.
.
.

جواد ظریف: نقابِ عقلانیت بر چهرهٔ رژیم آخرالزمانی

دکتر رضا پرچی‌زاده

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

این روزها با داغ شدن موضوع معاملهٔ مجدد جمهوری اسلامی با غرب، جواد ظریف دومرتبه مورد توجهرسانه‌های غربی قرار گرفته. وی که طی دوران طولانی اقامت‌اش در آمریکا با بخشی از طیف سیاسی «چپ» روابط نزدیک سیاسی و خانوادگی به هم زده و حتی بعید نیست شهروند آمریکا هم شده باشد، مورد وثوق رسانه‌های غربیِ متمایل به این طیف است، به این دلیل که اسپانسورهای آنها تصور می‌کنند ظریف – که پیشتر هم معاملهٔ اتمی را جوش داده بود – می‌تواند منافع‌شان را در ایران تامین کند. این رسانه‌ها معمولا ظریف را دیپلماتی «میانه‌رو» و «صلح‌طلب» توصیف می‌کنند که در تضاد با رهبرِ «تندرو» و «سخت‌گیرِ» رژیم و سپاه پاسداران «خشونت‌گرا» و «موشک‌افکن» قرار دارد و می‌خواهد آشتی برقرار کند.
آنچه رسانه‌های چپ‌گرای غربی در باب ظریف نمی‌گویند این است که اگر به اذن خامنه‌ای نبود وی هرگز وزیر که نمی‌شد هیچ، حتی همین الان هم بدون اجازهٔ آقا آب نمی‌تواند بخورد. چیزی که ظریف واقعا هست – و این رسانه‌ها تلاش می‌کنند پنهان کنند – نقابِ عقلانیت است بر چهرهٔ رژیم آخرالزمانی، و در این باره تاییدِ خامنه‌ای و پشتیبانیِ «نظام» را دارد. در این راستا کارکرد اصلی ظریف این است که در رسانه‌های غربی و بین‌المللی به ماله‌کشی و انکارِ سرکوب و کشتار مردم ایران بدست رژیم بپردازد، رفتارهای مداخله‌گرانهٔ جنایتکارانهٔ رژیم اسلامگرا در خاورمیانه را توجیه ‌کند، و منافع رژیم را علیه منافع امنیتیِ عربها و اسرائیل و ایالات متحده پیش ببرد.
جمهوری اسلامی یک رژیم تمامیت‌خواه، انزواطلب، مداخله‌جو و ضدغرب است که نه مشروعیت داخلی دارد و نه وجههٔ بین‌المللی. برای غلبه بر این معضل، سران جمهوری اسلامی سازوکاری ابداع کرده‌اند که رژیم ایدئولوژیکِ استبدادی و متزلزل را حکومتی دموکراتیک، مردمی و پایدار به نمایش می‌گذارد، که بعنوان ضمانتِ پویایی و گشودگی و چندصدایی بودنِ سیستم، به مخالفانِ داخلی به میزانی معقول اجازهٔ اظهار نظر و ابراز وجود می‌دهد. جریانات «اصلاح‌طلب» و «میانه‌رو» که رژیم بیش از دو دهه است با کمک رسانه‌های چپ‌گرا برای‌شان در غرب تبلیغ می‌کند دقیقاً مظهر همان پروژهٔ امنیتیِ «آپوزیسیون دست‌ساز» است که بعنوان سوپاپ اطمینانِ رژیم در عرصهٔ داخلی و بین‌‌المللی عمل می‌کنند.
جواد ظریف بازیگردان نمایش خیمه‌شب‌بازی رژیم در غرب است. وی هنگامی که بعنوان معاون نماینده و سپس نمایندهٔ جمهوری اسلامی در دفتر سازمان ملل در نیویورک مستقر بود، به همراه چند نفر دیگر از آقازاده‌های رژیم – که جمیعا به «بر و بچه‌های نیویورک» مشهور شدند – شبکهٔ گستردهٔ لابی‌های جمهوری اسلامی در آمریکا را بنا نهادند. این لابی‌ها روی ایجاد ارتباط با رسانه‌ها، سازمان‌ها، و سیاستمداران چپِ ضدعرب و ضداسرائیل در آمریکای شمالی و اروپا تمرکز می‌کنند. در عین حال، آنها با استفاده از نفوذی که در غرب بدست آورده‌اند، مهره‌های صادراتی یا سمپات‌های رژیم را تحت عنوان «مخالف» در گلوگاه‌های حساس استراتژیک مانند نهادهای حقوق بشری، دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها، رسانه‌ها و حتی دولت می‌کارند. این لابی‌گران توانسته‌اند بسیاری از سرمایه‌داران و سلبریتی‌های ایرانیِ ساکن غرب – و بعضا حتی غیرایرانیان – را با استفاده از منابع مالیِ لایزالِ رژیم و وعدهٔ پیشرفتِ بیشتر در کار و زندگی به خدمت خودشان درآورند.
آپوزیسیون دست‌ساز عموما بعنوان «ضربه‌گیرِ» رژیم در غرب عمل می‌کند. مهم‌ترین وظیفه‌اش این است که دنیای متمدن و دموکراتیک را قانع کند که مردم ایران و «آپوزیسیون» نمی‌خواهند جمهوری اسلامی سرنگون بشود، و فقط می‌خواهند آن را «اصلاح» کنند. بر این مبنی آپوزیسیون دست‌ساز مدام مردم ایران و جامعهٔ جهانی را با ترسیمِ چشم‌اندازی تیره و تار از تغییر رژیم در ایران می‌ترساند و بعوض آنها را ترغیب می‌کند به شرکت در رویه‌های مهندسی‌شدهٔ مطلوبِ رژیم مانند انتخابات و مذاکرات، تا بدینوسیله برای رژیم مشروعیت بخرد. در همین راستا، آپوزیسیون دست‌ساز نقش اصلی را در دلالی برای رژیم در معاملات با نهادهای خصوصی و دولتی در غرب ایفا می‌کند. مشهورترین این معاملات همان توافق هسته‌ای کذایی یا «برجامِ» فاجعه‌بار با دولت پرزیدنت اوباما بود.
با این وجود، در مواجهه با احتمال فروپاشی کل سیستم، آپوزیسیون دست‌ساز دست‌ خودش را رو می‌کند و دوگانگیِ ادعاییِ «تندرو و میانه‌رو» شروع به رنگ باختن می‌کند. این امر بخصوص هنگامی آشکار می‌شود که در پاسخ به نیش و کنایه‌های برخی خودی‌های نظام که منافع شخصی و باندی‌شان را در حمله به وزیرخارجهٔ دولتِ مستعجل می‌بینند، خامنه‌ای و نزدیکانش صراحتا سنگ ظریف را به سینه می‌زنند و اعتراف می‌کنند که برجام «تصمیمِ نظام» بوده، که یعنی به امر آقا انجام شده، و ظریف تنها مامور اجرای اوامر بوده. حقیقت هم این است که گرچه خامنه‌ای خوش ندارد نزد حزب‌اللهی‌ها بدنامیِ برجام را به جان بخرد، اما دلالی‌های ظریف در غرب در مجموع به کلیتِ رژیمی که وی ولایتِ مطلقهٔ فقیه‌اش است سود می‌رساند. در مقابل، آپوزیسیون دست‌ساز نیز به بازیگردانیِ ظریف مدام در اروپا و آمریکا لابی می‌کند تا رهبر و سپاه را از لیست تحریم‌ها و تروریسم بین‌الملل دربیاورد. خود ظریف پیشتر گفته بود با قاسم سلیمانی «رابطهٔ کاری عالی» دارد؛ و در امور سوریه، عراق و یمن با هم همکاری نزدیک می‌کنند. اخیرا همسر نازنین زاغرى، شهروند انگلیس که چندین سال است توسط اطلاعات سپاه گروگان گرفته شده، ظریف را متهم کرده که از «مدیران ارشد بازاریابى صنعت گروگانگیرى» رژیم ولایت فقیه است.
ظریف و آپوزیسیون دست‌سازش اگرچه قرار در غرب دارند، اما منافع‌شان در حفظ وضعیت موجود در ایران است. به هوای وجود رژیم آخرالزمانی است که این‌ها می‌توانند هم از توبره بخورند و هم از آخور؛ هم از مزایای زندگی در غرب بهره ببرند و هم بابت دلالی برای رژیمِ ضدغرب مایه تیله به جیب بزنند. اگر رژیم سقوط کند، کار و کاسبی تلویزیون‌های عریض و طویل فارسی‌زبان و انواع و اقسام موسسات ریز و درشت دفاع از حقوق بشر و پیشبرد دموکراسی که از محل بودجه‌های دولتی ارتزاق می‌کنند تخته می‌شود، و هزاران نفر از دوگانه‌سوزهایی که با رانتِ رژیم در این سازمان‌ها گماشته شده‌اند از نان خوردن می‌افتند. از همه مهم‌تر، اگر انحصارگراییِ رژیمِ اسلامگرا از میان برود و دموکراسی در ایران پا بگیرد، عمومِ این افراد که جایگاه و مال و مکنت خود را از صَدَقه‌سَریِ بسته بودنِ سیستم و وضعیتِ خاصِ ایران بدست آورده‌اند، موقعیت ممتازشان را از دست می‌دهند. دقیقا به همین دلیل است که گرچه سبک زندگی‌شان از زمین تا آسمان با «آرمان»‌های اسلامگرایانهٔ رژیم تفاوت دارد و در برخی موارد حتی به مادی‌گرایانه‌ترین اَشکالِ سبک زندگی غربی است، اما تا لحظهٔ آخر از رژیم پشتیبانی خواهند کرد. به قول معروف، چاقو دستهٔ خودش را نمی‌بُرد.
بدین ترتیب، رژیم تمامیت‌خواهِ اسلامگرا، با ادعای وجودِ نظامی دوگانه در ایران، متشکل از دو جناح تحت عنوان‌های «میانه‌رو و اصلاحِ‌طلبِ» ظاهرا غرب‌گرا و «تندرو و سپاهی» ضدغرب، و همچنین آلوده و استخدام کردن قشر چشمگیری از طبقهٔ متوسط و نخبگانِ داخل و خارجِ کشور که به هوای منافع شخصی‌ و گروهی‌شان همه‌جوره به ساز رژیم می‌رقصند و بعضا ملت را هم به رقصیدن وامی‌دارند، مردم ایران و جهان را فریب می‌دهد. در راستای پیشبرد منافع کلیتِ رژیم، جواد ظریف وظیفه دارد با استفاده از ارتباطاتش در غرب، امکانات حکومتی و شبکه‌های گستردهٔ لابیِ رژیم، این توهمِ دوگانگی را در غرب جا بیندازد و استمرار بخشد. بدین ترتیب، ظریف نقابی خوش آب و رنگ می‌کشد بر چهرهٔ کریه رژیم آخرالزمانی. برای هموار کردن مسیر سرنگونی لازم است نقاب را از چهرهٔ هیولا انداخت.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.