اسلام سياسي شیعی در سعودی

حسن المصطفی
حسن المصطفی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
9 دقيقه (Reading time)

بحث‌های جاری در محافل شهروندان شیعه سعودی پیرامون «اسلام سیاسی»، به رغم تازگی آن، زاییده امروز نیست. در واقع پیدایش تشکیلاتی با رویکرد مذهبی، واکنشی به اسلام سیاسی سنی موسوم به «بیداری سنی» در طول دهه هشتاد میلادی و هم زمان با تحولات سیاسی و امنیتی منطقه خلیج بود.

این گونه بحث‌ها که اکنون در میان نخبگان یا در دورهمی‌ها و گروه‌های واتساپی جریان دارد، حاصل روندی از انباشت گفتگویی‌هایی است از سال 1979 میلادی با بازگشت روح الله خمینی از فرانسه به تهران و پس از آن اشغال حرم مکی توسط جهیمان العتیبی آغاز شد و در مرحله بعدی در شکل جریان «اسلام سیاسی» در دو شاخه سنی و شیعه آن تبلور یافت.

البته تأثیر سازمان‌ها و گفتمان قبل از این تاریخ و نیز تشکیلاتی که بعد از آن در میان شیعیان سعودی به ویژه «سازمان انقلاب اسلامی در شبه جزیره عرب»، «حزب الله حجاز» ظهور کرد را نمی‌توان نادیده گرفت. این دو تشکل که در آن زمان بنا به دلایل متعددی که نیاز به توضیح مفصل دارد، با گفتمان مذهبی و رسانه ای- سیاسی خود توانستند گروه هایی از جوانان را جذب کنند.

گروهی از جوانان و روشنفکران شیعه سعودی، در طول ده‌ها سال و به دور از کانون توجه رسانه‌ها ، وارد دیالوگ‌های فعالی در محافل متعددی که در القطیف، سیهات، صفوی، العوامیه، تاروت، الدمام، الاحساء در جریان بود، شدند. حتی محافل خاصی در ریاض و خوابگاه‌های دانشجویی در دانشگاه ملک سعود نیز شاهد این نوع دیالوگ‌ها بود. کانون این بحث‌ها ناشی از آگاهی به اهمیت بازنگری گفتمان‌های مذهبی و بلکه بازسازی آن و رد برخی بنیان‌های معرفتی و فقهی آنها به مثابه روندی مستمر و نه موقت بود.
این روندی برخاسته از اقدام ناگهانی انقلابی که معلول لحظه وقوع انفجار اجتماعی یا مفهومی نبود بلکه ناشی از تجارب واقعی بود که باعث ایجاد بازنگری‌های جدید شد. این بازنگری‌ها به گسترش حاشیه آزادی بیان و کاستن از ترس و تقیه انجامید که در نتیجه، جسارت اجتماعی را ارتقاء بخشید و ارکان «فردگرایی» و «اعتماد به نفس» منتقدان به توانایی‌شان برای صحبت بدون واهمه را تحکیم بخشید.

تجارب پیشین

بخشی از سرگذشت و ثبت تجربه شخصی من در این زمینه به سال 2005 و فعالیتم در روزنامه «الحیات» لندن برمی‌گردد و مشخصا در ضمیمه موسوم به «الشباب» در آن روزنامه که دوستم حازم الامین سردبیر آن بود. آن زمان مقاله‌ای را با عنوان «مداحان متدین» نوشتم که جنجال‌ برانگیخت. حسین الاکرف، روضه‌خوان مشهور بحرینی، جوابیه مفصلی در پاسخ به مقاله من نوشت. همچنین مداح نه چندان مشهوری از القطیف به نام «ابو جواد»، شعری را در پاسخ به من در مراسمی مذهبی خواند. این دست رویدادها بیانگر میزان واکنش فعال در جامعه قبل از دوران «شبکه‌های اجتماعی» در پیوند با واقعیت‌های درحال تغییر بود. من تا چندی پیش برخی اظهار نظرهای دوستان را دریافت می‌کردم که در آن دوران از من انتقاد کرده بودند اما اکنون با نظرات من موافق هستند.

سلفی‌گری شیعی

در سال 2006 مقاله‌ای را در روزنامه وزین بحرینی «الوقت» نوشتم. مطبوعات خلیجی پس از ورشکستگی مالی، این روزنامه را نیز از دست دادند. محمد فاضل، با تجاربی که در «فرانس پرس» کسب کرده بود، مسئول صفحه «دیدگاه» این روزنامه بود. او موفق شد صفحه روزانه بسیار متنوعی را ایجاد کند که در بردارنده دیدگاه‌های اسلامی، لیبرال، محافظه‌کار، چپ و .. بود.

من دیدگاه خود را در قالب مقالات عرضه می‌کردم که برای بسیاری تکان دهنده بود. گفتمان سلفی در جوامع شیعی و رویکردهای انزواطلبانه جریانات دینی را به نقد کشیدم. درآن نوشته‌ها، گفتمان سلفی‌گری را نیز به رغم طیف متفاوت مذاهب، دارای دیدگاهی در ضدیت با تنوع و چندگونگی یافتم زیرا ریشه سلفی‌گری، مرادف با «حذف» دیگری است.

البته باید متوجه بود که شکل‌گیری نهایی یک «اصطلاح» با «مفهوم» مرتبط با مضمونی واحد یا بستر فرهنگی آن، تاثیرگذاری تاریخی خاص خود را دارد.
در آن دوره، استفاده از اصطلاح «سلفی»در محافل شیعی رایج نبود و به همین دلیل انتقادات زیادی به من شد. اما به رغم شدت و تندی این انتقادها، من از ایده و اندیشه خود دست برنداشتم زیرا نقدی قانع کننده و علمی بر دیدگاه‌هایم نیافتم.

با این حال، بار دیگر می‌گویم کسانی که در آن برهه از من دفاع کرده و کنارم ایستادند، جمعی از دوستان و شماری از خود شیعیان بودند که با من اختلاف دیدگاه داشتند اما به این امر باور داشتند که ما همگی فرزندان یک میهن و آب و خاک هستیم و دوران کودکی مشترکی داریم . محبت برای همه جا باز می‌کند و از آنجایی که آنها باورمندان راستینی بودند، دستشان به خون آغشته نشد و وجدانشان هم آلوده به خیانت به میهن نگردید و در برابر نیروهای امنیتی یا غیرنظامیان، اسلحه نکشیدند، بلکه جوانانی آرزومند بودند که رویاهایشان متحقق نشده بود.

البته برخی روشنفکران افکارم را تایید می‌کردند. به زبان صریح‌تر، روشنفکران خارج از منطقه القطیف و خارج سعودی، استقبال گرم‌تری از نوشته‌های من در نقد میراث مذهبی در مقایسه با روشنفکران هم‌مذهبم دارند. دلیل این امر نمی‌دانم، شاید انزوا یا شک و تردید یا عدم تمایل به وارد شدن به این بحث‌ها باشد.

انزوای روشنفکران

روحانیون انقلابی در محافل شیعه سعودی و بویژه از جریان «سازمان انقلاب اسلامی در شبه جزیره عربی»، «حزب‌الله حجاز» و حتی افراد سنتی، اگر چه به دور از سیاست بودند، از رقابت روشنفکران دل خوشی نداشته و با نگرانی به آنها می نگریستند زیرا از دید آنها روشنفکران، سرگرم اشاعه ایده‌های «گمراه کننده» یا «نشر فساد» بودند.

به همین دلیل برخی از روشنفکران آماج حملات بسیار تند در جامعه قرار گرفتند. روشنفکران نیز به نوبه خود و به دلایل گوناگون، از نقش خویش دست برداشته و «چکش نیچه» را کنار نهاده و گوشه‌گیری و انزوا طلبی را ترجیح داده و از رویارویی کنار کشیدند.

البته همه روشنفکران صحنه را خالی نکردند. برخی از آنها از همان ابتدا وارد جدال فکری با جریان دینی نشدند. جمعی دیگر نیز خسته شدند و شماری هم به دلیل فشارهای اجتماعی، سکوت اختیار کردند. اما «مقاومت» امری ممکن بود چرا که بدون آن، روشنفکر موجودیت خود را از دست می‌داد و نقش روشنگرانه‌اش از میان می‌رفت.

اکنون این «مقاومت» در برابر تحجر مذهبی، در نوشته‌ها و موضع‌گیری‌های شخصیت‌های خلیجی چون کامل الخطی، محمد الحرز، رشید الخیون، فاخرالسلطان، خلیل علی حیدر و دیگران آشکارا مشاهده می‌شود که از شجاعت و نگرش علمی در نقد «تشیع سیاسی» برخوردارند.

بهای روشنگری

«اسلام سیاسی شیعی» درمنطقه شرقی سعودی در دهه هشتاد میلادی قرن گذشته، خشونت‌آمیز به معنای فیزیکی یا تکفیری یا میلیتاره نبود تا جان و مال و ناموس روشنفکر را تهدید کند. البته «خشونت نمادین» وجود داشت که در قالب دشنام، تهدیدات کلامی و چه بسا دعواهای فیزیکی، بروز می‌کرد. نوجوانانی تحت تاثیر افکار تحریک‌آمیز دست به کارهایی می‌زدند که هزینه‌های آن برای «روشنفکر» قابل تحمل بود زیرا «روشنگری» صرفا یک گزینه فردی، هنری یا تفریحی برای روشنفکر نیست بلکه مبارزه‌ای است که بخشی از وجود و نیروی محرک آن را تشکیل می‌دهد.
خشونت علیه اقشار گوناگون شیعی بعدها در دوران موسوم به «جنبش» در سال 2011 در قالب اقدامات تروریستی دراستان القطیف، به شکلی آشکار نمایان شد. در آن برهه، گروه‌های مسلح خارج از قانون، انتشار یافته و با سوءقصد به جان مهندس نبیه ابراهیم، شیخ محمد الجیرانی را ترور کرده و برخی از اماکن را به آتش کشیده و به رگبار بستند.

افزون بر این، با دستگیر شدن برخی از جوانان مرتبط با احمد المغسل، شخصیت برجسته «جزب‌الله حجاز»، توطئه‌ای خنثی شد که قرار بود بر اساس آن، عملیات ترور متعددی به مورد اجرا در آید.
این میراث انباشته شده و شرایط بهبود یافته به سوی فضای عمومی داخلی و همچنین فروکش کردن صدای رادیکالسم تکفیری به کمک قانون و فضای «مدنیت» برگرفته از «چشم‌انداز 2030» سعودی، تجددخواهی علمی را امکان پذیر می‌سازد.

شمار زیادی از روشنفکران، جوانان و روحانیون شیعه سعودی می‌توانند از طریق دیالوگ‌ها و نوشته‌های به دور از سیاسی‌گری، تحریک و تصفیه‌حساب‌ها و محاکمه‌های حزبی و جریانی، وارد جریان تجددخواهی شوند، بیماری‌های اجتماعی را با استفاده از تجارب و ایجاد آگاهی اجتماعی و ملی در نسل جدید را درمان کرده و جوانان را از مقولات اسلام سیاسی رها کنند به رغم اینکه این گفتمان همچنان در میان کسانی که قدرت تشخیص طلا از خاک را ندارند، تاثیرگدار است.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید