.
.
.

موضع مبهم آمریکا در قبال رژیم ایران

عبدالرحمن الراشد

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

به طور حتم، به کارگیری زور، بد‌ترین گزینه است اما تهدید نکردن به آن هنگام نیاز، از آن بد‌تر است. قدرت عاملی بازدارنده در مقابل رژیم‌ها و سازمان‌هایی است که به احترام گذاشتن به قانون بین المللی، ایمان ندارند... رژیم‌های ایران و سوریه، رفتارهای ایالات متحده را به عجز تعبیر کردند؛ آن هم از زمانی که احساس کردند، عدم تحرک، سیاست پرزیدنت باراک اوباما است. پس از آن، این دو نظام جرات یافتند تا در منطقه آتش بگسترانند. این گونه بود که «القاعده» به بنای هسته‌هایی برای خود در افغانستان و جنوب صحرای آفریقا، مبادرت کرد.

ایران همواره نظام «سرسختی» داشت. تنها رئیس جمهوری آمریکا که ویژگی این نظام را دریافت، رونالد ریگان بود. او به استفاده از زبان تهدید که رهبران تهران به آن سخن می‌گفتند، ادامه داد. ریگان در اعزام نیروهای خود به خلیج مردد نشد، مساله‌ای که باعث شد نیروهای ایران دیگر جرات به ترک پایگاه‌های خود در دریا، نداشته باشند. ریگان حتی هنگامی که برای گشودن کانالی برای تماس سری با ایران تلاش می‌کرد، ماجرایی که بعد‌ها به رسوایی ایران گیت شهرت یافت، توپخانه‌های نیروهای دریایی‌اش از نشانه رفتن سواحل ایران، باز ننشستند.

پس از آن جورج بوش آمد که مشغول مقابله با خطر ناگهانی اشغال کویت توسط صدام حسین شد. پرزیدنت بیل کلینتون، راه حلی میانه در پیش گرفت؛ تهدیدهای بسیار و شلیک‌های کم، به استثتنای موضع شجاعانه‌اش در بوسنی. اما هشت سال تساهل کلینتون، به ولادت و رشد سازمان القاعده انجامید. فعالیت‌های تروریستی ایران و حزب الله هم افزایش یافت. پاسخ کلینتون تبلیغاتی بود؛ ضربه‌های دور و غیر موثر به «القاعده» در افغانستان. اما پرزیدنت جورج دبیلو بوش، حملات ۱۱ سپتامبر «القاعده» مام خشمش را بدون حساب و کتاب، شعله ور کرد. بسیار اصرار داشت که دشمنانش او را جنگجویی ویرانگر بشناسند. به طور عمد تهدیدایش را به علی عبد الله صالح رئیس جمهوری سابق یمن رساند که برای میانجی‌گری میان آمریکا و صدام حسین رئیس جمهوری سابق عراق به کاخ سفید رفته بود و گفت او همچون گربه‌ای محاصره شده در یک گوشه به دام افتاده است. بوش پاسخ داد او همچون سگی هار است و «ما سگ‌های هار را می‌کشیم.» بوش همچنین از صالح خواست افراد تحت تعقیب از «القاعده» را تسلیم آمریکا کند زیرا چنانچه از انجام این خواسته سر باز زند، آمریکا آن‌ها را به زور خواهد گرفت. این خواسته هم عملی شد و صالح این افراد را فورا تسلیم آمریکا کرد. اشتباه بوش این بود که در شلیک آتش به تمام سمت و سو‌ها، زیاده روی کرد، به گونه‌ای که قدرت‌های مختلف علیه او متحد شده و او را در عراق و افغانستان غرق کردند.

پریزدنت اوباما به محض رسیدن به ریاست جمهوری، با شاخه زیتون وارد خاورمیانه شد. همچون واعظان از محبت و صلح گفت و لباس مسیح به تن کرد. نتیجه این شد که گردنکشان منطقه، در آن آشوبی بی‌سابقه‌تر از زمان جنگ جهانی دوم بر پا کردند.

سیاست آمریکا در قابل ایران همواره معمایی مبهم بود، تا حدی که گیتس، وزیر دفاع اسبق، با کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه اسبق، در این باره اختلاف نظر داشت. این دو وزیر هنگامی که در چارچوب هیئتی بلندپایه به سعودی آمدند در آنجا نیز با یکدیگر دچار اختلاف شدند. طرف سعودی هنگامی که دید گیتس و رایس بر سر سیاست آمریکا در قبال دولت ایران به اختلاف افتاده‌اند، شگفت زده شد. رایس گفت که آمریکا در صورت لزوم، نیروگاه‌های اتمی ایران را هم بمباران خواهد کرد. گیتس پاسخ داد: «این دروغ است، چنین اقدامی نمی‌کنیم.» جلسه تمام شد و هرکدام از آن‌ها، از دیگری به کاخ سفید شکایت برد.

میان سیاست دخالت تا ورود در دوره بوش و سیاست صلح تا تسلیم در دوره اوباما، شاهد هستیم که چگونه گزینه‌های انتخاب شده توسط ریاست جمهوری آمریکا، بر رفتار نظام‌ها در منطقه و جهان، تاثیر می‌گذارد. از زمان ریاست جمهوری اوباما، رئیس جمهوری سودان که تحت تعقیب بین المللی است، دیگر به قانون اهمیتی نمی‌دهد و بدون ترس از پی گرد به دلیل جنایت‌های دارفور، به هرکجا بخواهد می‌رود.

دبیرکل حزب الله برای نخستین بار در ۲۰ سال گذشته، جرات کرد و از مخفی‌گاه خود خارج شد. «القاعده» به عراق بازگشت و در روز روشن، به فعالیت‌های خود پرداخت. رئیس جمهوری سوریه در استفاده از سلاح‌های سنگین در بمباران مردم خود، تردید به خود راه نداد. او ز زمان جنایت‌های صدام در دهه هشتاد قرن گذشته در حلبچه، برای نخسین بار از جنگ افزارهای شیمیایی استفاده کرد. سرطان «القاعده» به سرعت گسترش یافت و به آن سوی دریای سرخ تا مرز مالی رسید.

ما موضع اوباما را می‌فهمیم. او قربانی کردن شهروندان خود را برای جنگ نیابتی در منطقه نمی‌پذیرد. اما ایالات متحده سوئد نیست. ابرقدرتی است که منافع بزرگی دارد، برای دفاع از امنیت خود می‌جنگند. چنانچه کنترل منطقه خاورمیانه را از دست دهد، تاثیر خود بر بازار جهانی گاز و نفت را از دست خواهد داد. از سویی خطر تروریسم به داخل ایالات متحده نیز خواهد رسید.

همواره گزینه‌های آمریکا در منطقه دشوار بوده است. آمریکایی‌ها دو دوره جنگ سرد و سیاست همپیانی‌ها را در پیش گرفته بودند. پس از آن برای ترساندن دشمنان خود نسبت به عبور از خطوط قرمز، به اسلحه بازدارنده روی آوردند. این ارزان‌ترین و موفق‌ترین راه‌ها بود اگر بخواهیم آن را با دخالت کامل یا دور نگاه داشتن کامل مقایسه کنیم. عجیب آن است که آمریکایی‌ها در خاورمیانه، پایگاه‌های بزرگی دارند، بر خلاف پایگاه‌هایشان در دیگر مناطق جهان، هزینه بسیاری برای نگهداری از آن‌ها پرداخت می‌کنند. با این وجود از اتخاذ سیاست بازدارندگی در قبال کشورهای مختاصم و لجباز، سر باز می‌زنند.

*منبع: الشرق الاوسط

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.