.
.
.

شعر «اعتراض» در ایران پس از انقلاب 57

آثار هشت شاعر با مضامین مرگ، اعدام و فقدان آزادی

دکتر جمال نصاری

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

بیشتر انقلاب‌ها دو مرحله را تجربه می‌کنند؛ مرحله اول مرحله افلاطونی یا آرمان‌گرایی که در این مرحله نویسندگان وشاعران نسبت به حوادث نگاهی کاملاً سفید و افلاطونی دارند و شعرای این مرحله مست رویاهای انقلاب‌اند.

مرحله دوم مرحله ارسطویی یا واقع گرایی که در این مرحله نویسندگان و شاعران نسبت به حوادث نگاهی کاملاً واقعی وچالشگرانه دارند آنها هوشیارانه در کنار رنج های مردم قرار می‌گیرند ونظام‌های توتالیتر را نقد می‌کنند. از مهمترین شاخصه‌های مرحله واقع‌گرایی، بروز شعر اعتراضی، گذر از تشریفات حاکمیت و سلطه است. شاعران منتقد، در این مرحله مضامین متفاوتی مطرح می‌کنند که دربار با آنها رابطه خشونت آمیزی دارد.

منظور از «اعتراضی» یا «چالشگری» در این نوشتار، چالشگری معنایی ومفهومی است که شعر فارسی امروز از آن بهره‌مند است. در مرحله چالشگری آثار موفق فراوانی می‌بینیم که در این متن به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم.

بهزاد خواجات، یکی از مهمترین سپیدسرایان امروز ایران، در شعر «شب» به دو ویژگی «اتفاق مکانی» و «مرحله زمانی» اشاره می‌کند. او اتفاق مکانیش را در آبادان وکوچه پس کوچه های اهواز می‌بیند ومرحله زمانیش را کودکی وجنینی که با استعاره تهکمیه به قتل‌های خود اعتراف می‌کند. بهزاد خواجات می‌نویسد:

چه فاضلاب ها/ چه طیاره ها ساخته ایم با مصالح تن/ وجنازه اش را در جوب آب یافتند/ من رفته بودم/ از آبادان اندکی رنج بیاورم/ و در صفحه حوادث روزنامه/ جنینی به ده قتل اعتراف کرد».

محبوبه ابراهیمی، ذات شاعرانه همان زنی است که معشوق او را اعدام کردند؛ او ناخودآگاه، افعال امر به کار می‌برد وآزادی را فریاد می زند:

معشوق جوخه‌های آتش/ معبود چوبه‌های دار/ طلوع کن/ از پشت کوه‌های دماوند طلوع کن/ بتاب/ به عباس آباد برس/ وبه ماشینی که از ما عبور کرد/ سلامی نظامی بده/ بخار شو/ همراه سرب‌های معلقی که گلوله می‌شوند/ به آزادی برس».

ناصر ندیمی، دردهای سرزمین نفت، نخل ورویا را به تصویر می‌کشد. او در شعرهای اخیرش روزگار را تازیانه می‌زند واز آزادی‌های فردی ، نیزارهای ماهشهر وکارگران هفت تپه سخن به میان می‌آورد:
سرزمینم به گُه کشیده شده
مادرم گرم پختن شام ست
دخترم روسری نمی‌پوشد
کشورم در مسیر اعدام است
......
کشته ها را دوتا یکی نشمار
کشورم را به جرم جان نَکُشی
پیرها در مدار کشته گی اند
توی نیزارها جوان نَکُشی

بند بند تنم مبارک تو
کارگر می شوم به خرکاری
با" اوین" عکس سلفی ام، پخش ست
دست بالاست پای هر کاری».

سعید باجووند، در فضای استبدادی انقلاب 57 حال خود را نابسامان می‌بیند؛ زیرا که صمیمت، محبت وعشق در این اکنون استبدادی ممنوع است و دوستان شاعر همگی مهاجرت کرده‌اند:

من حتی به همین حالم خوب است شک دارم/ وقتی/ نباید کنار هم باشیم/ وقتی/ بوسیدن ممنوع است/ ودر آغوش گرفتن/ خطرناک/ این روزها پرسیدن ندارد/ حتما می‌دانی/ خیلی‌ها رفتند/ خیلی‌ها که دیگر/ صدایشان را نخواهی شنید».

سید مهدی موسوی، غزل سرای پست مدرن، نگرش انقلاب 57 را نگرشی توتالیتر واستبدادی می‌بیند. او تمام ذرات وجودی انسان ایرانی را محکوم به زندان های نظام می‌داند:

نکند این « اس ام اس» در جایی ثبت شود
نکند گریه پشت تلفن ضبط شود
نکند رخنه کند در دل ایمانم شک
نکند لو بدهم اسم تو را زیر کتک
نکند دار، سرانجام درختم باشد
نکند میکروفونی داخل تختم باشد».

مسعود ضرغامیان، در شعر «یک گاری نور» ماجرای یونس عساکره، را که در برابر شهرداری، اقدام به خودسوزی کرد به تصویر می کشد. مسعود هاله‌ای از نور به یونس می‌دهد؛ و از او درخواست می‌کند که از نو برانگیخته شود و به دامان خانواده‌اش برگردد زیرا که او با ابراهیم رابطه‌ بینامتنیت ندارد تا خودسوزی کند:
تو که ابراهیم نیستی یونس/ وشهرداری، گلستان تو نبود/ پسرت هر روز منتظر است/ بلند شویونس/ بلند شو خاکسترت را جمع کن/ معلوم نیست باد/ تو را به خانه برگرداند/.../ فردا پسرت/ تو را با گاری پر از نور بدرقه خواهد کرد.

معصومه باغیان، همه چیز را تمام شده می‌بیند. او ناامید از آینده کشور است زیرا که جامعه اکنون قفس‌های تودر توست؛ زندان‌های متراکم است. رنگ‌ها هویت خود را باخته‌اند.نیرنگ‌ها رنگین کمان‌اند:

تمام شد/ همه چیز تمام شد/.../ حالا ما!/ خاطره‌ای بیش نیستیم/ تقصیر ما نبود/ هیچکس نگفت/ خیابان‌های شهر/ پر از قفس های تودرتوست».

احمد دریس، از شاعران زندان است. او حبسیه سرای معاصری است.در شعر «زندان» اش از تجربه تراژیک خود می‌نویسد. این تجربه، آن قدر دردناک است که شاعر آرمان هایش را کنار می‌گذارد؛ آزادی، شعر و وطن را کنار می‌گذارد و به خانواده‌اش می‌اندیشد:

اینجا بیشتر به تو فکر می‌کنم/ تا آزادی/ به بچه‌ها فکر می‌کنم/ تا شعر/ به مادرم فکر می‌کنم/ تا وطن».

آثار این هشت شاعر موفق فارسی زبان نشان می‌دهد مضامین مرگ، اعدام و عدم آزادی، جامعه ایرانی را به ستوه آورده است. آنها مطمئن‌اند حتی رنگ‌ها حاضر نیستند در چنین جامعه‌ای زیست کنند. لذا از متون دینی وغیر دینی مدد گرفته وگهگاهی فریادهای چریکی سردادند. این شاعران متفاوت‌نویس و آگاه از نظریه‌های ادبی روز، از مقوله «هنر+تعهد» غافل نیستند.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.