پدیده نژادپرستی؛ خودزنی را متوقف کنیم

ممدوح المهینی
ممدوح المهینی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
6 دقيقه (Reading time)

شبلی استیل، نویسنده آمریکایی در کتاب «عقده گناه سفید» توضیح می‌دهد که چگونه جامعه سیاه‌پوستان از نژادپرستی رنج برد و این مشکل به بزرگترین بحران در آن جامعه تبدیل شد.

استیل می‌نویسد که سیاه‌پوستان در اثر نژادپرستی درآمد کمتری کسب می‌کنند، نسبت زندانیان سیاه‌پوست بیشتر از دیگران است، و همزمان درصد طلاق بالا بوده و تعداد دانشجویان فارغ‌التحصیل سیاه‌پوست نیز کمتر است.

پرسش این است که «عقده گناه سفید» چیست و چرا جامعه سیاه‌پوستان آمریکا به چنین شرایطی دچار شد؟ پرسش دیگر آن است که عقده های فرهنگی در جوامع ما کدام هستند؟

عقده گناه سفید، احساس گناه جامعه سفیدپوست از اقدامات و رفتارهای گذشتگان از جمله نژادپرستی و برتری نژادی علیه افراد و جامعه سیاه‌پوست است. به همین دلیل سفیدپوستان برای پاک کردن این اتهام و گناه بزرگ کوشیدند امتیازات ویژه‌ای به سیاه‌پوستان بدهند اما به مرور ثابت شد که این امتیازات به ضرر جامعه و افراد سیاه‌پوست تمام شد.

از جمله این امتیازات، برنامه‌های مبارزه با فقر بود که طی آن میلیاردها دلار هزینه شد اما آن برنامه‌ها نه تنها به اهداف خود دست نیافت بلکه برعکس، به تعمیق و گسترش بیشتر فقر در جامعه سیاه‌پوستان منجر شد. این برنامه‌ها با پرداخت پول، باعث از بین رفتن تلاش و کوشش فردی و اراده شخصی نسل‌های بعدی شد و احساس حقارت و مظلوم‌نمایی را در آنها تقویت کرد.

آمارها نشان می‌دهد خانواده در جامعه سیاه‌پوستان آمریکا طی نیمه اول قرن بیستم یعنی در بدترین و خشن‌ترین مرحله نژادپرستی، به‌دلیل اعتماد به نفس برای مبارزه با تغییر شرایط تحمیلی از انسجام بیشتری برخوردار بود و نسبت طلاق و جرایم در میان سیاه‌پوستان نیز بسیار کمتر بوده است.

این شرایط در دهه شصت میلادی با آغاز برنامه‌های دولتی مبارزه با فقر، تغییر کرد و جامعه سیاه‌پوستان آمریکا شاهد از هم گسیختگی خانواده‌ها و افزایش فزاینده جرایم شد.

نویسنده کتاب به نظام اختصاص سهمیه به سیاه‌پوستان در دانشگاه‌ها اشاره می‌کند و می‌نویسد که چگونه دانشجویان زرنگ سیاه‌پوست که نیازی به سهمیه نداشتند، برابر دیگر دانشجویان احساس حقارت می‌کردند.

چرا دانشگاه‌های مهم آمریکا به نظام سهمیه‌بندی تن دادند؟ تا به نژادپرستی و تفکیک نژادی متهم نشوند حتی اگر این برنامه به ضرر سیاه‌پوستان تمام شود و به احساس عدم عدالت در دیگر دانشجویان به‌دلیل اختصاص سهمیه‌های نژادی بیانجامد.

این سیاست نادرست برابر چشمان مسئولان، ناظران، پژوهشگران و رسانه‌ها اتفاق افتاد اما هیچ کس حاضر به انتقاد از آن برنامه‌ها نشد. چرا؟ تا به نژادپرستی متهم نشوند. این افراد با این که تبعات آن برنامه‌ها را مشاهده می کردند بر خلاف شواهد، تقصیر را مجددا به گردن اقدامات نژادپرستانه گذشته می‌انداختند. چنین رفتارهایی به مرور احساس قربانی‌شدن در میان سیاه‌پوستان را افزایش داد و آن را به یک فرهنگ عمومی تبدیل کرد.

به همین دلیل، هم اکنون رفتار اشتباه برخی نیروهای پلیس آمریکا تعبیر به وجود نژادپرستی در کل سیستم می‌شود در حالی که ساختار نظام اداری ایالات متحده علیه نژادپرستی است.

نویسنده کتاب اشاره می‌کند که بُعد دیگر مشکل، جامعه سیاه‌پوستان است که دهه‌ها برای رهایی از نژادپرستی مبارزه کرد و بالاخره از این مشکل خلاص شد. او می‌پرسد که پس از آن چه اتفاقی افتاد؟ سیاه‌پوستان عملا ناامید شدند چرا که بدون تلاش و کوشش برای ساختن آینده خود و در دست‌داشتن ابتکارعمل زندگی خویش، آزادی نمی‌تواند به تنهایی معنا و مفهومی داشته باشد.

استیل می‌گوید، کارگر جمع‌آوری زباله فهمید که زندگی پیش و پس از آزادی هیچ تغییری نکرده است. او ادامه می‌دهد که پیشتر، سیاه‌پوستان می‌توانستند به موانع پیشرفتشان در جامعه اشاره کنند اما هم اکنون چنین موانعی وجود ندارد. به همین دلیل بسیاری با هدف جستن بهانه برای شکست‌ها و ناکامی‌های خود، نژادپرستی را مطرح می‌کنند و فرهنگ مظلوم‌نمایی و احساس قربانی‌شدن در جامعه سیاه پوستان به فرهنگی عام تبدیل شد.

چنین شرایطی از تقابل سیاه‌پوستان با مشکلاتشان و اعتراف به اشتباهاتشان ممانعت به‌عمل آورد و باعث شکل‌گیری بحرانی عمیق در جامعه سیاه‌پوستان آمریکا شد.

مشکل آنجا بزرگتر می‌شود که بسیاری از چنین وضعیتی منتفع می‌شوند و با کارت نژادپرستی منافع سیاسی و اقتصادی کسب می‌کنند. همزمان صدا و نظر انتقادی افرادی چون استیل که خود و خانواده‌اش قربانی نژادپرستی بودند اما مخالف این برنامه‌ها هستند به حاشیه رانده می‌شود.

استیل صراحتا می‌گوید که اگر در دیدگاه «عقده گناه سفید» بازنگری نشود و بکارگیری نژادپرستی به عنوان ابزاری سیاسی و عاطفی متوقف نشود، شرایط سیاه‌پوستان بهتر نخواهد شد.

شرایط مشابه ما

شرایط سیاه‌پوستان آمریکا شبیه رویکرد برخی افراط‌گرایان است که پیوسته مدعی ستم و تبعیض علیه مسلمانان و وجود جنگ علیه اسلام در غرب می‌شوند در حالی که میلیون‌ها مسلمان بدون کوچکترین مانعی به انجام آداب و سنن دینی خود در کشورهای غربی اقدام می‌کنند.

چرا چنین ادعاهایی مطرح می‌شود؟ زیرا این ادعاها به احساس مظلومیت و نفرت‌انگیزی از دیگران دامن می‌زند، موقعیت و جایگاه مدعیان را تقویت می‌کند، باعث انزوای جوانان مسلمان در جوامع غربی شده و بسیج آنها را تسهیل می‌کند. عجیب نیست که با تبلیغ مظلوم‌نمایی و احساس قربانی‌شدن، جوانان احساسی مسلمان به جنگجویان و ابزاری در دست سازمان‌های تروریستی تبدیل شوند.

مطرح‌کردن مسئله «استعمار» توسط برخی دیگر نیز مانند بهانه نژادپرستی در جامعه سیاه‌پوستان آمریکا است. به‌رغم پایان دوره استعماری، بعضی برای بهانه‌جویی و فرار از نقش و مسئولیتشان در شکل‌گیری شرایط کنونی جوامع خود، وجود استعمار را مطرح می‌کنند و برای بزرگنمایی هم اصطلاحاتی چون «امپریالیسم نو» و «استعمار نوین» را ابداع کرده‌اند.

همین مشکل را چندی پیش در فرانسه شاهد بودیم که برخی منزوی‌کردن اجباری اقلیت‌ها و خشونت پلیس را عامل بحران دانستند. واقعیت آن است که دلایل فرهنگی ریشه اصلی موفقیت یا ناکامی اقلیتی در یک جامعه محسوب می شود.

ما نیز اگر به تغییر برخی عادات و آداب نادرست فرهنگی خویش اقدام نکنیم مانند جامعه سیاه‌پوستان آمریکا می‌شویم و با شلیک به پای خود، فکر می‌کنیم که در حال شلیک به دشمنان فرضی خویش هستیم.

منبع: الشرق الاوسط

ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size