ضربه آمریکا به حوثی‌ها؛ تحلیل سیاسی و نگاهی به وضعیت منطقه

عبدالله بن بجاد العتیبی
عبدالله بن بجاد العتیبی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
6 دقيقه (Reading time)

حملات اخیر آمریکا و بریتانیا علیه گروه حوثی، سال‌ها بعد از سلب حاکمیت کشور یمن به نفع ایران و حملات موشکی و پهپادی این گروه به کشورهای همسایه و تهدیدهای دائمی علیه مسیرهای تجاری و کشتیرانی جهانی، انجام گرفت.

طبق گفته آمریکا و بریتانیا، این حملات به شکلی محدود با هدف تضعیف توانمندی‌های موشکی و پهپادی حوثی‌ها علیه کشتی‌های اسرائیلی یا کشتی‌های عازم اسرائیل بعد از آغاز جنگ جاری در غزه، صورت گرفت و هیچ ارتباطی با تهدید‌آفرینی‌های این گروه در طول سال‌های گذشته علیه کشور و مردم یمن و همچنین کشورهای عربی همسایه ندارد.

دولت بایدن از همان ابتدا به دلیل تصمیمات نامانوس و اشتباه خود نظیر تمایل شدید به احیای «برجام» که ناکام ماند، شهرت یافت که به دیگر اقدامات آن در عقب‌نشینی تاریخی و مفتضحانه از افغانستان و برداشتن توجیه‌ناپذیر نام حوثی‌ها از فهرست سازمان‌های تروریستی، شباهت دارد.

چه‌بسا این ضربه نظامی محدود، انگیزه لازم برای بازگردادن این گروه شبه‌نظامی به فهرست تروریسم را در زمانی فراهم بیاورد که بایدن، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را پیش رو دارد که با توجه به عملکرد سیاسی مورد انتقاد گسترده او حتی در داخل حزب خود، به‌هیچ‌وجه امری ساده نخواهد بود.

سیاست، ماهیتا امری پیچیده و بغرنج است که برای درک آن باید به خاستگاه سیاست در علوم مدرن منشعب از فلسفه‌های باستان بازگشت که برخی از آنها، سیاست را فی‌نفسه مورد کنکاش قرارداده و برخی دیگر روابط آن با علومی همچون علوم اجتماعی و انسانی یا علوم دیگر چون اقتصاد سیاسی را مدنظر قرار می‌دهند. در هرصورت پاره‌ای مفاهیم کلیدی در علم سیاست وجود دارند که تحلیل سیاسی، یکی از آنهاست.

تحلیل سیاسی مشتمل بر تدارک درون‌مایه معرفتی لازم برای رصد پیش‌زمینه‌های سیاسی و ریشه‌های عمیق‌ آن، به منظور درک علل عمیق‌تر است و به‌همین دلیل، دربردارنده نتایج درازمدت‌تر است. اکتفا به شناخت ناشی از«تحلیل سیاسی» به عنوان یک مفهوم و شناخت مکانیزم و متد به‌کارگیری آن در دانشگاه‌های مدرن غرب، گونه‌ای إحساس دروغین مبتنی بر توان تحلیل سیاسی رویدادهای منطقه‌ای مانند خاورمیانه بدون پیش‌نیاز درک عمیق ماهیت و مولفه‌های آن را به‌وجود می‌آورد.

به‌گفته امین معلوف، نویسنده معروف لبنانی‌تبار فرانسوی، سرنوشت این منطقه، ملغمه‌ای از ادیان، مذاهب، نژادها و فرقه‌هاست که در آن، «هویت‌های قاتل» با تمام قوا سرگرم کارند و تحلیل سیاسی، بدون درک عمیق این هویت‌ها، درگیری‌ها و پیچیدگی‌های آنها، در دام اشتباهات زیادی خواهد افتاد.

پیوند قوم‌گرایی عربی با تسنن، امری کاملا شناخته‌شده است و به همین دلیل، ضربه به هویت تسنن همزمان با حمله به هویت عربی در ابعاد فرقه‌ای و نژادی صورت می‌گیرد، بدون درک این واقعیت که «تشیع سیاسی» به رهبری ایران در سطح منطقه با برخورداری از حمایت مستقیم و غیر مستقیم غرب، موجبات بروز جنگ‌های متعدد داخلی و منطقه‌ای را فراهم آورده، که به‌نظر می‌رسد تحلیل سیاسی، قادر به درک آن نیست.

تحلیل‌های برخی از نخبگان عرب تحصیل‌کرده درغرب، که کشورها و ملت‌ها را صرفا بر اساس معیار «دموکراسی» طبقه‌بندی می‌کنند، همواره اشتباه در می‌آید؛ چرا که آنها شناختی از مولفه‌های کلیدی جوامع گوناگون این منطقه و هویت آنها ندارند. همین دست از تحلیل‌ها را در مورد جنگ 2006 حزب‌الله لبنان، «بهار عربی» در سال 2011، توافق «برجام» با ایران در سال 2015 را دیدیم که هم‌اکنون نیز در مورد جنگ جاری در غزه و حمله اخیر آمریکا و بریتانیا علیه حوثی‌ها در سال 2024 شاهد هستیم.

تحلیل سیاسی نباید به صورت دربست، وارداتی باشد بلکه باید بر تفاصیل و جزئیات دقیق مشکلات مناطق مورد نظر و متدهای تحلیلی مدرن و علمی سیاسی، در کنار ارائه داده‌های واقعی مربوط به کشورهای و ملل مورد مطالعه؛ مبتنی باشد. مطالعه خاورمیانه به عنوان مثال، با پژوهش در خصوص آمریکای جنوبی یا کشورهای آسیای جنوب شرقی تفاوت دارد. بدون توجه به این موارد، تحلیل سیاسی عملا تبدیل به ادعاهای بی‌بنیادی می‌شود که همواره غلط از آب درمی‌آید. وجود برخی از نخبگان تحصیل‌کرده در غرب را نیز نباید از قلم انداخت که به‌هدف حمایت از تمامی جریان‌های «هویت‌های قاتل» فرقه‌ای، اصول‌گرا و تروریستی، به منطقه بازمی‌گردند.

دولت قانونی یمن، عملیات حوثی‌ها را که به حمله نظامی آمریکا – بریتانیا انجامید، محکوم کرد. این حمله بسیار محدود که ظاهرا جنبه هشدار‌دهنده داشت، حوثی‌ها را از مشروعیت قابل توجهی نزد طرفداران «محور مقاومت» و طرف‌های همسو با آن که امور سیاسی را از زاویه وفاداری‌های غیرمنطقی فرامرزی و بزک‌کاری‌های سیاسی مربوطه می‌فهمند، برخوردار می‌کند.

حقیقت امر این است که براساس بسیاری از داده‌ها و تصمیم‌های اعلام‌شده و سیاست‌های جاری، آمریکا در صدد مهار «حوثی‌ها» نیست و اساسا هیچگاه هم خواستار رویارویی حقیقی با ایران نبوده است. واشینگتن در سال 2003 عراق را دودستی به ایران تقدیم کرد و دولت اوباما به همه شبه‌نظامیان نیابتی ایران در عراق و لبنان اجازه داد، بعد از سال 2011 به سوریه رخنه کنند. هربار که حلقه برگردن حزب‌الله تنگ شد، فرانسه هم برای نجات این گروه مداخله کرد.

تاریخ استعماری غرب از دوران استعمار پرتقال و اسپانیا گرفته تاسیطره بریتانیا، فرانسه و ایتالیا، بر کنترل دریاها استوار بوده است. این گرایش در سیاست بریتانیا کاملا هویداست که تا مدت‌ها سواحل منطقه را تحت کنترل داشت و توجهی به رویدادهای مناطق داخلی نمی‌کرد.

آمریکا صرفا می‌خواهد تا دست حوثی‌ها را از تهدید دریای سرخ و آبراهای بین‌المللی کوتاه کند. همه به‌یاد دارند که چگونه واشینگتن باتمام قدرت در راستای مختل‌کردن ورود نیروهای «ائتلاف عربی» به بندر حدیده کوشید و در حمایت از حوثی‌ها، همه را وادار کرد تا توافق استکهلم را امضا کنند.

موضع منطقی سعودی در بیانیه وزارت خارجه این کشور در قبال عملیات نظامی اخیر آمریکا و بریتانیا در یمن، ضمن تاکید بر اهمیت حفاظت از امنیت و ثبات منطقه دریای سرخ و آزادی کشتیرانی بین‌المللی، «خویشتن‌داری و دوری از تشدید تنش در شایه حوادث جاری در سطح منطقه» را خواستار شد.

خوب است بدانیم تنها چند سال پیش بود که بیانیه‌ای شبیه به این از سوی آمریکا و بریتانیا در قبال عملیات «ائتلاف عربی» در یمن صادر شد!!

در پایان بار دیگر باید تذکر دهیم که بدون فهم ابعاد منازعه‌های عمیق خاورمیانه، مفاهیمی چون «دموکراسی»، «مقاومت» و «نهادهای بین‌المللی» در این منطقه بدون درک هویت‌های عمیق‌تر آن، قابل فهم نیستند.

منبع: «الشرق الاوسط»

ترجمه العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید