.
.
.

نقش آموزش عالی مدرن در توسعهٔ لیبرالیسم در ایران

دکتر رضا پرچی‌زاده

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

آموزش عالی مدرن که ریشه در فلسفهٔ «عصر خرد» دارد نقشی بنیادی در گرایش ایرانیان به لیبرالیسم ایفا کرده. نهضت لیبرال که از اواخر قرن هفدهم در اروپای غربی آغاز شد انسان را موجودی آزاد می‌داند که بر مبنای اختیارِ خود وارد قراردادی اجتماعی با حکومت می‌شود تا از مزایایش بهره ببرد – و نه اینکه بنده و خدمتگزارِ حکومت بشود. با ردِ خوانش‌های انحصارگرایانه و اقتدارگرایانهٔ مذهبی و شبه‌مذهبی از قدرت و اتخاذ رویکردی تجربه‌گرایانه و استقرایی نسبت به سیاست، لیبرالیسم فرد – و نه حکومت – را در مرکز منظومهٔ سیاسی قرار می‌دهد. دقیقا به همین دلیل است که در طول تاریخ مدرنِ جهان، لیبرالیسم مورد نفرتِ سیستم‌های سیاسیِ متمرکزِ اقتدارگرا همچون فاشیسم و نازیسم و کمونیسم قرار گرفته.
در دوران پسامدرن، رژیم اسلامگرای حاکم بر ایران پا جای پای رژیم‌های تمامیت‌خواهِ دوران مدرن گذاشته، و طی چهار دهه دشمنیِ شدید با لیبرالیسم، در قالب چند دوره «انقلاب فرهنگیِ» آشکار و نهان در عرصهٔ آموزش و برنامه‌ریزی‌های عریض و طویلِ رسانه‌ای و تبلیغاتی تمام تلاش خود را به کار گرفته تا جامعهٔ ایران را «لیبرال‌زدایی» و در عوض «اسلامیزه» کند. در حقیقت، یکی از اهداف عمدهٔ «نگاه به شرق» رژیم و عقد معاهدهٔ تحت‌الحمایگیِ روس-و-چینی نابودی تتمهٔ لیبرالیسم در ایران از طریق اِعمال شیوه‌‌های امنیتی-آموزشیِ اوراسیایی است. با نظر به اهمیتِ بنیادیِ زنده نگاه داشتن رویکرد لیبرال در میان مردم ایران، در جستار پیش رو قصد دارم تاریخچهٔ آموزش عالی مدرن در ایران را بررسی کنم.
آموزشِ مدرن در ایران در ابتدای قرنِ نوزدهم آغاز شد، هنگامی که عباس میرزا شاهزادهٔ قاجار و ولیعهد فتحعلی‌شاه تعدادی انگشت‌شمار دانشجوی ایرانی را برای تحصیل علوم و هنر و ادبیات غرب به لندن فرستاد. اما آموزش عالی مدرن حدود نیم قرن بعد به شیوه‌ای سازماندهی‌شده در ایران بنیان گذاشته شد، وقتی که امیرکبیر در سال ۱۸۵۱ مدرسه‌ٔ دارالفنون تهران را تاسیس کرد. این مدرسه که با الهام از مدارس مدرن اروپایی ساخته شده بود، علوم جدید همچون علوم نظامی، پزشکی، صنعتی، و زبان‌ها و هنر و ادبیات اروپایی را آموزش می‌داد. اساتید دارالفنون عموما اروپایی بودند، و در سال‌های بعد اساتیدِ ایرانیِ فارغ‌التحصیلِ اروپا یا خودِ دارالفنون هم به آنها پیوستند. دانش‌آموختگان دارالفنون در جریان انقلابِ عمدتا لیبرالِ مشروطه در اوایل قرن بیستم نقش مهمی ایفا کردند. با این وجود، دارالفنون مدرسهٔ سراسری به سبک امروز نبود، چرا که اغلب دانشجویان آن فرزندان اشراف یا طبقه‌ٔ متمولِ شهری بودند. بعدها در اواخر قرن نوزدهم وزارت امور خارجه «مدرسه‌ٔ علوم سیاسی» را به سبک دارالفنون تاسیس کرد، که کارش بیشتر تربیت دیپلمات بود. این مدرسه بعدها پس از تاسیس دانشگاه تهران به «دانشکده‌ٔ حقوق و علوم سیاسی» دانشگاه تهران تبدیل شد.
آموزش عالیِ سراسری و عمومی در ایران از دوران پهلوی اول آغاز شد، یعنی زمانی که از یک طرف تعداد محصلان ایرانی در اروپا افزایش چشمگیری یافته بود و از طرف دیگر حضور غربی‌ها بابت کشف و استخراج نفت یا کسب نفوذ سیاسی در ایران پررنگ‌تر شده بود. مهمترین واقعهٔ آکادمیک دوران رضاشاه بی‌تردید تاسیس «دانشگاه تهران» به عنوان اولین دانشگاه جامع ایران است، که از تلفیق دارالفنون و مدرسهٔ علوم سیاسی و چند مدرسهٔ دیگر به وجود آمد. با توجه به گرایش‌های فکری و فرهنگی منورالفکران و مسئولان دوران پهلوی اول، دانشگاه تهران بر اساس الگوهای آکادمیک فرانسوی شکل گرفت. «کالج آمریکایی‌ها» که در اواخر دورهٔ قاجار تاسیس شده بود، در دوران رضاشاه به «دبیرستان البرز» تغییر نام داد. این دبیرستان دارای پروانهٔ کیفیت تحصیلی از دانشگاه ایالتیِ نیویورک بود. در این دوره دومین موسسهٔ آموزش عالی سراسری مدرنِ ایران یعنی «دانشکدهٔ نفت آبادان» هم با کمک انگلیسی‌ها برای آموزش علوم نفتی و پتروشیمی تاسیس شد.
عصر طلایی آکادمیِ ایران در سال‌های میان پایان جنگ جهانی دوم تا آغاز انقلاب اسلامی رقم خورد. بمنظور جلوگیری از سقوط ایران به دامان کمونیسم در دوران «جنگ سرد»، ایالات متحدهٔ آمریکا در چارچوب طرح «اصل چهار» پرزیدنت ترومن و طرح‌های مشابه به شیوه‌ای فزاینده به توسعهٔ آموزشِ عالی مدرن در ایران پرداخت. در این دوره دانشگاه‌های بسیاری با کمک و الگوبرداری از دانشگاه‌های مشهور آمریکایی و اروپایی در ایران تاسیس شدند. از آن جمله بودند «دانشگاه صنعتی آریامهر» یا بعدا «شریف»، که از ام آی تی الگوبرداری شده بود؛ «دانشگاه جندی‌شاپور» اهواز که بعد از انقلاب شد «دانشگاه شهید چمران»؛ «دانشگاه فردوسی مشهد»، که از دانشگاه جرج تاون الگوبرداری کرده بود؛ «دانشگاه بوعلی» همدان که دانشگاهی با الگوی فرانسوی است؛ و «دانشگاه گیلان» که الگوی آلمانی دارد. در همین دوران در بخشی از زمینِ مدرسهٔ البرز «پلی‌تکنیک تهران» تاسیس شد که بعد از انقلاب ۵۷ به «دانشگاه صنعتی امیرکبیر» تغییر نام داد. بعدها «دانشگاه ملی ایران» – که بعد از انقلاب شد «دانشگاه شهید بهشتی» – هم تاسیس شد که در حقیقت دانشگاه آزاد بود؛ اما پس از افزایش درآمد ایران از محل فروش نفت در دههٔ پنجاه شاه آن را هم دولتی و دانشجویانش را از پرداخت هزینهٔ تحصیل معاف کرد.
اما گل سرسبدِ آکادمیکِ این دوره بی‌تردید «دانشگاه پهلوی» شیراز بود، که در اوایل دههٔ چهل با کارشناسی و همکاری مستقیم دانشگاه پنسیلوانیا تاسیس شد و توسعه یافت. و بدین ترتیب بود که به قصد ایجاد الگویی برای نوسازی سازمان دانشگاهی در سرتاسر ایران، سیستم آمریکایی جایگزین سیستم فرانسوی شد. دانشگاه پهلوی اولین دانشگاهی در ایران بود که دورهٔ تحصیلیِ نُه‌ماههٔ فرانسوی را منسوخ و دورهٔ دوتِرمهٔ آمریکایی را به کار گرفت. این دانشگاه همچنین از اولین موسسات آموزش عالی دوزبانه – انگلیسی و فارسی – در سطح جهان بود، که متون درسی غیرایرانی در آن به زبان اصلی تدریس می‌شد. به قصد توسعهٔ همه‌منظورهٔ دانشگاه، شاه بودجه‌های کلان دولتی به آن اختصاص می‌داد. حضور مدیران ارشد سازمان برنامه و بودجه و شرکت ملی نفت ایران در هیات امنای دانشگاه پهلوی به این معنی بود که دانشگاه از بابت بودجه هیچ نگرانی نداشت.
دانشگاه پهلوی در حقیقت پروژهٔ شخصیِ شاه بود، و قرار بود با تلفیقِ آنچه وی «بهترین‌های خاور و بهترین‌های باختر» می‌دانست چشم‌اندازِ «تمدن بزرگ» مورد نظر وی را به مرحلهٔ اجرا درآورد. این امر آنجایی روشن‌تر می‌شود که به یاد آوریم محور فعالیت‌های فرهنگیِ بنیادیِ دو دههٔ آخر دوران محمدرضاشاه همچون «جشن هنر شیراز» و «جشن‌های ۲۵۰۰سالهٔ شاهنشاهی» که ترکیبی گزینشی از عناصرِ فرهنگ و هنرِ ایران و جهان بود دانشگاه پهلوی بود. هدف اصلی شاه از تاسیس دانشگاه پهلوی ایجاد نهادی علمی-فرهنگی برای پیشبرد اهداف «انقلاب سفید» بود. با مرکز قرار دادن شیراز و در کل استان فارس بعنوان پایتخت ایران باستان، شاه می‌خواست دانشگاه پهلوی را به «تخت جمشید علمی» تبدیل کند، که بُرون‌دادش نیروی کارشناس برای مناصب کشوری و لشکری بود. بسیاری از فارغ‌التحصیلان دانشگاه پهلوی، علاوه بر مشاغل سیاسی، در امور اصلاحات ارضی و توسعهٔ سوادآموزی و گسترش بهداشت و درمان به کار گمارده شدند.
سفرِ دویست‌سالهٔ ایران به سوی غرب اما پس از به قدرت رسیدن اسلامگرایان در ایران متوقف و بلکه معکوس شد. شاید به شوخی تلخی بماند، که شمار قابل توجهی از غرب‌ستیزانی که بعد از انقلاب اسلامی در ایران به قدرت رسیدند پروردهٔ همین دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی لیبرال و غربگرا بودند. با این وجود، گسترش لیبرالیسم طی حدود دو سده تاثیری ژرف بر توسعهٔ مدنیتِ غربگرایانه در ایران معاصر گذاشته، بطوری که حتی دشمنی‌های شدید و غلیظ اسلامگرایان نیز نتوانسته بطور کامل آن را ریشه‌کن کند. اینک، با چرخش تمام و کمال رژیم به سوی شرق که در نهایت به سترون‌سازیِ کاملِ نهاد دانشگاه در ایران خواهد انجامید، بسیار لازم است که از کانال‌های دیگری همچون اینترنت و ماهواره و رسانه‌ها برای ترویج لیبرالیسم در ایران بهره گرفت. در حقیقت، یکی از کارهای زیربنایی که دولت آمریکا و دیگر دولت‌های غربی و دموکراتیک باید برای توسعهٔ لیبرالیسم و دموکراسی و حقوق بشر در ایران بکنند سرمایه‌گذاری جدی روی رسانه‌ها و فعالیت‌های فرهنگی است.
رژیم کمونیستی چین قصد دارد با بریدنِ نافِ ایران از غرب، این کشور را به یکی از اقمار خود در سطح جهان و مهم‌ترین پایگاه خود در خاورمیانه تبدیل کند. و این می‌طلبد که هرگونه تفکرِ فردگرایانه و آزادی‌خواهانه و غربگرایانه از ایران زدوده شود. رهبران غرب‌ستیزِ رژیم اسلامگرا نیز که عمدتا پایگاه خود را در نزد مردم ایران از دست داده‌اند برای بقای خود به تمام خواسته‌های چینیان تن خواهند داد. برای جلوگیری از «کرهٔ شمالی» شدنِ ایران باید مشعل لیبرالیسم را همچنان روشن نگه داشت. با زنده نگاه داشتن انتظارات مردم ایران برای یک زندگی بهتر و انسانی‌تر و پرورش دادن و آزاد کردن پتانسیل‌های فردی‌شان و پیوستن میهن‌شان به خانوادهٔ ملل محترم و دموکراتیک، لیبرالیسم منشاء دگراندیشی نسبت به رژیم توتالیترِ اسلامگرا و مقاومت در برابر آسیمیله شدن در استبداد شرقی و در نهایت قوی‌ترین محرکِ انقلاب و تغییر در ایران خواهد بود.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.