چرا دولت بایدن در قبال حملات شبه‌نظامیان نیابتی ایران مردد است؟

ولید فارس
ولید فارس
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
5 دقيقه (Reading time)

محافلی در خاورمیانه طی 3 سال، جویای علل تردید دولت بایدن در پاسخ به عملیات ایذایی شبه‌نظامیان نیابتی ایران علیه نیروهای امریکایی مستقر در منطقه هستند که 10 روز پس از ورود بایدن به کاخ سفید در ژانویه 2021 آغاز شد.
دامنه عملیات ایذایی از عراق تا سوریه و یمن را در بر گرفت و این اقدامات تروریستی علیه هم‌پیمانان خاورمیانه‌ای آمریکا و نیروهای اپوزیسیون منطقه به اجرا درآمد.
دولت ترامپ در مناطقی اقدام به پاسخگوئی کرد و فرماندهی سپاه پاسداران و مشخصا قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس و به‌همراه وی، ابومهدی المهندس، از فرماندهان شبه‌نظامیان حشدالشعبی را به کام مرگ فرستاد.
در طول مدت ریاست جمهوری ترامپ، دکترین «چشم در برابر چشم»، مبنای عمل بود، برخلاف دکترین اوباما -بایدن که تاکید دارد، این نحوه پاسخ صرفا در صورت تداوم عملیات ایذایی ایران و در پائین‌ترین سطح ممکن و نه بالاترین سطح، باید انجام شود.
پرسش کنونی اما این است که آیا تداوم دائمی این سیاست در قبال ایران یا دست‌کم در بازه یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2024 امکان‌پذیر است؟ واشینگتن تحت کدام شرایط ممکن است به تغییر کامل یا جزیی این دکترین سوق داده شود و در صورت عدم تغییر این دکترین، پیآمدهای آن چه خواهد بود؟

آغاز این سیاست در دوران اوباما

درنوشتارهای قبلی گفتم که سیاست «واکنش محتاطانه» آمریکا از زمان ارسال پیام دولت اوباما به خامنه‌ای در ژوئن 2009 آغاز شد که درون‌مایه آن مبتنی بر این دیدگاه بود که مناسبات با رژیم ایران یا به بیان دقیق‌تر، روابط فراینده آمریکا با رهبری ایران، یک «خط قرمز» است.
این رویکرد از زمان آغاز دوران اوباما در سال 2009؛ به‌ویژه پس از امضای برجام در سال 2015، تا پایان دوره اوباما در سال 2017 ادامه یافت. علت در پیش‌گرفتن این دکترین، «معامله» به‌دست‌آمده در پی برجام بود که دستاورد آمریکا و غرب را متبلور ساخت.
به موجب این معامله، «خطوط قرمز» در چارچوب دکترین امنیت ملی آمریکا تعریف شد، بدین مفهوم که این منافع از «لابی توافق هسته‌ای» برای زیر فشار گذاشتن دولت آمریکا در این راستا استفاده می‌کند تا تصمیمی اتخاذ نکند که رژیم ایران را به بیرون‌ رفتن از این معامله سوق دهد.
این رویکرد تا سرحد نرمش موضع دولت‌های اوباما و بایدن در قبال عملکردهای ایران و حتی تاخیراندازی واکنش دولت ترامپ در مقاومت برابر تجاوزهای نظام ایران، پیش رفت.
چکیده کلام این است که عدم واکنش به تجاوزهای ایران علیه منطقه و منافع آمریکا (به شکلی جدی) و تنگاتنگ با فشارهای «لابی توافق هسته‌ای» بر مراکز تصمیم‌سازی در واشینگتن، مرتبط است.
این فشار در دوران اوباما در جریان عملیات راهزنی دریایی کشتی‌های سپاه پاسداران علیه یک کشتی آمریکایی که راه خود را در منطقه خلیج گم کرده بود، برملا شد. در آن دوره، اپوزیسیون جمهوری‌خواه، نحوه مذاکره با تهران بر سر این پرونده را «شرم‌آور» توصیف کرد.

استنثاء در دوران ترامپ

طی 4 سال ریاست جمهوری ترامپ، سیاست آمریکا تغییر کرد اما تاثیر عملی فشار لابی توافق هسته‌ای به شکلی بی‌آمان بر روند بوروکراتیک جاری در واشینگتن، تداوم یافت.
دولت ترامپ، تصمیمات اساسی چون خروج از برجام و قراردادن نام سپاه و حوثی‌ها در فهرست سازمان‌های تروریستی، تغییر اصول درگیری با تهران و تلاش برای درانزوا قراردادن رژیم را اتخاذ کرد که بیانگر تحولی بزرگ است اما نبود برنامه برای حمایت از ملت ایران برای تغییر رژیم، نقص عمده این سیاست بود زیرا محافلی، ترامپ را نسبت به «امکان دستیابی به توافق هسته‌ای بهتر» با ایران، متقاعد کردند.
به‌رغم دستاورهای ناشی از این تحول در کنارگذاشتن رویکرد احتیاط در پاسخ برای مدت 4 سال، به محض ورود بایدن با کاخ سفید، سیاست سخت‌گیرانه درقبال رژیم ایران، بلافاصله دچار فروپاشی شد.

بایدن و پایان سیاست دودلی

با حذف حوثی‌ها از فهرست آمریکایی سازمان‌های تروریستی و بازگشت سریع دولت بایدن به معادله اوباما، روند تحویل میلیاردها دلار به تهران آغاز شد. در این راستا انتقادات از دشمنان عرب و اسرائیلی «جمهوری اسلامی»، پشت‌کردن به نیروهای اپوزیسیون ایران و سکوت دولت بایدن در قبال گسترش دامنه نفوذ ایران به زیان کشورهای هم‌پیمان را شاهد بودیم.
این رویکرد نشان می‌دهد که پایبندی به منافع مشترک با ایران، از اهمیت بیشتری در مقایسه با دیگرهم‌پیمانی‌ها برخوردار است و نتیجتا صورت‌بندی معادله جدید به این شکل است که تا چه‌اندازه، واشینگتن در راستای حمایت از منافع خود در برابر تجاوزات ایران، ساکت خواهد ماند؟
پرسش دیگر این است که تهران به چه‌میزان به نقض خطوط قرمز آمریکا در منطقه قبل از سوق‌دادن واشینگتن به پاسخی استراتژیک، ادامه خواهد داد؟
پرسش‌گران خاورمیانه بر این باورند که دولت بایدن دقیقا در جریان امور جاری قرار داشته و در راستای تامین منافع اقتصادی اقدام می‌کند که با منافع امنیت ملی آمریکا منافات دارد.
این در حالی است به‌باور محافل پرسش‌گر در آمریکا، تصمیم‌گیران در واشینگتن نمی‌دانند چه می‌کنند و این تهران است که آنها را بازیچه خود ساخته است.
حال این که حقیقت ماجرای دودلی دولت بایدن چیست را در نوشتار بعدی مورد کنکاش قرار خواهیم داد.

منبع: ایندپندنت عربی

ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size