.
.
.

چگونه بستر برای ظهور طالبان در افغانستان فراهم شد؟

بسیاری در سراسر جهان نگران این هستند که مبادا در این گوشه کره خاکی تاریخ به همین زودی تکرار شود

دکتر رضا پرچی‌زاده

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

نقطه آغاز بحران کنونی افغانستان که به تسخیر این کشور به‌دست ستیزه‌جویان طالبان انجامیده را می‌توان در اوایل دهه 1970 قرار داد، هنگامی که افغانستان درگیر مجموعه‌ای از بی‌ثباتی حکومتی، جنگ داخلی، و مداخلات خارجی شد، که تا به امروز ادامه پیدا کرده است.

محمد ظاهر شاه به مدت چندین دهه پادشاه افغانستان بود، و با رویکردی غرب‌گرایانه به توسعه زیرساخت‌های صنعتی و ساختار مدنی این کشور می‌پرداخت. هنگامی که میان ظاهرشاه و پسرعموی متنفذش ژنرال داوود خان، که از سال‌ 1953 تا 1963 نخست وزیر وی بود، بر سر قضیه اختلافات مرزی با پاکستان اختلاف افتاد، ظاهرشاه داوود را از کار بر کنار کرد.

پس از آن افغانستان دوره‌ای از پارلمانتاریسم متزلزل را تجربه کرد که طی آن به دستور پادشاه شش نخست وزیر در طول یک دهه آمدند و رفتند، و در این مدت بر بحران‌های افغانستان افزوده شد. در ژوئیه 1973 ژنرال داوود با پشتیبانی ارتش علیه پسرعمویش کودتا و ظاهرشاه را در حالی که به خارج از کشور سفر کرده بود از مقام خود خلع کرد.

این دوره مصادف بود با اوج «جنگ سرد» میان بلوک غرب به رهبری آمریکا و بلوک شرق به رهبری شوروی. در دوران حکومت داوود، شوروی توانست بسیاری از مقامات کشوری و لشکری افغانستان را به کمونیسم متمایل کند، و داوود در نهایت در ژوئیه 1978 طی نبردی مسلحانه به دست سازمان کمونیستی «حزب دموکراتیک خلق» سرنگون و کشته شد.

کمونیست‌ها در افغانستان چندین دولت مدنی و نظامی تشکیل دادند، اما نتوانستند تمام کشور را زیر سیطره خود درآورند. مخالفان حکومت کمونیستی کماکان در اقصی‌نقاط افغانستان مقاومت می‌کردند و دولت وابسته به شوروی را به چالش می‌کشیدند. به منظور دفاع از دولت دست‌نشانده خود، ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی بالاخره در ژانویه 1979 به افغانستان حمله و این کشور را اشغال کرد.

در میانه اشغال خارجی و بحران داخلی، ساختارهای مدنی نوپای افغانستان از میان رفتند. نیروهای قومی اسلامگرا مشهور به «مجاهدین» که بر مبنای اعتقادات دینی تند و تیز خود با کمونیست‌های شوروی مبارزه می‌کردند، مورد تفقد آمریکا قرار گرفته و توسط سازمان‌های امنیتی و نظامی آمریکا توجیه و تجهیز شدند. این اسلامگرایان عموما در پاکستان توسط «سیا» آموزش دیده و سپس برای نبرد با نیروهای شوروی به آن سوی مرز فرستاده می‌شدند.

ارتش سرخ در نهایت پس از یک دهه جنگ و گریز با مجاهدین، و در آغاز بحران فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی جنگ سرد، در سال 1989 خاک افغانستان را ترک کرد. خروج شوروی، عدم وجود ساختارهای سیاسی و مدنی دموکراتیک، و فراوانی انواع و اقسام تسلیحات غربی و شرقی در افغانستان باعث شد تا نیروهای قومی اسلامگرا بر سر قدرت با هم وارد ستیز شده و در آخرین دهه هزاره پیشین جنگ داخلی افغانستان را آغاز کنند.

جنگ داخلی بستری فراهم آورد برای ظهور گروه افراطی طالبان در میانه دهه نود میلادی، که در اصل شاخه‌ای از مجاهدین افغان بودند که با ارتش سرخ جنگیده بودند. طالبان در آن زمان مثل الان با سرعتی برق‌آسا ولایت‌های افغانستان را یک به یک تحت کنترل خود درآوردند و در سال 1996 کابل را فتح کردند. آنها تا سال 2001 که حمله آمریکا سرنگون‌شان کرد بر افغانستان حکومت کردند، و روزگار حکومت‌شان یکی از تیره و تارترین دوران‌های تاریخ معاصر جهان برای حقوق بشر، به ویژه برای زنان و دختران بود.

اینک، با خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان پس از دو دهه، فروپاشی دولت مرکزی، پیشروی‌های سریع طالبان در سراسر کشور و سقوط کابل به دست آنها، مردم افغانستان و کشورهای همسایه همچون ایران، به علاوهٔ بسیاری از ناظران در سراسر جهان نگران این هستند که مبادا در این گوشه کره خاکی تاریخ به همین زودی تکرار شود.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.