تیک تاک متهم است!

ممدوح المهینی
ممدوح المهینی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
6 دقيقه (Reading time)

کلیپ‌های تیک تاک، جالب، سرگرم کننده و در عین حال مسخره هستند. به رغم حجم عظیم پند و اندرزهای نصیحت‌گران و خرده‌گیران، شمار استفاده کنندگان از این اپ، روندی فزاینده دارد تا جایی که به گفته شرکت تیک تاک، ماهانه نیم میلیارد نفر به شکل فعال از آن استفاده می‌کنند که به معنای از هر هفت نفر در جهان، یک نفر کاربر به شکلی منظم مشغول مشاهده کلیپ‌های این نرم‌افزار است. افزایش سریع شمار کاربران، تنها مفهومی که دارد این است که: تمامی توصیه‌ها در مورد عدم مشاهده این کلیپ‌‌ها، نادیده گرفته شده و روانه سطل زباله شده است.
اتهامات وارده به تیک تاک و پلتفرم‌های مشابه، معمولا از سوی نویسندگان و نخبگانی مطرح می‌شوند که تبدیل به واعظانی خشک و غیر قابل انعطاف شده‌اند که از مطالبه ممنوعیت هرآنچه مطابق ذوقشان نباشد، خسته نمی‌شوند.
اشتباه این جماعت علاوه بر مخالفت با روند زمان، مطالبه نابودی تنوع طبیعی و سرشار از حیات معاصر است. از دید آنها، این دست از پلتفرم‌ها باید متعلق به نخبگان باشد و بر همین مبنا، سرگرم قضاوت در مورد محتوای آنها هستند، غافل از این که گستره تودهای مردمی، مالکان اصلی این پلتفرم‌ها هستند نه شمار اندک این نخبگان.
کاملا طبیعی است که ستارگان این دست از پلتفرم‌ها را شخصیت‌های مشهور، هنرمندان و چهره‌های ورزشی تشکیل دهند چرا که این عرصه‌ها در ارتباط با سرگرمی‌هایی است که مورد اقبال اقشار گسترده‌تری از مردم هستند. روند تاریخی و علمی به این شکل است که دانشمندان و مخترعان، از شهرت گسترده برخوردار نیستند بلکه این ستارگان عرصه ورزش و سرگرمی هستند که شهرت گسترده به هم می‌زنند.
خاستگاه این کمپین‌های انتقادی، شیوه تفکر سلطه‌جویانه و خالی کردن کینه به هدف برتری‌جویی بر دیگران است که نهایتا چیزی جز غرغر و شکایت را ارائه نمی‌دهند. به باور من، خطر این پلتفرم‌ها در محتوای کم عمق و سرگرم‌کننده (یا حتی ساده‌لوحانه) انها نیست بلکه ناشی از شیوه‌های تفرقه‌افکنانه و تحریک‌کننده‌ای است که می‌توانند به کار گرفته شوند.
این پلتفرم‌ها در عین حال، ابزاری تاثیرگذار برای بازیافت افکار زیان‌آوری چون نظریه توطئه و حس قربانی‌شدن هستند. من به تازگی کلیپی را در تیک تاک دیدم که در آن، فردی روان‌پریش در حال اهانت به سمبل‌های دینی و فحاشی به آنها است. هدف این فرد آشکارا، استفاده از این پلتفرم برای ایجاد کشمکش دینی و فرقه‌گرایانه و نفرت‌پراکنی در داخل جامعه است.
بحران اصلی در این پلتفرم‌ها نیست بلکه از درونمایه و محتوایی است که نهایتا هم نمی‌توان جلوی آن را گرفت زیرا همواره به زعم تمامی پیامدهای احتمالی، انتشار خواهند یافت. مشکل اصلی همانا ناکامی ما در ایجاد جامعه‌‌ای برخوردار از بلوغ فکری است که دارای ارزش‌های ریشه‌دار همزیستی و مشارکت است، بدون این که این‌گونه دورنمایه‌های زیان‌آور بتوانند بر آن تاثیر بگذارند.
این پلتفرم‌ها در کار بازیافت مستمر این ایده هستند که مسلمانان، قربانیان غرب هستند که دیانتشان درمعرض نبردی بی‌امان است و کشورهایشان هم هدف حمله و کشتار قرار دارد. این درونمایه به شکلی متمرکز در حال تقویت احساس ستمدیدگی در درون نسل‌های کوچکی است که به سهولت پیرامون این گونه افکار گرد می‌آیند، به شکلی که درمرحله بعدی، جداکردن این افکار از وجدان و تفکر آنها بسیار دشوار است.
البته فکت‌های بیرونی وجود دارند که انکار ناپذیرند( صرفا شمار افراد مسلمانی را در نظر بگیرید که در دولت بریتانیا صاحب منصب هستند) و این گونه مقولات مخرب را بکلی تکذیب می کنند. با این حال این شکل از الگوهای فکری، رواج زیادی می‌یابند زیرا ذهنیت‌ها به شکلی سامان یافته‌اند که بدون مقاومت فکری، پذیرای آنها باشند.
علت این امر کاملا روشن است و آن، نبود روش‌های آموزش علوم انسانی در مدارس و دانشگاه‌های عربی به مدت چندین دهه است تا بتوان سطح تفکر نقادانه از واقعیت و تاریح را بالا برد. صرف خواندن همین جمله، تا حدودی پارادوکسیکال است زیرا مدارس و دانشگاه‌ها در طول ده‌ها سال، در کنترل چهره‌هایی بوده که در ابعاد فکری و روانی، دچار استرس بوده و نسل‌ها را با افکار بیمارگونه خود پر کردند که نتیجه‌ای جز افزایش انزوای آنها از جهان و رانده شدن به گذشته‌ای تحریف شده و تاریک، در پی ندارد.
نبود چنین آموزشی در علوم انسانی، می‌تواند باعث مشاهده چهره‌هایی شود که از تمامی فناوری‌های معاصر برخوردارند اما در پیله افکاری بسته و خونبار گرفتار آمده‌اند. ما کارشناسان در عرصه فناوری، پزشکان و مهندسانی را دیده‌ایم که به سازمان‌های افراط‌گرا پیوسته و تخصص خود را برای ارتکاب جنایات به کار می بندد. همچنین می‌دانیم که گفتمان‌های تحریک‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی، یکی از مهمترین عوامل سوق دادن کم سن و سالان به پیوستن به گروه‌های افراط‌گرا یا همدلی با آنها بوده است.
راه حل به باور من، بستن این پلتفرم‌ها یا خدشه دار کردن شهرتشان و توصیف ‌آنها به عنوان میعادگاه مشتی احمق و بی‌خبر، نیست بلکه باید به روی شیوه تفکری کار کرد که ارزش‌های مشارکت، همزیستی و برخورد باز انسانی در ادیان و ملل گوناگون را بدون احساس ستمدیدگی، تنفر و انزوا از جهان تقویت کند.
چه بسا این بهترین دستاوردی باشد که می‌توانیم به نسل‌های جدید درسال نو ارائه دهیم، به جای پند و اندرزهایی که باعث رضایت نفس ما شده اما نهایتا ظرف چند ساعت یا چند روز بر باد خواهند رفت.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید