.
.
.

سفری محرمانه آغازگر زندگی نوین کردها

غسان شربل

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

«سفری محرمانه» و تصمیم برای استفاده از «فرصتی تاریخی»، فصل نوین زندگی کردها در خاورمیانه را رقم زد. آن سفر از نوع سفرهایی بود که در ادبیات دستگاه‌های امنیتی جهان آن را «دیدار محرمانه» می‌نامند. در آن هنگام هیچ گزارش، عکس، دلیل، نشانه، روادید ورود و خروج و نام افراد و مکان اقامت آنها اعلام نشد و رسانه‌ها نتوانستند آنرا در چنین شرایطی رصد کنند.

آن سفر در بهار 2002 به وقوع پیوست. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از جلال طالبانی و مسعود بارزانی، دو رهبر کرد عراق دعوت کرد تا دیداری حساس داشته باشند و در جریان «مساله‌ای پر اهمیت» قرار گیرند. از آنها خواسته شد تا این سفر کاملا سری باشد و تنها تعداد کمی از افراد کاملا مورد اطمینان را در این سفر همراه خود بیآورند.

هواپیمای حامل طالبانی و بارزانی و سه تن از معاونان آنها در فرانکفورت فرود آمد، سپس این سفر به «مزرعه»، یعنی پایگاه سری «سیا» در منطقه لانگلی، مکانی که مقر آژانس اطلاعات مرکزی در نزدیکی واشینگتن در آن قرار دارد، منتهی شد.

در این سفر هیچ خبری از تشریفات نبود و برنامه‌ای برای ملاقات با مسئولان بلندپایه درنظر گرفته نشد تا از چشم رسانه‌ها دور باشد. طرف آمریکایی شامل مقامات اجرایی کاخ سفید، وزرات خارجه، وزرات دفاع و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا بود. پیام آمریکا کاملا روشن و واضح بود. مساله‌ای که این بار مطرح شد درباره مانورها و یا تهدیدات نبود. جنگ در راه است و رژیم صدام حسین برچیده خواهد شد.

مساله به هیچ وجه ساده نبود. طالبانی دارای روابط مستحکمی با ایران است، کشوری که آمریکا را «شیطان بزرگ» می‌نامد. بارزانی اما همواره نسبت به وعده‌های آمریکا شک و تردید دارد، او «نقش کثیف» واشینگتن در توافقنامه الجزایر (میان صدام و شاه) را که هنری کسینجر بازی کرد فراموش نکرده زیرا این توافقنامه برای انقلاب کُرد در دهه هفتاد فاجعه‌آمیز بود.

دو رهبر کُرد با اینکه روابطشان همواره در هاله‌ای از بیم و نگرانی، و شک و تردید نسبت به یکدیگر بوده و همیشه در حال رقابت بودند اما توافق کردند که کُردها نباید این «فرصت تاریخی» را از دست بدهند. در اینجا بود که هرگونه همکاری با دیگر گروه‌های اپوزیسیون عراقی را منوط به پذیرش اصل فدرالیسم در عراق از سوی آنان کردند. این گونه بود که «اقلیم کردستان عراق» از درون قانون اساسی پس از صدام بیرون آمد. در واقع آن سفر محرمانه شراره‌ای بود که تمایل کُردها برای ترجمه آرزوی قدیمی آنها را شعله‌ور کرد.

من ده سال پیش برای انجام مصاحبه‌ای با رئیس اقلیم به کُردستان رفتم. در آنجا وجود دو پرچم عراق و کُردستان که بر فراز مقر (دولت اقلیم) در اهتزاز بود توجه مرا جلب کرد. بارزانی را دیدم که احساس آرامش می‌کرد زیرا آرزویی را محقق کرده بود که پدرش نتوانست جامه عمل بپوشاند. در اینجا بود که احساس کردم فصل نوینی در داستان کُردها آغاز شده است. اینک کُردها در ترکیه، سوریه و ایران از خود خواهند پرسید چرا ما نباید در زیر دو پرچم باشیم.

به دنبال شعله‌ور شدن اوضاع در سوریه کَردهای این کشور احساس کردند که فرصت تاریخی در راه است. پافشاری «داعش» بر هدف قرار دادن آنان همدردی بی‌سابقه بین‌المللی را برایشان به ارمغان آورد. نبرد کوبانی (عین العرب) به موجودیت نظامی و آرمان‌هایشان مشروعیت بخشید. البته همبستگی آمریکا با آنان بر کسی پوشیده نیست. مسکو نیز دفتر نمایندگی برای آنها افتتاح کرد. امروز سخن آنان واضح و قاطع است. « بازگشت سوریه قدیم را نمی‌پذیریم. سوریه جدید می‌بایست تنها «جمهوری سوریه» باشد، (نه جمهوری عربی سوریه). این جمهوری باید دموکراتیک و فدرال باشد و هیچکدام از ملل در آن حاکم مطلق نباشند.

ماه‌های گذشته شاهد بیداری آرمان کُردهای ترکیه بود. شهرها و شهرک‌های کُرد بر خودگردانی اصرار دارند و در برابر تلاش‌های ارتش ترکیه برای کنترل مناطق خود مقاومت می‌کنند.

چرا باید کُرد سوریه حق داشته باشد اما کُرد ترکیه از همان حق برخوردار نباشد؟ چه کسی می‌داند، شاید همین پرسش را در آینده کُردهای ایران نیز مطرح کنند.

رجب طیب اردوغان هیچگاه مانند امروز احساس نگرانی نکرده است. او احساس پشیمانی می‌کند که چرا حزبش به نیروهای آمریکایی اجازه نداد تا با استفاده از خاک ترکیه صدام را سرنگون کند. این موضع به کُردهای عراق اجازه داد تا از فرصت استفاده کنند. مساله دیگر تنها متعلق به آینده سوریه و موازنه قدرت در آن و در کشورهای اطراف آن نیست بلکه بر سرنوشت خود ترکیه نیز اثر گذار است. همه گزینه‌های موجود سخت و خطرناک هستند. بازی با این گزینه‌ها همچون بازی با بمب است.

جهان هیچ اقدامی در قبال دخالت ایران در سوریه از خود نشان نداد اما از ترکیه می‌خواهد که هیچ واکنشی از خود نشان ندهد زیرا آمریکا و پیمان ناتو تمایلی به این مسال نداشته و قطعنامه‌ای از شورای امنیت در این رابطه وجود ندارد. در همین حال بمب‌افکن‌های ولادمیر پوتین کمر مخالفان (سوری) را شکسته و به دنبال فرصتی برای خوار کردن ترکیه می‌گردند. عدم دخالت (ترکیه) باعث انتقال زبانه‌های آتش به درون این کشور خواهد شد و دخالت بدون یک چتر بین‌المللی به معنای قبول خطر اقامت طولانی در میدان گسترده آتش خواهد بود.

اردوغان تحولات را سبک و سنگین می‌کند و دچار نگرانی می‌شود. تو گویی قرن جاری از کُردها به خاطر آنچه در قرن گذشته نسبت به آنها مرتکب شده عذرخواهی می‌کند. صد سال پیش نقشه‌های (کشورها) بدون حضور کردها و به زیان آنها ترسیم شد و آنها به عنوان اقلیت‌های ستمدیده‌ای میان چهار نقشه جغرافیایی جای داده شدند. هر چهار کشور در محو هویت کُردها و مصادره حقوقشان با یکدیگر رقابت کردند، اما این چهار نقشه جغرافیایی اگر در جستجوی ثبات و دوری از درگیری بی پایان هستند، الزما باید آرمان‌های آنان در نظر بگیرند.

کشمکشی خونین و طولانی در جریان است. بمباران مواضع کُردها در خاک سوریه توسط ترکیه میزان نگرانی آنکارا را بر ملا می‌سازد.

سلطان با اینکه زیر چتر پیمان ناتو قرار دارد اما احساس می‌کند که تزار یکپارچگی ترکیه را به بازی گرفته است. اگر سلطان تصمیم بگیرد میز را واژگون کند، رعب و وحشت جدیدی بر سراسر خاورمیانه سایه خواهد انداخت.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.