بازی جانشینی خامنه‌ای؛ حذف روحانی و ناطق‌ از مجمع تشخیص

علی حیدری
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، سه‌شنبه ،29 شهریور در بحبوحه اعتراضات گسترده اجتماعی به قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی توسط گشت ارشاد، اعضای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام را منصوب کرد.

مهمترین نکته حکم جدید خامنه‌ای حذف حسن روحانی، رئیس جمهوری پیشین و علی‌اکبر ناطق‌نوری، رئیس اسبق مجلس ایران در دوره جدید بوده است.

آن طور که خامنه‌ای در مقدمه حکم خود برای دوره جدید نوشته است، مجمع تشخیص دو کارکرد عمده دارد؛ اول این که مجمع در اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان نقش میانجی را بازی می‌کند و دوم آن که این نهاد انتصابی خطوط اصلی سیاست‌های کلی نظام را تعیین می‌نماید.

این که رهبر جمهوری اسلامی گفته مجمع سیاست‌های کلی را تعیین می‌کند برای مردم ایران و ناظران سیاسی شبیه به شوخی می‌ماند و بعد از حدود 33 ولایت مطلقه او، بر همگان آشکار شده که وی نه تنها سیاست‌های کلی بلکه سیاست‌های جزئی و تصمیمات بسیار ابتدایی‌تر را هم خودش یا با یک واسطه، اعضای حلقه بیتش اتخاذ می‌کنند.

وقتی در جمهوری اسلامی از برآوردن رغبات و «منویات» رهبر سخن گفته می‌شود، بدان معناست که نهادها، روندهای قانونی و فرایند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در نظام حاکم‌ کاملا شخصی بوده و وابسته به خواسته‌های شخص رهبر مطلقه شده است.

واقعیت سپهر سیاسی امروز ایران هم گواه چنین معادله‌ای در راس هرم قدرت است.

با این حال جمهوری اسلامی برای تقسیم کیک قدرت و سهیم‌کردن تعداد بیشتری از سهم‌خواهان در بازی، اقدام به نهادسازی کرده تا هم طبقه حاکمه را فربه کند و هم اختلافات را در راس هرم به حداقل برساند.

مجمع تشخیص و ده‌ها نهاد و موسسه زیر نظر رهبر با این که دارای نام‌های پرطمطراق و دهان پر کن هستند اما از آنجایی که اعضای آنها مستقیما توسط شخص رهبر منصوب و بودجه آنها نیز از سوی او تعیین و پرداخت می‌شود، تنها و تنها هدفشان آن است که نشان دهند تصمیمات حاکمیتی در جمهوری اسلامی شخصی نیست و طی فرایندهای نهادی و سازمانی اتخاذ و اجرا می‌شود.

به دیگر سخن، نهادهای انتصابی در جمهوری اسلامی برای آن برپا شدند تا به تصمیمات شخصی و منویات «دیکتاتور اعظم» ابعاد قانونی و فراشخصی بدهند و دامن ولایت مطلقه فقیه را از پیامد سیاست‌ها و رویکردهای استبدادیش پاک و منزه نگه دارند.

از این منظر «حذف و اضافه» اعضا به نهادهای بالادستی و انتصابی در جمهوری اسلامی باید در چارچوب بازی قدرت و با توجه به موقعیت زمانی کنونی مورد تحلیل قرار بگیرد.

نزدیکان بیت رهبری حذف روحانی و ناطق را به‌دلیل «کم‌کاری» و عدم حضور پیوسته آنها در جلسات مجمع عنوان کرده‌اند. حلقه‌های نزدیک به این دو هم عدم حضور آنها را تایید کرده‌ اما این غیبت را کم‌کاری ندانسته‌اند. به گفته نزدیکان این دو مقام سابق، ناطق و به‌ویژه روحانی حضور در مجمع را به‌دلیل پیروی مطلق و کورکورانه از خامنه‌ای «توهین‌آمیز» پنداشته و خصوصا در دوره منقضی شده اخیر عملا در جلسات این نهاد حاضر نمی‌شدند.

مهمتر از آن، روحانی با توجه به مدیریت طولانی در سطوح بالای قدرت خود را یکی از نامزدهای محق و مستحق برای مقام رهبری می‌داند. او بر این باور است که هیچ یک از کاندیداهای رهبری تجارب امنیتی، سیاسی و اجرایی او را ندارند و وی اشراف کاملی بر همه پرونده‌های معلق مانده داخلی و خارجی داشته و توانایی حل‌وفصل آنها را نیز دارد.

این ادعای روحانی، آنهم در مرحله حساس کنونی که رهبر جمهوری اسلامی در آستانه مرگ‌ قرار دارد، بزرگترین تهدید برای خامنه‌ای و پروژه رهبری‌سازی از مجتبی فرزند او محسوب می‌شود.

روشن است که خامنه‌ای تا حدود زیادی توانایی و کنترل خود بر امور در جمهوری اسلامی را از دست داده است. او حتی نتوانست مجلس خبرگان یکدست شده را به پذیرش گزینه خود برای جانشینی وادار کند. عدم دیدار با اعضای خبرگان پس از آخرین اجلاس آنها افزون بر شرایط وخیم سلامتی، عصبانیت خامنه‌ای از مخالفان را نیز بازتاب داد.

خامنه‌ای به‌وضوح نتوانست بحران راس هرم قدرت در جمهوری اسلامی را میان طبقه روحانیون حاکم‌ مهار و آنها را به پذیرش خواسته خود مجبور کند. حاکمیت مطلقه او همچنین فرصت شکل‌گیری شخصیت‌های اجماع‌ساز درون طبقه حاکمه را از بین برد ‌و روحانیت سیاسی ایران را با خلا شخصیت «جامع الشرایط» روبرو کرد.

شرایط سلامتی خامنه‌ای هم به منتقدان او درون طبقه حاکمه جرات مضاعفی برای اعلام مخالفت داد.

حضور علنی رهبر جمهوری اسلامی در مراسم اربعین و سپس دیدار او با فرماندهان نظامی در سی‌ام شهریور، وضعیت وخیم جسمی و ذهنی او را بیشتر عیان کرد.

صدای لرزان خامنه‌ای گویای وضعیت جسمی او بود و عدم اشاره وی به اعتراضات گسترده کنونی به عنوان مهمترین مسئله کشور و نپرداختن به وضعیت شبه‌انقلابی ایران نشان داد که گرداندگان پشت صحنه کاملا او را از شرایط کنونی کشور بی‌خبر گذاشته و وی را «ایزوله» کرده‌اند.

خامنه‌ای هم‌اینک در مرحله‌ای زندگی می‌کند که توانایی تصمیم‌گیری و اعمال قدرت را از دست داده و همه تصمیمات توسط بیت و مشخصا مجتبی فرزند او اتخاذ و ابلاغ می‌شوند.

برای صحنه‌گردانان بسیار مهم است که دست‌کم‌ درون نهادهای زیر نظر مستقیم رهبری مانند مجمع تشخیص، شورای نگهبان، شورای عالی امنیت ملی و دیگر شوراهای انتصابی مخالف یا رقیبی برای رهبر شدن مجتبی وجود نداشته باشد.

اینان برای اجرای پروژه خود حاضر شدند حسن صانعی 89 ساله در حالی که قادر به تکلم قابل فهم نبوده، مشکوک به اختلال حواس و توانایی راه رفتن هم ندارد را به عنوان عضو مجمع تشخیص منصوب کنند. و یا مصطفی میرسلیم را که فرزندش با اپوزیسیون برانداز ارتباط داشته را مجددا در مجمع نگه دارند.

از این چشم‌انداز، حذف روحانی خواسته بیت و پروژه مجتبی برای خالی‌کردن نهادهای انتصابی از هر گونه رقبای بالقوه بوده و‌ ادامه حضور محدود علی خامنه‌ای بیمار هم برای اجرای آخرین گام‌ها و تصمیم‌ها با نام و امضای او‌ برنامه‌ریزی شده است.

اما بیماری سخت خامنه‌ای و شکاف و اختلاف در راس هرم قدرت با اعتراضات گسترده و شبه‌انقلابی در سطح جامعه همزمان شده است.

تقارن بحران سیاسی و خیزش اجتماعی می‌تواند به آزادسازی انرژی زیادی در جامعه تحت ستم و تحقیر و تبعیض ایران منجر شود و فرصت بی‌بدیلی برای ایجاد تغییرات بنیادین ایجاد کند.

وضعیت کنونی یکی از منحصر بفرد‌ترین لحظات تاریخی بوده که در جمهوری اسلامی در حال رخ دادن است ‌و باید با هوشیاری به بهترین شکل مورد بهره‌برداری نیروهای خواهان تغییر قرار بگیرد.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم
  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size