.
.
.

سایکولوژی هجرت در شعر محمود درویش

دکتر جمال نصاری

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

محمود درویش یکی از مهمترین شاعران معاصر عرب است. او در سال 1941 در دهکده ای از فلسطین به نام «بروه» دیده به جهان گشود و شش ساله بود که مجبور شد خانه و کاشانه خود را رها کند و در لبنان پناهنده شود. این شاعر برجسته می گوید:« ما کودکی نکردیم زیرا در شش سالگی اخبار جنگ را از طریق روزنامه ها و رادیو دنبال می کردیم.»

محمود درویش به فرهنگ و ادب اسرائیلی، احترام می گذاشت و همیشه از معلم توراتش به نیکی یاد می کرد؛ زیرا که به او خوانش ِادبیِ متون ِمذهبی یاد داد. او سرودن را از زمانی که در مدرسه در حال تحصیل بود شروع کرده بود و در یکی از مناسبت های ملی اسرائیل خطاب به همکلاسی خود این چنین گفت:« تو می توانی در زیر نور خورشید بازی کنی اما من نمی توانم. تو جشن ها و عیدها داری اما من ندارم» این ابیات مدیر مدرسه را بسیار خشمگین کرد و به محمود درویش گفت:« اگر به این شیوه ادامه بدهی تو را از مدرسه اخراج خواهیم کرد.»

این شاعر پیکارمند چندین بار روانه زندان شد و در سال 2008 در پی عمل جراحی در تگزاس امریکا درگذشت.

ناخودآگاه فردی و جمعی در متن ادبی

زیگموند فروید از بنیان گذاران نقد سایکولوژیک است. او معتقد است که هنرمندان و ادیبان، امیال سرکوفته خود را به جهان «ناخودآگاه» سوق می دهند؛جهانی که در آن لذت، شهوت، رویا وحافظه وجود دارد. آفرينشگران هنری به ناخودآگاه سفر می کنند تا آرام بگیرند و برای لحظاتی از خودآگاه دردناک دور شوند.

فروید دانشمند شهیر اتریشی درباره « ناخودآگاه فردی» این چنین می گوید:«انسان در سرزمین خودش هم بیگانه است» یعنی ضمیر ناخودآگاه به بخش عظیمی از روان انسان گفته می شود که ما از آن، آگاهی تفصیلی یا جزئي نداريم ولى بر زندگی ما اثر عمیقی دارد.

در برابر دیدگاه ناخودآگاه فردی فروید، دیدگاه ناخودآگاه جمعی «کارل گوستاو یونگ» روانپزشک سوئیسی مشاهده می کنیم. یونگ معتقد است که روان جمعی بشر متاثر از کهن الگوها، اسطوره ها وآیین هاست که انسان از گذشته های دور،آنها را به ارث برده است. هرچند افراد نمی دانند چه افکار و تصاویری در ناخودآگاه جمعی شان وجود دارد ولی در لحظه های تراژیک از آن بهره مي برند. از مهمترین کهن الگوهایی که یونگ از آن ها سخن گفته است می توان به «آنيما و آنيموس» ،«سایه»،«نقاب» و «قهرمان» اشاره کرد.

سایکولوژی هجرت در شعر محمود درویش

هجرت یکی از مهم ترین موتیف هایی است که در شعر محمود درویش به دو شکل نمود پیدا می کند. نخست، هجرت فردی که شامل هجرت مهم شخصیت های فلسطینی است؛ دوم هجرت جمعی که شامل آوارگی و تبعید مردم فلسطین است. او در شعر« دعوتی برای یادآوری» می گوید:

به حافظه‌ام سربزن
بازارهای شهر
درِ رستوران زمستانی
و قهوهِ گرمِ دیروز، سرزدند
گنجشکان غمگین مهاجر
حافظه‌ام را نوک زدند

حافظه محمود درویش با اتفاقات روزمره همچون بازارهای شهر و رستوران ها سخن می گوید تا بیانگر ناخودآگاه فردی مردمی باشد که آواره شدند. آنها گنجشکان مهاجری هستند که سرزمین خود را فراموش نکرده اند بلکه در حافظه فرویدی خود ، پنهان‌اند.

واژه«گنجشک» در شعر« شعرهایی برای عشق کهن» از اتمسفر فردی به اتمسفر جمعی سفر می‌کند تا با آنيمای شاعر سخن بگوید. محمود درویش می نویسد:
ای خواهر من
پایان ِشب، برملایم می کند از
رنگ ها وسایه
.......
به دور از تاریکی تبعید
نزدیک به اشتیاق مردمم
کودکی را در تو دوست داشتم
درخت ها عریان شدند
از زمانیکه گنجشکان بهار پرواز کردند

«خواهر»،«سایه» و«کودکی» فضاهای روانی متن را پوشش می دهند تا هجرت گنجشکان را به تصویر بکشند. مهاجران و تبعیدشدگان با مکان رابطه تنگاتنگی دارند؛ مکان با گذشته رابطه تنگاتنگی دارد؛ گذشته با نوستالژی رابطه تنگاتنگی دارد؛ نوستالژی با افعال ماضی سروکار دارد. به همین دلیل افعال ماضی در شعر« نواختن جداگانه» از بسامد بالایی برخوردارند زیرا که شاعر میان خاکستر و دریا سردرگم است و راه فراری ندارد. او می گوید:
مکان آن مكانی نیست که از دست می دهی
مکان آن مكانی نیست که آن را بخواهی
هردم قمری بر سنگ نشیند
برای قلب، در جستجوی حوایی هستم

سنگ، جای مناسبی برای انسان فلسطینی نیست؛ حوا، هدایت کننده مناسبی برای این سفر طولانی نیست؛ از این رو شاعر منتظر استقرار و طمانینه نیست و در اثر فشار روانی به روایت های دینی ایراد وارد می کند. محمود درویش از سفرهای متعدد خسته است و در پی آزادی است. او به دوست خود «احمد الزعتر» می گوید:
ای احمد عرب
هروقت با پایتختی دوست شدم چمدان را به رویم انداخت
سپس به بلوارهای رویا و شعر پناه بردم
هرچند که به سوی رویاهایم سفر می کنم شمشیرها از من پیشی می گیرند
آه از رویایم و شهر رم

شعر خیال انگیز است؛ رویا سفری خیالی است؛ رم دردمند است، شاعر رنجور است. اینها ناخودآگاه شاعری هستند که تمام پایتخت ها، چمدان زندگی و سفر را به رویش انداختند.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.