ممدوح المهینی
ممدوح المهینی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
8 دقيقه (Reading time)

هنگامی که یک ملت با بحران عمیق تمدنی مواجه می‌شود یکی از دو پرسش بعدی را برای برون رفت از شرایط خود مطرح می‌کند. «پرسش اول» این است که، ما به عنوان ملت چه اشتباهاتی مرتکب شدیم؟ این پرسش ناظر به شرایط داخلی بوده و ملت را به نگاه انتقادی از خویش تشویق می‌کند. چنین پرسشی در نهایت باعث تغییر رویکردها، نگرش‌ها، فرایندها و روندهای پیشین آن ملت می‌شود.

«پرسش دوم» اما این است که، چه کسی این شرایط را بر ما تحمیل کرد؟ این پرسش عوامل خارجی را دلیل وضعیت کنونی به‌شمار آورده و سبب می‌شود ملت‌ها شرایط اسف‌بار خود را با اتکا به نظریه توطئه به دشمنان فرضی خارجی منتسب کنند.

لورنس هاریسون، استاد دانشگاه و نویسنده آمریکایی کتاب «حقیقت اصلی لیبرالیسم» بر این باور است که ژاپنی‌ها پرسش اول را از خود پرسیدند و پس از آن با انتقاد از خویش، دروازه‌های تمدن نوین را بر روی خود گشودند. اما بسیاری از کشورهای دیگر از جمله کشورهای عربی با انتخاب پرسش دوم، نه تنها تغییری در شرایط عینی خویش ایجاد نکردند بلکه جوامع آنها با ایده توهم‌آمیز مبارزه با دشمنان خیالی دچار عقبگرد و فروپاشی شده است.

هاریسون در بیشتر آثار خود به طرح پرسش اول اقدام و پرسش دوم را حذف کرده است. اهمیت پرسش اول در این است که نقدی ساختاری از فرهنگ ارائه می‌دهد و از فرافکنی و مقصریابی بیرونی تا حد ممکن اجتناب می‌کند.

باید تاکید کرد که هنجارها، ارزش‌ها و ریشه‌های یک فرهنگ واقعیت ملت‌های بیمار را بازتاب می‌دهد. فرهنگ عامل اصلی پیشرفت یا پسرفت ملت‌ها محسوب می‌شود.

به گفته توکوویل، فرهنگ شامل عادت‌ها، رفتار و گرایش‌های قلبی انسان است که نحوه فکرکردن او را تعیین می‌کند.

هاریسون بر این باور است که تصمیم‌گیران و بزرگان ملت ریشه مشکلات را اغلب به موانع جغرافیایی، سیاسی و وجود نهادهای اداری ناکارآمد نسبت می‌دهند و از انتقاد به فرهنگ و عوامل فرهنگی به‌دلیل واهمه از واکنش عامه اجتناب می‌کنند.

این استاد دانشگاه تاکید می‌کند، به تجربه برای او مشخص شده که فرهنگ، ریشه اصلی مشکلات و بحران ملت‌هاست.

او که عضو یک پروژه دولت آمریکا برای توسعه کشورهای آمریکای جنوبی بود، تصریح می‌کند که پیشرفت و مدرن‌شدن نیازمند فرهنگی پویا و قابل انعطاف برای غلبه بر مشکلات است.

اما چه عوامل فرهنگی باعث پیشرفت یا پسرفت جوامع و ملت‌ها می‌شود؟ هاریسون در کتابش به عوامل متعددی در این زمینه اشاره می‌کند.

طبق گفته او، آموزه‌های دینی و مذهبی نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری و تاثیرگذاری ارزش‌های اجتماعی چون کار و ثروت‌اندوزی دارد. این آموزه‌ها سبب شد که کشورهای پروتستان اروپا پذیرای ایده تغییر و پیشرفت شده و شاهد رشد و شکوفایی بیشتری نسبت به کشورهای کاتولیک باشند.

فرهنگ کاتولیکی مانع پیشرفت شخصی بود و ضمن تاکید بر آخرت‌گرایی، ارزش‌های دنیوی مانند کار و ثروت‌اندوزی را مذموم می‌دانست.

برخی آموزه‌های دینی، ریشه خرافات و رفتارهای غیرعاقلانه هستند و پیروان خود را از پیشرفت در زندگی دنیوی منع می‌کنند.

ملت‌های دو کشور هائیتی و جمهوری دومینیکن بر روی یک جزیره مشترک زندگی می‌کنند اما به‌دلیل آموزه‌ها و سنت‌های مذهبی یک کشور فقیر و دیگری پیشرفته و مدرن است. دین مردم هائیتی «فودو» بوده که بر اساس آن معتقدند نیروهایی ماورایی سرنوشت آنها را پیشاپیش تعیین کرده است.

آینده‌نگری نیز از مهمترین عوامل فرهنگی بوده که به پیشرفت و ثروتمندشدن ملت‌ها کمک می‌کند. فرهنگ‌های امروزی و پیشرفته اهمیت زیادی به آینده می‌دهند چرا که به‌طور پیوسته در حال پیشرفت هستند و نگاه به آینده عامل پیش‌برنده آنها به‌سوی تغییر و رشد مستمر است. این فرهنگ‌ها باور دارند که نگاه به آینده به شکل‌گیری انسان مدرن کمک می‌کند و گذشته‌گرایی مانع چنین تحولی می‌شود.

اما به عکس، جوامع و ملت‌های گذشته‌گرا معتقدند که گذشته بهتر از هم اکنون و آینده غیر قابل پیش‌بینی است.

به گفته هاریسون، جوامع دهقانی بر این باورند که خیر و نیک محدودی در این دنیا وجود دارد به همین دلیل تلاش زیادی برای ثروت‌اندوزی، سلامت جسم و روان، عشق‌ورزی و رفاه از خود به خرج نمی‌دهند.

بی‌اعتنایی به حقایق علمی از دیگر عوامل فرهنگی است که روند پیشرفت ملت‌ها را متاثر می‌کند. این عدم اعتنا ریشه‌های تحول و ترقی را نادیده می‌گیرد و به توهمات و خرافه‌گرایی میدان می‌دهد. نادیده‌انگاری واقعیت‌های مسلم علمی بزرگترین مانع مدرنیسم است چرا که مدرن‌شدن در دنیای امروز بر اساس پذیرش علم و نتایج حاصل از تحقیقات علمی بنا شده است.

ارزش‌های اخلاقی از جمله اعتماد، صداقت و همکاری مشترک هم از عوامل مهم موفقیت کشورهای اسکاندیناوی مانند سوئد، نروژ و دانمارک بوده است.

آموزش نیز از فاکتورهای فرهنگی مهمی است که در پیشرفت و ترقی ملت‌ها نقش سرنوشت‌سازی دارد.

کشورهایی که زمینه آموزش همگانی برای دختران و پسران را ایجاد می‌کنند، شانس بیشتری برای بهبود شرایط و تحول دارند. 90 درصد کودکان پسر و دختر ژاپنی در سال 1905 به مدرسه می‌رفتند و تنها 20 درصد جمعیت سوئد در سال 1680 بی‌سواد بودند.

کار برای زندگی بهتر هم از شاخص‌های مهم فرهنگی به‌شمار می‌رود. برخی فرهنگ‌ها بر این باورند که زندگی بهتر، از طریق کار بیشتر محقق نمی‌شود بلکه بواسطه مناسک دینی چنین هدفی قابل حصول است. این فرهنگ‌ها کار را برای طبقات پایین جامعه می‌دانند و معتقدند نخبگان نباید کار کنند.

نویسنده کتاب «حقیقت اصلی لیبرالیسم» می‌گوید که کشورهای دارای فرهنگ کنفوسیوسی می‌پنداشتند که درون‌نگری و زندگی زاهدانه بهتر از کار کردن است. با تجربه ژاپن و بعدها کره جنوبی و هونگ‌کنگ که کار به عنوان یک ارزش اجتماعی اهمیت پیدا کرد و عامل رشد اقتصادی آنها شد، نگرش بدبینانه به کار از فرهنگ این کشورها رخت بست.

هاریسون ابتکار و نوآوری را به عنوان موتور محرکه توسعه و پیشرفت عنوان کرده است. نوآوری تا حدود زیادی به ماجراجویی ارتباط دارد. ماجراجویی، شهامت و ریسک‌پذیری امکان پیشرفت فردی مبتنی بر آگاهی را فراهم می‌کند.

اما در فرهنگ‌هایی که معتقدند پیشاپیش آینده آنها مشخص شده، نوآوری و ابتکار ارزش محسوب نمی‌شوند و با آنها به عنوان عوامل ضد ارزشی مقابله می‌شود. به همین دلیل رقابت و رقابت‌پذیری به عنوان یک عامل شتاب‌دهنده به رشد و توسعه در این فرهنگ‌ها شکل نمی‌گیرد.

به گفته هاریسون، رقابت در جوامع پیشرفته، اصلی محوری برای موفقیت و نوآوری در همه زمینه‌ها محسوب می‌شود. اما در جوامع فاقد رقابت، حسادت، خودخواهی و خودبزرگ‌بینی جای رقابت و رقابت‌پذیری را گرفته است.

گشایش و پذیرش دیگری از عوامل کلیدی موفقیت جوامع به‌شمار می‌رود. چنین ایده‌ای در عصر طلایی تمدن اسلامی و دوران میجی در ژاپن باعث رونق و رشد هر دو جامعه در همه زمینه‌ها شد.

از دیگر شاخص‌های پیشرفت، قرار گرفتن شخص مناسب در مکان مناسب است که کارآیی و کارآمدی شرکت‌ها و نهادهای دولتی را بهبود می‌بخشد.

احترام به قانون و قانونگرایی نیز ارتباط مستقیمی با ارزش‌های اخلاقی و فرهنگ عامه دارد.

هاریسون به عوامل متعدد دیگری چون تعارض میان فردگرایی و جمع‌گرایی، محدود شدن دایره اعتماد به خانواده و حلقه تنگ دوستان، بدبینی به دیگران، خوی استبدادمنشانه، فقدان آزادی اندیشه و… اشاره می‌کند که باعث شکست ملت‌ها می‌شود.

باید یادآوری کرد که فرهنگ‌ها عامل ژنتیکی نیستند که اصلاح و تغییر آنها غیرممکن باشد. اما بی‌اعتنایی یا بی‌اهمیت دانستن عامل فرهنگ، باعث در جا زدن ملت‌ها و عدم ترقی آنها می‌شود.

باور به این که تنها اشخاص یا طرف‌هایی خارجی عامل عقب نگه‌داشتن یک کشور هستند، عذر بدتر از گناه و فرار از نقد درونی خود و فرهنگ خویش است.

به اعتقاد هاریسون، تغییر باید از درون آغاز شود چرا که در صورت فقدان اراده تغییر، بزرگترین کشورها هم نخواهند توانست بر کوچکترین کشورها و جوامع تاثیری مثبت بگذارند.

اگر جوامع عربی خواهان فهم واقعیت کنونی خود هستند باید به طرح «پرسش اول» اقدام کنند و برای یک بار هم که شده به درون نظر کرده و به نقد خود و فرهنگ خویش بپردازند.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size