سخنی با هموطنان فارس درباره آینده ایران

هادی صوفی‌زاده
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size

با گذشت پنج ماە از انقلاب ژینا هنوز شاهد ظهور نیرویی کە بە درستی بە آیندە ایران فکر کند نیستیم و با طیف اپوزسیونی غیردموکراتیک، ناشفاف، تمامیت خواە، با ژست حقوق بشری اما با شروط و بیانات ضدبشری مواجهیم کە گویی در سرزمین بلازدە ایران فقط تفکرات استبدادی پرورش یافتەاست.

با وجود بحران فراگیر رژیم ایران در عرصە داخلی، منطقەای و بین المللی پیش زمینە سقوط رژیم ایران بیش از پیش فراهم گردیدەاست. اگر میانگین زمامداری قاجارها و پهلویها را کە پنجاە سال بود در نظر بگیریم زمامداری حاکمان فعلی نیز از پنجاە سال تجاوز نخواهد کرد.

رژیم فعلی ایران کە در بسیاری زمینەها بویژە در برخورد خصمانە با ملتهای غیرفارس، ایران را بە لبە پرتگاه کشاندە و با جرات میتوان گفت در تمام عرصەهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی زمینە تجزیە ایران فراهم شدە است و تنها استبداد خشن هست کە آن را متحد نگاە داشتە است. بانی این شرایط هم نە ملت‌هایی کە مدعی کسب حقوق ملی خود هستند بلکە مستقیما دولت مرکزی و ملت فارس بطور غیرمستقیم هستند کە از منافع دولت تمرکزگرا ذینفعند.

به باور بندە اگر فعالان سیاسی متعلق بە جامعە فارس رویکرد خود را تغییر ندهند و شفافانە بە اصول دموکراتیک جهانشمول گردن ننهند تجزیە ایران اجتناب ناپذیر خواهد بود و هر سال هم کە بە عمر رژیم اضافە گردد زمینە تجزیە ایران آسانتر می‌شود. بنابراین اگر راەحلی دموکراتیک کە حقوق ملی ملتهای غیرفارس را بر اساس خواستەهای ملی، اقتصادی و جغرافیایی تضمین کند باید قبل از سقوط رژیم مورد توافق قرار گیرد و گرنە فردا دیر خواهد بود.

سوال نهایی این است کە آیا آلترناتیو رژیم آخوندی از سیاست ضد بشری صد سال گذشتە فاصلە می‌گیرد و طرحی نو برای همزیستی آرزومندانە میان ملت‌های ایران دارند؟!

در بحث همزیستی میان ملل تعاریف گوناگونی وجود دارد کە درک ایرانیان مرکزگرا تنها بە بعد تاریخی آن تاکید دارد کە مثلا ایرانیان از همە ملتها و اقوام از قدیم باهم زیستەاند و ایران متعلق بە همە است. اما در تعاریف جدید پیوندهای تاریخی اولویت نیستند بلکە هم‌سرنوشتی آنها تعیین کنندە هست.

در ایران کنونی ملتها هموطن هستند اما هم‌سرنوشت نیستند چون حقوق ملتهای غیر فارس با فارسها مثل هم نیست. برای مثال در کوردستان رژیم ایران بطور فلەای کولبرها را می کشد، در بلوچستان سوختبرها را می کشند و یا در اهواز تشنگان را می کشند اما در مناطق مرکزی خشونت کمتری به خرج می‌دهد.

این شواهد نشان می‌دهد کە این ملتها هم‌سرنوشت نیستند. بە عبارتی دیگر سرنوشت ملت فارس جدا از دیگر ملتهاست. اگر نظام آیندە همزیستی را بر اساس هم‌سرنوشتی مورد اشارە جدی نگیرد مسیر فروپاشی ایران هموار خواهد شد. بنابراین بهترین گزینە برای جلوگیری از هر فاجعەای تمرکز روی فدرالیزە کردن ایران است.

راە حل برون رفت از بحران در دست نیروی فهمیدەی است کە بجای کوبیدن بر طبل وطن‌پرستی بە وطن‌دوستی بیاندیشد و بجای تحمیل فرهنگی بە تنوع فرهنگی احترام بگذارد. در غیر این صورت ایران بە سمت جنگ داخلی خواهد رفت.

در چند دهە اخیر بویژە بعداز فروپاشی بلوک شرق فضایی در صحنە سیاسی ایران ایجاد شدە کە چپ فارس و غیر فارس بە دامن ناسیونالیسم افتاده‌اند. بە همان اندازە کە ناسیونالیسم فارس قوی شدە ناسیونالیسم ملتهای دیگر نیز قوی شدەاند.

اگر در گذشتە حزبی چون حزب تودە بعنوان سازمانی سراسری قد علم کرد و در تمام نقاط ایران شعبە و انجمن داشت اما دیگر هیچ نیروی سراسری پیدا نخواهد شد کە قادر بە فعالیت سیاسی در میان تمام ملتها شود.

جنبش سبز یک نمونە از ادعای بندە است کە تنها در مناطق فارس نشین نمود پیدا کرد. شعارهای طرفدار شاە هم تنها در برخی مناطق مرکزی ایران شنیدە شد چون ملتهای غیرفارس مرزبندی جدی با سیستم رضاخانی و مابعدش دارند.

حقیقت امر این است کە با وجود صد سال ظلم، تبعیض و تحقیر، چپاول و غارت ثروت ملی مناطق حاشیەای و انتقال آن بە مرکز ایران، شکاف ملی در ایران را عمیق تر و امکان همزیستی میان ملتها در فردای ایران بە حداقل رسیدەاست و این اتحاد تنها در صورت بروز نیرویی کە با سبک حکومتداری یکصد سال گذشتە وداع کند احیا می گردد.

اوضاع همانند دورە انقلاب ١٣٥٧ نیست و اگر در بعداز انقلاب تنها کوردها برای کسب حقوق ملی خود مقابل رژیم تازە بقدرت رسیدە ملاها مبارزە کردند این بار همە ملتها برای کسب حقوق ملی خود آمادە و هرکدام از انان از حمایت منطقەای برخوردارند و اوضاع بسیار متفاوت از گذشتە است. اگر در جریان انقلاب ١٣٥٧ کشورهای عربی و ترکیه بجهت دینی همسوی رژیم شیعی بودند اما دیگر دین جایگاە و اهمیت خود را از دست دادە و برای تورکها و عربها مناقشە بر سر هویت ملیشان جای چانە زنی نیست. اگر کشورهای عربی در جریان انقلاب ١٣٥٧ عربهای ایران را بدلیل شیعی بودن تنها گذاشتند، اینبار بدلایل زیادی اشتباە گذشتە را تکرار نخواهند کرد و از عربهای ایران حمایت همە جانبە خواهند کرد.

فروپاشی شوروی نیز بە همان اندازە کە فرصت برای ایران بود تهدید هم بود. جمهوری آذربایجان با سیاستهایی کە دنبال میکند بە تهدید بالقوە برای ایران درامدە است. تحولات قفقاز و دیپلماسی تهاجمی جمهوری اذربایجان علیە ایران بە هویت خواهی ترک‌های ایران اعتماد به نفس بیشتری بخشیدەاست و باکو بە قبلەگاە آذربایجانی‌های ایران درآمدە است. لازم بذکر است در کتب درسی جمهوری آذربایجان مناطق ترک‌نشین ایران «آذربایجان جنوبی» خواندە می‌شود.
به لحاظ فرهنگی، در یکصد سال گذشتە تضاد فرهنگی میان ملتها شکل گرفتەاست و اگر رژیم شاە جاذبەهای فرهنگی برای دیگر ملتها داشت این رژیم دافعەاش بیشتر بودەاست. اینک ترکان آذربایجانی بە فرهنگ و ادبیات آذربایجان شمالی گرایش پیدا کردەاند، عربها بە فرهنگ و ادبیات عربی، کوردها با همتباران خودشان در بخشهای دیگر کوردستان و ترکمن و بلوچها نیز همانطور.
از نگاە فرهنگی و در عالم واقع نە شعرا و ادبای فارس جاذبەای برای دیگر ملتها دارند و نە شعرا و ادبای دیگر ملتها برای فارسها جذابیتی دارند. بعید میدانم فارسها نام دو شاعر یا نویسندە کورد یا بلوچ را بشناسند.

در عرصە اقتصادی و منابع زیرزمینی و روزمینی مرکز ایران فقیر و مناطق متعلق بە ملتهای غیرفارس غنی هستند اما پروسە صد سال گذشتە اینگونە بودە کە ثروت و منابع حاشیە بە مرکز منتقل شدە است و اینک با مرکزی فربە و حاشیەای ضعیف مواجەایم درست همان سیاستی کە روسها در شوروی سابق برای هفتاد سال دنبال کردند.

بهترین گزینە این هست کە ایران بطور فدرال ادارە و هر کدام از مناطق ملی بیست درصد از درآمد خود را بعنوان کمک یا باج بە مرکز ایران بدهند و حتی در صورت استقلال ملتهای غیرفارس از ایران این حق برای فارسها تضمین گردد، محتملا در صورت همچون طرحی هم فارسها بە استقلال ملتها رضایت دهند و با وجود دریافت همچون سهمی از چرخە پیشرفت عقب نمانند و فارسها هم کە در طول تاریخ خود مزە آزادی و عدالت را تجربە نکردەاند بە آن مهم دست یابند.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم