.
.
.

چگونه با پرسش‌های فروپاشی فکری روبرو شویم؟

فهد الشقیران

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

مرحله پس از «جهاد افغانستان» و بازگشت جنگجویان عرب از آن کشور، دوره مهم «گفتمان تکفیری» و مناقشات داغ میان جریان‌های متخاصم در دهه 1980 قرن گذشته به حساب می‌آید که به تدریج در میان جنبش‌های اسلامی نوظهور که استادمان «رضوان السید» آنها را «احیاگری‌ها» می‌نامد، رایج شد. تا اوائل دهه 90، دیگ «گفتمان تکفیری» فوران می‌زد. با ظهور مقوله‌های اخراج «مشرکین» از شبه جزیره عربی و یک صدا شدن اکثر گروه‌های اسلامی علیه هم‌پیمانی با آمریکا در جنگ آزادسازی کویت، گفتمان تکفیری اندک اندک برای خود جا باز کرد. اما رشد رسانه‌ای این گفتمان بعد از سال 1996 به اوج خود رسید، زمانی که فعالیت‌های سازمان القاعده با شعار مبارزه با «صلیبی‌ها» و در رأس آنها ایالات متحده آمریکا آغاز شد.
در ابتدای هزاره سوم زمانی که دانشجوی دانشکده «شریعت» بودم، به یاد می‌آورم که یک روز وقتی وارد سالن درس می‌شدیم، یکی از اعلامیه‌هایی را روزانه روی صندلی‌های ما گذاشته می‌شد یافتم که در آن فتوای «حمود الشعیبی» روحانی نزدیک به گروه‌های جهادی آمده بود. آن فتوا درباره رمان سه‌جلدی «ترکی الحمد» صادر شده بود و خطرناک بودنش فقط در رویکرد تکفیری آن نبود، بلکه مساله جدید این بود که جنبش بنیادگرای مذهبی در بیانیه‌ای «ترکی الحمد» را مهدورالدم دانسته و از مسلمانان خواسته هر که توانایی کشتن این نویسنده را دارد اقدام کند. بر سر این موضوع در آن زمان، بحث و جدل داغی میان دانشجویان شریعت چه موافق و چه مخالف شکل گرفت. اما بدون شک، گفتمان جنبش جهادی حضور خود را تثبیت کرده بود و مهمترین دلیل آن، اینکه هر روز از تعداد دانشجویان در سالن‌های درس کاسته می‌شد و اگر درباره علت غیبت آنها سؤال می‌کردیم، این جواب را می‌شنیدم که آنان بعدها به گروه‌های جهادی در چچن یا افغانستان پیوستند.
هم‌زمان با مطرح شدن سازمان القاعده در منطقه، تهدید به ترور افراد هم رواج یافت. در آن دوره شاهد مواضع روشن برخی همکاران علیه موج فزاینده تفکر جهادی، در اوج ظهورش بودم (اکنون برخی نویسندگان مدعی قهرمانی وقتی دیدند که پوشش سیاسی از روی بنیادگرایان برداشته شد، شمشیر کاغذی به دست گرفتند و به آنان حمله کردند، در حالی که قبل از به قدرت رسیدن شاهزاده محمد بن سلمان، سر خود را خم کرده، بهانه‌جوئی می‌کردند و کاری جز دعوت‌کردن مردم به توبه‌ نداشتند).
در حقیقت داستان‌های زیادی درباره تهدیدات جهادی‌ها وجود دارد. یکی از دوستان، عبدالعزیز المقرن [رهبر وقت القاعده در سعودی که در سال 2004 کشته شد] را به طور تصادفی در رستورانی دید و از او پیام تهدیدآمیزی مبنی بر اینکه «رویارویی نزدیک است» دریافت کرد. همچنین به یاد دارم که در یک دعوت شام دوستی گفت که اسم و آدرس خانه‌اش را در لیست سیاهی که در سایت‌های طرفداران القاعده و طالبان منتشر شده بود، یافت. بعد از آن در دیداری با یک مسئول ارشد مطبوعاتی موضوع دوستم را بازگو کردم و او پس از آن که جزئیات بیشتری از من خواست موضوع را در اختیار مقامات مسئول قرار داد و بعد از آن امنیت دوستم تأمین شد. یکی دیگر را می‌شناسم که با وجود اینکه به مدت چند سال تحت حمایت نیروهای امنیتی بود از وضعیت خود خبری نداشت. فرد دیگری در حال قدم زدن در خیابان الحمراء بیروت بود که به طور تصادفی با دو عضو القاعده روبرو شد و چون همدیگر را می‌شناختند بلافاصله احتیاط کرد و از لبنان خارج شد. نمی‌توان تعداد تهدیدات یا ترور روشنفکران جهان عرب و دنیای اسلام را برشمرد، از ترور «بختی بن عوده» روشنفکر جوان الجزائری و صاحب مقال مهم درباره «ژاک دریدا» که در حین بازی فوتبال با دوستانش کشته شد، تا تهدید «نصر ابوزید» و همسرش گرفته، بدون شک لیست بلندبالاییرا می‌توان برشمرد.

هر کدام از این حمله‌ها ابتدا با تحریک آغاز می‌شود. تحریک الغزالی علیه فرج فوده، عبدالصبور شاهین علیه نصر ابوزید، حمود الشعیبی علیه ترکی الحمد و عبدالرحمن البراک علیه عبدالله بن بجاد و غیره، نمونه‌هایی از این دست هستند.
در 20 جولای 2004 در حمله نیروهای امنیتی سعودی به ویلایی در منطقه «ملک فهد» شهر ریاض، تعدادی از رهبران القاعده از جمله «عیسی العوشن» کشته شدند. به دنبال این هجوم، اسناد زیادی جمع‌آوری شد که در بیان آنها لیستی از نویسندگان و روشنفکران پیدا شد که قرار بود ترور شوند. در میان نامها می‌توان از ترکی الحمد و مشاری الذایدی نام برد که بعدها رسانه‌هایی مانند «العربیه» و «ام بی سی» برنامه‌های ویژه‌ای درباره آن توطئه شوم پخش کردند.
القاعده در این گفتمان جهنمی در آن دوره تنها نبود، بلکه آن را از تاریخی به ارث برد که ترور یا ربودن بیان‌کنندگان دیدگاه‌های مخالف را توجیه می‌کرد. همه می‌دانند که سر بریده جانسون، گروگان آمریکایی که توسط القاعده ربوده شد، در همان حمله نیروهای امنیتی توسط یک مامور خسته که دنبال بطری آب در یخچال می‌گشت، در کنار سس گوجه‌فرنگی پیدا شد.
چند روز پیش تلویزیون «العربیه» فیلم مستندی درباره شخصیت شادروان «فرج فوده» پخش کرد. اطلاع دارم که این شخصت چه جایگاه والایی نزد ممدوح المهینی [رئیس شبکه تلویزیونی العربیه] دارد و قبلا درباره وی مقالات متعددی نوشت و سال‌ها به فکر ساختن برنامه این چنینی درباره این اندیشمند بود. وقتی که این کوشش عمیق به یک فیلم مستند تبدیل می‌شود، پیام آن ریشه‌دار و ایده‌اش تاثیرگذارتر خواهد بود. فرج فوده برای سه دهه، چهره حقیقی یک شهید راه کلمه را به تصویر کشید. او اندیشمندی بود که جنبش بنیادگرایی را به لرزه درآورد زیرا آنطور که استاد رضوان السید درباره این فیلم مستند گفته بود، بسیار «عمیق و ساده» بود.
ما در حال حاضر در برابر یک تحول بزرگ به رهبری شاهزاده محمد بن سلمان قرار داریم. زمانی که سعودی طرح روشنگری اسلامی پیش می‌گیرد، همه مسلمانان از آن تأثیر می‌پذیرند. بنابراین باید نیمه دوم قرن گذشته را با تمام مسائل کوچک و بزرگ آن، یک بار دیگر مرور کنیم و با پرسش‌های برانگیخته از فروپاشی فکری، با شجاعت و دلاوری روبرو شویم. کافی نیست که فقط از مفاهیم اعتدال، روشنگری و رواداری صحبت کنیم، بلکه این مفاهیم را باید به برنامه‌های عملی برای اصلاح امور تبدیل کنیم. در این راه نیز نباید فقط بر مؤسسات دینی که به تحول نیاز دارند، تکیه کنیم، بلکه سیاستمدارانی را به صحنه بکشانیم که قادر خواهند بود مردم خود را به سوی رهایی از چنگال گفتمان گمراه‌کننده رهبری کنند.
بهترین روش اصلاح هر اختلال مقابله مستقیم با آن است، اما مصیبتی که از تاثيرات آن رنج می‌بریم این است که قبلا رهبری نبود که با این فروپاشی‌ فکری جریان‌های دینی مقابله کند تا اینکه شاهزاده محمد بن سلمان از راه رسید.
از گفته‌های فرج فوده که می‌توان به آن استناد کرد این است که:«تروریسم دندان‌ و پنجه‌های تیزی دارد که عبارت است از پخش شایعه‌های دروغین به شکلی هدفمند که - به سبک جنگ خیابانی- مانند سپری از دود که تروریست‌ها حمایت می‌کند. این سپر چه در مرحله قبل از اقدام تروریستی یا در حین فرار بعد از انجام عملیات، با کمترین میزان خسارت، از طریق خنثی‌کردن محکومیت‌های مردمی اقدامات تروریستی، مورد استفاده قرار می‌گیرد.»
آرزو دارم که نسل‌های جدید از نوشته‌های ساده و عمیق وی بهره‌مند شوند.

منبع: الشرق الاوسط
ترجمه: العربیه فارسی

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.