنی بر این ایده که سرنوشت آنها از قبل تعیین شده، ایده ابداع و نوآوری همواره در برابر نیروهای بزرگتر از فرد، ناتوان می‌ماند.
به نظر هاریسون، رقابت موضوع محوری را در موفقیت و ابتکار برای یک سیاستمدار، روشنفکر و فعال در کلیه عرصه‌ها، تشکیل می‌دهد. از سوی دیگر همین موضوع باعث تحریک حسد ورزی و طرح ایده‌های ماورایی غیر واقع بینانه در جوامع بی حرکت می‌شود که در حال مقابله با روح رقابت و مدرنیزه کردن هستند. در این دست از جوامع اندیشه غالب این است که « همه می‌بازند».
در این جوامع ارزش‌های رقابت، هدف انتقاد قرار داشته و در عوض انواع همکاری، مورد تحسین هستند. این در حالی است که تجربه ثابت کرده که در این جوامع، همکاری نیز در َآنها حاکم نیست در حالی که طبق گفته هاریسون، رقابت « یکی از اشکال همکاری است، زیرا رقبا در مواردی چون ورزش حتی از همکاری برای نشان دادن بهترین ویژگی‌های خود استفاده می‌کنند».
8- برخورد باز نیز عامل اساسی در موفقیت جوامع است مانند دوران طلایی تمدن اسلامی که طی آن با فرهنگ‌های گوناگون برخوردی باز را در پیش گرفت. دوران میجی در ژاپن هم برخورد باز با غرب در امور آموزش، فناوری، صنعت و شمار زیادی از عرصه‌های مختلف را از خود نشان داد. قرار دادن افراد شایسته در مکان مناسب، از اصلی ترین عوامل بهبود راندمان شرکت‌ها یا نهادهای دولتی محسوب می‌شود. احترام به قانون هم در پیوند با ارزش‌های اخلاقی حاکم قرار دارد.
هاریسون عوامل متعددی را برای توجیه شکوفایی یا ناکامی ملت‌ها بر می‌شمرد. تعارض میان فردگرایی و نگره جمعی، محدود کردن اعتماد به حد و مرز خانواده و دوستان و سوء ظن به بیکانگان و حاکمیت افکار سلطه‌جویانه و مبتنی بر هرم قدرت و برخورد بسته و فقدان آزادی اندیشه، از عوامل اصلی ناکامی ملت‌ها از دید هاریسون به شمار می‌آید.
مقوله فرهنگ، امری ژنیتک نیست و می‌توان آن را اصلاح کرده یا گسترش داد اما نادیده گرفتن و امری ثانویه یا غیر مهم دانستن آن، ملت‌های زیادی را به تکرار پیاپی همان اشتباهات قبلی، قرن از پی قرن خواهد انداخت.
این باور که افراد معین یا دشمنان درکمین نشسته، عامل ناکامی‌ها هستند، چیزی جز یک بهانه تراشی تکراری و فرار از ایستادن در برابر آینه فرهنگ نیست.
هاریسون می‌گوید هر گونه تحولی باید از درون همان فرهنگ باشد زیرا تحمیل هیچ چیزی از بیرون آن ممکن نیست. اگر آمادگی و تمایل داخلی برای تحول وجود نداشته باشد، قوی ترین کشور دنیا هم قادر به تغییر فرهنگ یک کشور، هر قدر هم کوچک نیست. ما درستی این موضوع را در افغانستان، عراق و دیگر کشورها، شاهد بودیم.
تحول در کشورها در گرو تغییر فرهنگ آنهاست و این چه بسا منطقی ترین تفسیر موقفیت سنگاپور، کره جنوبی و دانمارک و ناکامی و شکست در دیگر کشورها باشد زیرا کشورهای موفق از انداختن بار شکست خود به دوش علل خارجی اجتناب کرده و باعطف توجه به داخل، بدون حساسیت ورزی و إحساس درماندگی، فرهنگ خود را تغییر دادند.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید