.
.
.

نمونه‌هایی از شعر اقلیّت در ایران (1)

دکتر جمال نصاری

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

کشورها و جوامعی که اقلیّت‌پذیر هستند کشور‌هایی متمدن، مدرن، قانون‌مند و صلح‌پذیرند. در این صورت، اقلیّت‌ها با تنوع زبانی، فرهنگی و اجتماعی‌شان فضایی نو می‌آفرینند و مفهوم فرهنگ"غالب" و فرهنگ" مغلوب" جای خود را به فرهنگ" شایسته سالاری" می‌دهد. بنابه‌این دیدگاه، هیچ انسانی بخاطر رنگ، پوست و زبان از حقوق طبیعی خود محروم نمی‌شود. امّا کشورها و جوامعی که اقلیّت‌پذیر نیستند، کشورهایی پارانوئیدی و جنگ‌طلب هستند؛ در این صورت، اقلیّت‌ها خطری برای هویت ملّی اکثریت بشمار می‌آیند.

اقلیّت یک نگاه ریاضی‌وار نیست که به ارقام و اعداد وجمعیّت اشاره کند؛ بلکه به گروه‌هایی اشاره دارد که نتوانند حقوق مذهبی، اجتماعی، اقتصادی، زبانی، سیاسی، قومیتی و جنسی خود را به نحو احسن انجام دهند و تحت سلطه سرکوب‌گر قرار می‌گیرند. نگاه سرکوب‌گران به اقلیّت‌ها، نگاهی استعماری است؛ که استعمار‌کننده نقش ولی‌نعمت، ارباب و خالق را ایفا می‌کند؛ در حالی که استعمار‌شونده، نقش رعیت و مخلوق را ایفا می کند. در نظر استعمارگران فرهنگی و اجتماعی، اقلیّت‌ها خُرده‌مخلوقات هستند که حق تعیین سرنوشت ندارند وباید در روایت‌های کلان ذوب شوند.

یکی از ترسناک‌ترین انواع استعمار فرهنگی، استعمار نگرش شاعرانه است. در این صورت، شاعر دیگر آفرینش‌گر عوالم و اندیشه‌ها نیست؛ بلکه جهان موجود را با تمام روایت‌های کلانش به تصویر می‌کشد. ژیل دلوز در زمینه ادبیات خُرد چه دیدگاهی دارد؟

در شعر اقلیّت، مصدر"شدن" کلید‌واژه‌ی اندیشه‌ی ژیل دلوز است. "شدن" یک اتفاق متفاوت است؛ که در ابتدا اقلیّت بود واحتمال دارد به اکثریت بدل شود ولی ماهیت اقلیّتی خود را حفظ می‌کند." شدن" خلاقیت است که تمام مرزهای زبان را درمی‌نوردد و زبانی خاص می‌آفریند."شدن" انتقال از وضعیتی به وضعیت دیگر است تا حصار خود وجامعه را بشکند. در مصدر" شدن" فیزیکِ زبان مهم نیست؛ بلکه معانی، شایسته اهمیّت‌اند. بنابه‌این قاعده، ژیل دلوز نویسندگان نقد اصولگرا را به چالش می کشد واز اهمیّت زبان غیرمادری سخن می‌گوید. او برای نوشتار اقلیّت، سه ویژگی اساسی می‌بیند.
۱- ادبیات اقلیّت به ادبیاتی گفته می‌شود که یک اقلیّت به زبان اکثریت می‌نویسد و ماهیت و هستی خود را به تصویر می‌کشد.
۲- در جست‌وجوی اتفاقات جمعی است تا از هویت به حاشیه‌رانده شده خود دفاع کند و نقش بازدارندگی ایفا کند. از این جهت، دلوز معتقد است که نوشتار اقلیّت مقاوم و حقوق‌طلب است.
۳- نگاهی کاملاً سیاسی دارد که تلاش می‌کند صداها را به نفع خود تغییر دهد.
دکتر تاجبخش فنائیان به همراه گروه نوبسندگانش در مقاله" ادبیات اقلیّت و بر‌رسی عناصر تطبیقی قلمروزدایی زبانی؛ نفی و شئ‌های کثرت‌یافته" می‌نویسد: «ادبیات اقلیّت برای آن‌چه هست نمی‌نویسد( چنان که فقط میلی برای بازتولید داشته‌باشد) بلکه برای مردمانی که خواهند‌آمد می‌نویسد. ادبیات اقلیّت نه به دنبال امری خودآگاه بلکه در پی امری ناخودآگاه است.»

فراموش نکنیم که ادبیات اقلیّت با ادبیات ساکنان سرزمین اصلی همانندی‌های فراوانی دارد ولی در یک زمینه متفاوت‌اند و آن زبان است. زبان ادیبان اقلیّت با زبان اکثریت همسان است؛ ولی آن‌ها از مفاهیم ونگرش‌های اقلیّت دفاع می کنند. در حالی که زبان ادیبان ساکنان سرزمین اصلی با زبان اکثریت متفاوت است. لازم به ذکر است ادبیات اهواز هر دو جریان دارد ولی در این نوشتار به شعر اقلیّت در اقلیم اهواز خواهیم پرداخت.

شعر اقلیّت در اهواز

اقلیم اهواز در جنوب غربی ایران است و اکثریت ساکنان آن، مردم عرب تشکیل می‌دهند. در گذشته شغل آن‌ها کشاورزی و ماهیگیری بود. امّا با پیدایش نفت، آغوش خود را به روی مهاجران باز کردند. در این برهه ،تحولات اجتماعی، فرهنگی و صنعتی فراوانی در چندین شهر به‌وجود‌آمد. بنابه‌این تحولات می توان از سه موتیف اساسی به نام‌های" نخل"، "هویت اماکن"و" نفت" سخن به میان آورد.

در تحولات اجتماعی اخیر مهاجران به یاری سلطه، زمام امور را به دست گرفتند . به همین دلیل ساکنان ِسرزمینِ اصلی به حاشیه رانده شدند وبه اقلیّت تبدیل شدند. شاعرانِ سرزمینِ اصلی سعی کردند در برابر تصمیمات سرکوب‌گر اکثریت مقاومت کنند و اشعاری در دفاع از هویت مردمِ خود بسرایند. آزاده‌ پور‌صدامی شاعر اهوازی می‌نویسد:
( بر دیوار خانه‌ام کشیده‌ام نخل را/ شهر بی‌هوایَم/ هوایی‌ام می‌کند هر دم/ .../ تور را در کدام هور بیندازم/ تا صبور به صیدم گرفتار‌آید/ یزله‌کنان در من/ هزار زن حبری‌پوش/ ویه ویه الغربة/ گوشهایم را می‌بندم/ وچشمهایم را/ امّا.../ انگشتانم شترهایی مست و دیوانه/ می‌نویسند این شعر را.)

آزاده‌ پور‌صدامی هویت خود را مرهون هویت جمعی می‌داند تا زنان سیاه‌پوش در او به جنب‌وجوش درآیند. زنانی‌که احساس غربت می‌کنند و در اندیشه تکامل‌اند. تکاملی که محصول بازآفرینی نخل، نوستالژی هور، زیست صبور و شتران نمادین است.

حامد ابومعرف شاعر عبادانی درباره محرومیت اقلیّت‌ها در زمان تحولات صنعتی سخن می‌گوید:
(ای قلب این تن تب‌دار؛/ تابستان داغت از این خیل عرق‌ریز بارانی‌ست/ سهم چشم زاینده‌ات/ نصیب نگاهی مات/ خون سیاه!/ نفت سرخ!/ گاز و ایلی که به دنبال چرا/ گازوئیلی که قابِ عکس سیاهِ عکس سیاه ماست/ نفت لخته/ خون خام.)

شاعر فضای تراژیک وخُردشده‌ای از عبادان ارائه می‌دهد. عبادانی که تجربه‌ی نفتی عظیمی دارد. نفت همانا جماعت سرخ و لخته است و خون آن‌ها سیاه و خام است. همه‌ی صفت‌ها و رنگ‌ها دگرگون شده‌اند و مردم برای رهایی از فشار این دگرگونی بیمارگونه، به تحولات سیاسی بنیادینی نیاز دارند.

امّا "احمد دریس" یکی از مهم‌ترین شاعران اقلیّت‌گراست؛ زیرا که نفی اشیا در تک‌تک ذرات وجودی زندگی‌اش ملاحظه می‌شود؛ در خانه‌ی پدری‌اش ملاحظه می‌شود؛ در خانه‌ی شخصی‌اش ملاحظه می‌شود؛ در شغلش ملاحظه می‌شود؛ در زندان ملاحظه می‌شود. آن‌گاه مادرش مجبور می‌شود تمام کتاب‌های عربی‌اش را بسوزاند. "معصومه" - مادر شاعر- تنها یک چیز می‌داند عرب‌بودن جرم است. شاعر تنها یک چیز می‌داند اقلیّت ، وطن می‌خواهد. سلطه تنها یک چیز می‌داند وآن زندان اقلیّت‌هاست. این دانستن‌ها با یکدیگر جمع نمی‌شوند چون در سیر تکاملی" شدن" نیستند.

احمد دریس در جست‌وجوی صدای جمعی قوم ِخود است. او برای رهایی یافتن از استبداد اکثریت، به زنان قوم عرب توجه می‌کند وبه معشوقه‌اش می‌گوید:
( چشمانت را/ با زنان زیادی دید‌ه‌ام/ مثلاً با زنان ماهی‌فروش عرب)
چرا شاعر در یک مخاطره سیاسی قرار می‌گیرد؟ زیرا که:
( فقط در قبرستان است/ که وطن/ به صورت مساوی تقسیم می‌شود)

این عدم تساوی در تمام ارکان زندگی مردم اهواز مشاهده می‌شود. لذا شاعر از خلال ذات شاعر برای ذات شاعرانه‌اش آرزوی سلامتی می‌کند و می‌گوید:
(من شیعه هستم/ امّا روزی پنج بار وضو می‌گیرم/ تا از سلامتی کارون مطمئن شوم)

در نهایت لازم به ذکر است که " شدن" های انسان، صداهای جمعی می‌آفرینند. صداهای جمعی، فضای سیاسی مبارز می آفرینند. فضای سیاسی مبارز، آینده‌ی مردم می‌آفریند؛ امّا اکنون ناشناخته است وادبیات اقلیّت در نظر سلطه شئ فاقد هویت است.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.