.
.
.

پارادوکس لاینحل رژیم ایران

حمید عنایت

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

در حالی که تنها شش ماه به پایان دوره ریاست‌جمهوری روحانی مانده، رژیم ایران با «ابربحران‌هایی» روبروست که بود و نبود آن را به چالش کشیده ‌است.

روز شنبه نمایندگان مجلس رژیم ایران طرح اصلاح موادی از قانون انتخابات ریاست‌جمهوری را تصویب کردند. با وجود بندهایی در این طرح ازجمله محدودیت سنی حداکثر 70 و حداقل 40 سال، نداشتن اقامت کشورهای بیگانه حتی در گذشته، الزام رئیس‌جمهوری منتخب به انتخاب 5 مشاور و تأیید آنان توسط شورای نگهبان و رسمیت بخشیدن به ورود نظامیان به انتخابات و… آغازی بود برای گام دوم سیاست انقباضی رژیم.

حسین انصاری راد، نماینده سه دوره مجلس در گفتگو با روزنامه حکومتی ستاره صبح در ارتباط با طرح مصوب گفت که ایجاد محدودیت سنی در جریان اصلاح قانون انتخابات ریاست‌جمهوری موجب حذف تعدادی از کاندیداها خواهد شد. روزنامه شرق در این رابطه نوشت: نمایندگان مجلس در آخرین تلاش خود دکمه‌های کت ریاست جمهوری قالیباف را هم دوختند.

بعد از حذف کاندیداهای باصطلاح اصلاح طلبها توسط شورای نگهبان در انتخابات مجلس در خرداد 99 و قبضه شدن مجلس توسط جناح خامنه ای، با تصویب این طرح، رژیم ایران یک گام اساسی دیگر در راستای سیاست انقباضی برداشت.

چرا انقباض؟

جناح‌بندی و جنگ قدرت از ابتدای حاکمیت خمینی بخصوص از سال 1384 با روی کار آمدن مهندسی شده احمدی‌نژاد، وجود داشته ‌است. اما از قیام دی ماه 96 و بعد قیام سال 98 فراتر از جنگ قدرت، جنگ برای بقای نظام به دغدغه عمده دو باند اصلی (دولت /اصلاح طلبان و - خامنه‌ای و سپاه) تبدیل شده ‌است. زیرا هر دو باند رژیم بر این ارزیابی بودند که قیامهای دی 96 و آبان 98 اعتماد اجتماعی و تنفر و نارضایتی از کل نظام را لااقل از دهک هفتم به پایین نزدیک به صفر کرده و خطر براندازی در قیام بعدی را سخت جدی تلقی می‌کنند.

روحانی و جناح موسوم به اصلاح طلبان سیاست راهبردی و به عبارت ساده‌تر راه نجات آن را از چنبره بحرانها و در تغییر رفتار یعنی تن دادن به خواسته بین‌المللی و عقب‌نشینی از دخالتهای منطقه ای و برنامه موشکی و اتمی و حل مسئله معیشت و اقتصاد و رفرم توزیع منابع و قدرت می‌بینند تا به‌زعم خودشان تا حدی اعتماد اجتماعی را برگردانند و از این طریق مانع براندازی شوند. روحانی این تضاد را این‌گونه بیان کرد: «مسئله اصلی این است که استراتژی ما آیا باید تعامل سازنده یا تقابل مستمر باشد».

خامنه‌ای و جناح موسوم به اصولگرایان اما به صراحت این تغییر رفتار را خودکشی قبل از مرگ می‌بینند. زیرا که تروریسم و جنگ طلبی در خارج و سرکوب وحشیانه در داخل ستونهای نگهدارنده رژیم ولایت فقیه هستند و با از دست دادن این ستونها، در گام بعد تمامیت رژیم فروخواهد پاشید؛ و بنابراین راه نجات را در قدرت‌یابی (از طریق تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی) و جلوگیری از ریزش نیروهای اخص خود (سپاه و بسیج و. . .) و سرکوب جوانان شورشگر به وسیله این نیروها ارزیابی می‌کنند.

بعد از قیام آبان 98، هلاکت قاسم سلیمانی و اعتراضات دی ماه 98، خامنه‌ای راه حل را در قدرتمند شدن عنوان کرد. اما روزنامه اقتصاد (از باند روحانی) در 7 اردیبهشت 99 این سیاست را با عنوان «غولی با پاهای چوبی» توصیف کرد و نوشت: «کسانی که فکر می‌کنند بدون وجود و بی‌توجه به اقتصادی قدرتمند، فقط با اتکا به قدرت نظامی می‌توان در بلندمدت امنیت را برای کشور تأمین کرد، به یاد داشته باشند شوروی با حمله ارتشی بیگانه از هم فرو نپاشید، این حمله ارتش اقتصاد ناکارآمد خودشان بود که بدون شلیک حتی یک گلوله باعث شکست آنان شد».

در سال 98 تا تشکیل مجلس یازدهم، جنگ دو خط بین خامنه‌ای و جناحش با روحانی و اصلاح طلبان بی‌وقفه ادامه داشت تا جناح خامنه ای با حذف کاندیداهای اصلاح طلبان توسط شورای نگهبان به مجلسی که کاملاً تحت انقیاد خامنه ای بود در 7 خرداد 99 دست یافت.

آنچه که ولی فقیه مثل هر حاکم مطلق دیگری بدنبال آن است و به سیاست انقباضی در ایران موسوم است؛ یک دست کردن رژیم از عناصر وفادار است تا به چهار هدف ذیل دست یابد:

1- تضعیف کیفی دولت روحانی تا به این وسیله خط او را که لاجرم به نفی نفوذ منطقه ای و برنامه موشکی و اتمی می‌برد تضعیف کند.

2- از سویی دیگر اصولگرایان بر آنند که ملا رئیسی بعنوان جانشین ولی فقیه فعلی را لانسه کنند. او در جامعه ایران بعنوان جلاد قتل‌عام 67 منفور است و حتی روحانی در رقابت انتخاباتی خود به او گفت که شما فقط کشتن را بلدید.

3- هدف سوم اصولگرایان این هست که قالیباف یا یک نفر فرمانده سپاه برای ریاست جمهوری لانسه کنند. مصوبه اخیر مجلس در همین راستا هست.

4- چهارمین هدف اما تشدید خط سرکوب داخلی و اعدام دستگیرشدگان قیام و فعالان هسته‌های مقاومت که توسط دشمن دیرینه رژیم ایران یعنی مجاهدین رهبری می‌شوند؛ و پیش بردن جنگی سراسری روی شبکه‌های اجتماعی با آنان.

چگونه قدرتمند‌شدن

جناح خامنه‌ای می‌خواهد حتی‌المقدور با تشدید تضادهای بین‌المللی با افزایش دخالت‌های منطقه‌ای، افزایش فعالیت‌های موشکی، سرعت دادن به غنی‌سازی هسته‌ای تحت بهانه نتیجه تحریم‌های ترامپ و به انتظار روی کار آمدن بایدن در آمریکا رژیم را تقویت کند. تا در مذاکرات احتمالی با غرب حال که دیگر اورانیوم غنی شده یا سایر تاسسیات را از دست داده چیزی در چنته داشته باشد.

این سیاست می‌تواند ریسک انزوای رژیم را در سطح بین‌المللی و ریسک ریزشهای سنگین در درون رژیم را هم دربرداشته باشد؛ ولی خامنه‌ای سعی می‌کند با حفظ دولت روحانی بعنوان ضرب گیر تا روز آخر با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ در رابطه با برجام و طرفهای اروپایی این ریسک را کاهش دهد.

پارادوکس لاینحل رژیم

بدنبال قیام مردم ایران علیه دیکتاتوری شاه برای دمکراسی، در خلأ سیاسی حاصل از سرکوب نیروهای ترقیخواه بدست ساواک شاه، آیت الله خمینی، برخاسته از دگمهای مذهبی قرون وسطی با ویژگی زن ستیزی، و با استفاده از مذهب و زنجیره مساجد توانست خود را به قرن بیست و یکم تحمیل کند. این رژیم، ناتوان از پاسخگویی به نیازهای فرهنگی و اقتصادی مردم خود بود برای بقای خود مجبور به بسط بود یعنی پی گرفتین سیاستهای جنگ طلبانه و تروریسم در خارج و سرکوب وحشیانه در داخل؛ و این دو ستون نگهدارنده رژیم طی چهل سال اخیر بود. در نتیجه با فروپاشی این دو ستون، رژیم هم در گام بعد فروخواهد پاشید.

راه حل روحانی که حاضر به تعامل و عقب‌نشینی از جنگ‌افروزی در منطقه و برنامه موشکی و اتمی است بی تردید به فروریختن دو ستون نگهدارنده منجر می‌شود و این یعنی فروپاشی رژیم.

اما راه حل خامنه ای که می‌داند با استمرار فقر طاقت فرسا و کروناویروس در جامعه وقوع یک انقلاب دیگر حتمی است در حالی که فساد اقتصادی نیز تمامی تار و پور این رژیم را درنوردیده است لامحاله برای جلوگیری از این قیام که قیام آخرین خواهد بود باید دستکم بخشی از تحریم‌ها را با دادن امتیازی بردارد. امتیاز دادن چه در مقوله حقوق بشر یا تروریسم و نفوذهای منطقه ای باید باشد در این صورت با ریزش شدیدی در میان نیروهای خود روبرو می‌شود. خامنه ای می‌داند اولین عقب‌نشینی باعث طغیان لشکر گرسنگان و مطالبات سرکوب شده سالیان است. او از این عقب‌نشینی بعنوان تنزل بی پایان یاد می‌کند و این پارادوکسی است که قابل حل نیست.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.