.
.
.

امید حبیبی‌نیا

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

دوران هشت ساله ریاست جمهوری باراک اوباما دیروز رسما خاتمه یافت و جوان ترین و شاید یکی از فرهیخته ترین روسای جمهور آمریکا حداقل در نیم قرن اخیر از صحنه اجرایی کشورش بیرون رفت.

اوباما در حالی کاخ سفید را ترک کرد که میزان محبوبیت ش حدود شصت و پنج درصد بود و براساس نظرسنجی ها یکی از محبوب ترین روسای جمهور آمریکا بود، این درحالی ست که ترامپ تنها حدود چهل درصد محبوبیت دارد، اینکه به جای باراک و میشل اوباما یک زوج تاجر نه چندان خوشنام که تا چندی پیش مضحکه اغلب رسانه ها و بسیاری از کاربران شبکه های اجتماعی بودند نشسته اند جای تامل بسیار دارد زیرا طبقه متوسط سفید پوست شهری چنان از چشم انداز بحران اقتصادی پیش رو وحشت کرده بود که تنها راه نجات را وعده های ترامپ برای بستن دروازه ها و کشیدن دیوارها یافت.

ترامپ که حتی از اصول اولیه علوم سیاسی نیز بی خبر است و با عوام گرایی خود را به اینجا کشانده یک سخنرانی چند دقیقه ای را بدون تکرار جملات شعاری کلیشه ای نمی تواند ادا کند و در عوض با تصمیمات عجولانه و بی برنامه نظیر اخراج سفرای آمریکا در اولین ساعت حضورش در کاخ سفید و عدم آمادگی برای معرفی اعضای کابینه و پست های کلیدی چشم اندازی مبهم پیش روی اقلیت رای دهندگان بالفعل به او می گذارد.

باراک اوباما اما گذشته از ویژگی های شخصیتی جذابش نظیر حس طنز قوی، مزه پرانی های به موقع، صمیمیت و رابطه گرم و دوستانه با روزنامه نگاران و رسانه ها در فن سخنوری استاد بود و از این نظر شاید تنها با تونی بلر نخست وزیر پیشین بریتانیا قابل مقایسه بود، او به خوبی می دانست در هر سخنرانی باید روی چه نکات تمرکز کند، کجا باید مکث کند و به مخاطب چشم بدوزد و کجا بگذارد احساساتش او را جلو ببرد.

قدرت اقناع او در سخنرانی هایش، سبب می شد تا بسیاری از مخاطبان آمریکایی صرف نظر از دیدگاه سیاسی شان پای سخنان او بنشینند، در حالی که لحن عوامانه و بازاری ترامپ چنان با اوباما متفاوت است که او را در حد یک بقال کم سواد تنزل می دهد و البته همین سخنان پیرترین رئیس جمهور آمریکا گاه چنان نابخردانه است که نه تنها خشم زنان، اقلیت ها و مخالفان را برمی انگیزد بلکه بسیاری از هم حزبی های خودش را هم کلافه کرده است.

باراک اوباما علاوه بر ویژگی های شخصیتی از نظر ظاهری نیز برای بسیاری از آمریکایی ها که از اضافه وزن رنج می برند جذاب بود، علاقه او به ورزش و سلامت الگویی مطلوب برای بسیاری از آمریکایی ها بود، برخورد دوستانه و محترمانه ش با دیگران او را به یک مرد آمریکایی ایده آل بدل کرده بود، مردی خودساخته که به کمک همسرش تا بالاترین مقام کشورش رشد کرد.

میشل اوباما نیز به لحاظ شخصیتی شاید یکی از جذاب ترین بانوهای اول آمریکا بود که گاه حتی محبوبیت او بیشتر از همسرش ارزیابی می شد و ای بسا اگر کاندیدای ریاست جمهوری می شد به مراتب توجه بیشتری از هیلاری کلینتون آریستوکرات و نه چندان خوشنام جلب می کرد، هر چند که کلینتون در واقع برنده آرای مستقیم رای دهندگان آمریکایی بود.

میشل اوباما علاوه بر صمیمت خاص خود که حتی تا آخرین لحظات مراسم تحلیف توجه خبرنگاران و کاربران شبکه های اجتماعی را جلب کرده بود یکی از معدود بانوان اول فرهیخته آمریکا بود که در عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی و به ویژه بهبود وضعیت حقوق زنان بسیار درخشید.

در برابر پس از این زوج جذاب و محبوب که صمیمت و محبت آنها به یکدیگر همواره موضوع مورد علاقه رسانه ها بود، ترامپ پیرترین رئیس جمهور آمریکاست که برخلاف اوبامای مبادی آداب از جذابیت ظاهری برخوردار نیست و رفتار اجتماعی او گاه در حد صاحب یک بقالی هم نیست.
 ملینا ترامپ که اساسا نقش عروسک را با آن ظاهر شکننده، عدم اعتماد به نفس کاملا آشکار و بد انگلیسی حرف زدن ش (که بر استرس او می افزاید) و لحن مونوتن و لرزانش بازی می کند نقطه مقابل میشل اوبامای فرهیخته و مصمم است که شاید بدون همراهی او اوباما به ریاست جمهوری نمی رسید، زنی با چهره سنگی که به ندرت می توان از ورای میمیک چهره ش چیزی را حس کرد و همیشه گویی فاصله ای بین خود و همسرش قائل می شود، کاملا نقطه مخالف میشل اوباما است.


فارغ از سیاست های خارجی اوباما که بخشی از آنها کاملا مخالف منافع ملی ما ایرانیان بود نظیر سازش با جمهوری اسلامی و همچنین حمایت از اصلاح طلبان و میدان دادن به اصلاح طلبان برای ورود به آمریکا و اشغال نهادهای مرتبط با حقوق بشر، رسانه ها و همچنین برخی مناصب اجرایی و حتی فرصت های آکادمیک، کارنامه باراک اوباما در سیاست داخلی برای مردم آمریکا به گمان من درخشان است، کارهایی که او در زمینه افزایش حقوق زنان، اقلیت های قومی و جنسی و همچنین راه اندازی تامین اجتماعی برای میلیونها آمریکایی که از این حق برخوردار نبودند انجام داد کارهایی ست که برای یک دوران هشت ساله به او نمره قبولی می دهد.

ظاهرا برخی از ایرانیان از باراک اوباما که رئیس جمهور آمریکا و طبعا حافظ منافع مردم آمریکا بود انتظار داشتند که به جای مردم ایران با حکومت حاکم بر ایران به مبارزه برخیزد در حالی که این وظیفه مردم ایران است که تکلیف خود را با سرنوشت و حاکمیت خود روشن سازند و بدیهی ست که چشم امید داشتن به رئیس جمهور آمریکا و مداخله این یا آن قدرت خارجی یا ظهور ناجی از آسمان تنها خیالپردازیهای خام طبقه متوسط شهری به جای رو در رویی با واقعیت موجود مبارزه عملی با جمهوری اسلامی است.


آن مرد رفت، به گمان من با تمام انتقاداتی که بر سیاست خارجی آمریکا و همچنین بدنه ساختار حاکمیت الیگارشی و هژمونی قدرت وارد است، اما در چارچوب همان اختیارات اگرچه نتوانست به بخش مهمی از وعده هایش عمل کند اما به قول خودش در آخرین سخنرانی ش: کارش را کرد!

ولی از امروز به بعد احتمالا ما شاهد دورانی نظیر احمدی نژاد در کاخ سفید خواهیم بود؛ بلبشو، بی کفایتی، سیاست های ضد و نقیض، افزایش نقش خرافه های مذهبی در سازوکار اجرایی و سرانجام بروز شکاف اجتماعی گسترده!

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.