آیا جنگ غزه به بازگشت مذاکرات ایران و آمریکا منجر خواهد شد؟

عبدالرحمان الراشد
عبدالرحمان الراشد
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
6 دقيقه (Reading time)

جنگ غزه از اکتبر گذشته تا کنون بر صحنه سیاسی چیره شده است و عواقب آن به احتمال زیاد منطقه را به یکی از دو مسیر خواهد کشاند. صلح یا جنگ‌های متعدد. صلح برای همه لازم است، چرا که در بحران هیچ برنده‌ای وجود ندارد، اما صلح دشوارتر است زیرا ممکن‌های زیادی برای آن وجود ندارد. مانع اصلی این امر تداوم مناقشه آمریکا و ایران در منطقه است.

می‌توانیم منطقه را در روزی تصور کنیم که واشینگتن و ایران به توافقی گسترده دست یابند، اما چیزی شبیه به توافق «برجام» اوباما در سال 2015 نباشد. این می‌تواند به فعالیت‌های منطقه‌ای ایران با هدف پایان دادن به تنش‌ها در عراق، سوریه، لبنان و یمن و شاید ایجاد راه حلی نهایی برای مسئله فلسطین منجر شود.

اما چرا توافق «برجام» که توسط رئیس جمهوری سابق باراک اوباما و ایران طراحی شده بود، نتوانست به این نتایج دست یابد؟

او حق داشت که به دنبال تفاهم با ایران باشد، چرا که این وجه مشترک در اکثر بحران‌های منطقه است. تهران پرچم سفید را زمانی به اهتزاز درآورد که در شرف از دست دادن متحد خود در سوریه بود و این کشور برای تضمین نفوذ تهران در عراق و لبنان مهم بود.

به همین دلیل ایران ایده مذاکره در ازای عقب‌نشینی اوباما از اجرای تهدیداتش علیه دمشق را مطرح کرد، به ویژه اعمال یک تحریم هوایی که این کشور را از استفاده نیروی هوایی برای سرکوب قیام مردمی منع می‌کر. این اقدام می‌توانست چیزی شبیه اقدام آمریکا در ایجاد منطقه پرواز ممنوع علیه صدام بود که از اقلیم کردستان حمایت کرد.

اوباما در برابر امتیازدهی ایران مقاومت نکرد و حق داشت که به دنبال صلح با تهران باشد، اما آن را به پرونده هسته‌ای محدود کرد. واشینگتن آن را یک اولویت می‌دانست و هنوز همین رویکرد را دارد زیرا خطر آن امنیت جهانی را تهدید می‌کند. این غیر قابل بحث است، چرا که توانایی هسته‌ای یک تهدید جهانی است، در حالی که جنگ‌های متعارف در حدود درگیری‌های منطقه‌ای باقی می‌مانند.

مذاکره‌کنندگان مسائل منطقه را به دلیل پیچیدگی، طولانی شدن دوره مذاکره و عدم دستیابی به توافق در دوره ریاست جمهوری از بحث خارج کردند. همچنین مدعی شدند که این موضوعات در مراحل بعدی پس از امضای «برجام» مورد مذاکره قرار خواهد گرفت. واشینگتن به آنچه می‌خواست رسید و ایران متعهد شد در ازای لغو تحریم‌های بین‌المللی و آمریکایی از ساخت قدرت هسته‌ای برای مقاصد نظامی خودداری کند. بعداً مشخص شد که نمی‌توان رفتار منطقه‌ای تهران را از رفتار هسته‌ای جدا کرد، زیرا یکی از ابزارهای استراتژی توسعه‌طلبی رژیم بود. در نتیجه این توافق، تجاوزات ایران در منطقه از جمله علیه منافع آمریکا افزایش یافت. توافق شکست خورد و حتی خود اوباما، معمار توافق، دیگر از آن دفاع نمی‌کند و به آن افتخار نمی‌کند. زمانی که بایدن به ریاست جمهوری رسید، به دنبال احیای این توافق نبود، زیرا می‌دانست که این یک توافق مسموم است.

اکنون تقریباً در همان فضا زندگی می کنیم، بحران غزه، یک بحران منطقه‌ای با ابعاد بین‌المللی، درست مانند سوریه و درگیری‌های منطقه‌ای و بین المللی پیرامون آن در جریان است. با نزدیک شدن به انتخابات آمریکا در پایان سال، فرصت مذاکره و دستیابی به توافق در حال کاهش است. بایدن ممکن است پس از ژوئیه نتواند طرح‌‌های بزرگ سیاسی را اجرا کند. این پنجره تنها پس از 6 ماه با تعطیلات تابستانی و سپس انتخابات بسته می‌شود.

وقایع غزه نگرانی‌ها را بیش از هر زمان دیگری افزایش داده است. قدرت‌های مربوطه از آن رنج می‌برند، از جمله ایالات متحده و چین، که خطر هرج‌ومرج در منطقه خاورمیانه را علیه صلح جهانی احساس می‌کنند، زیرا قطب‌بندی‌های نظامی بین‌المللی را شدت می‌بخشد. کشتی‌رانی، انرژی و تجارت را در سه دریای اصلی تهدید می‌کند. علاوه بر این که ممکن است با سرنگونی رژیم‌های سیاسی، توازن قوای منطقه‌ای تغییر کند.

دو طرف درگیر که کلید جنگ و صلح را در دست دارند، آمریکا و ایران و عوامل آنها اسرائیل و حماس هستند. آنها می‌توانند بنشینند و برای پایان دادن به درگیری مذاکره کنند و به سراغ پرونده‌های دیگر بروند. شاید برای کشورهای عربی و فلسطینی‌ها این گزینه رضایت‌بخش نباشد، اما این واقعیتی است که می‌تواند روند بحران‌ها را کنترل کند. مصر، کشورهای خلیجی و بقیه نفوذ کافی بر حماس ندارند و اسرائیل نمی‌تواند فشارهای آمریکا را به چالش بکشد، زیرا ضامن امنیت آن است.

انحراف مذاکرات که با هدف پرداختن به جنگ سوریه در سال 2015 آغاز شد و با توافق جامع هسته‌ای به پایان رسید، یک اشتباه و یک فرصت از دست رفته بود. جنگ غزه ممکن است به یک فرصت تبدیل شود. ایران نه می‌تواند حماس را از وضعیت دشوار خود نجات دهد و نه می‌تواند سایر عوامل خود مانند حزب الله را وارد جنگ کند و در معرض نابودی قرار دهد. به همین ترتیب، واشینگتن تمایلی به تشدید تنش یا دخالت ندارد. این فاجعه انسانی وحشتناک در غزه، و خطرات سیاسی بالقوه، فضایی را ایجاد می‌کند که امکان بازگشت به گفت‌وگو را فراهم می‌کند. من فکر نمی‌کنم که دولت بایدن به همان سراشیبی دولت اوباما سقوط کند، به خصوص که خود بایدن معاون رئیس جمهوری آن زمان بود و جزئیات توافق از جمله لزوم جلب حمایت قدرت‌های منطقه را درک می‌کند.

آیا ایران آماده چنین مذاکراتی است؟

خوانش تفکر رسمی ایران دشوار است، چرا که گاهی عملگرا و گاهی جزم‌گرا به نظر می‌رسد. برخلاف آنچه که امروز به نظر می‌رسد ایران می‌خواهد دامنه بحران غزه را گسترش دهد و جبهه‌های بسیاری را بگشاید، همه اقداماتی که انجام داده حکایت از برعکس بودن این رویکرد را دارد. همه این اقدامات تا کنون حداقلی است، از جمله هدف قرار دادن ناوبری در دریای سرخ و اقیانوس هند و شلیک موشک‌های حزب الله به اسرائیل. امتناع حزب الله از جنگیدن نیز بیانگر عمل‌گرایی ایران و شاید تمایلش به تعامل «عقلانی» با این شرایط خطرناک است.

گسترش دایره بحران نیز برای تهران هزینه خواهد داشت، به ویژه اینکه در صورت خروج حماس از غزه یا باختن بازی، سرمایه‌گذاری بلندمدت خود در فلسطین را از دست دهد.

منبع: «الشرق الاوسط»

ترجمه العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size