.
.
.

پیچ خطرناک رهبر جمهوری اسلامی با فرمان روسی

د.بهروز بهبودی

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

دور سوم مذاکرات هسته اي با وعده ادامه مذاکرات برای رسیدن به یک توافق جامع که در آن ایران بتواند « صلح آمیز» بودن فعالیت های هسته ای خود را به قدرت های جهانی اثبات نماید پایان یافت. مذاکراتی که بیش از یک دهه ، پس از برملا شدن فعالیت های مخفی هسته ای جمهوری اسلامی در سال ۲۰۰۲، از آغاز آن می گذرد. آنچه که دارای اهمیت است اینست که این توافق جامع باید به گونه ای صورت گیرد که یک بار برای همیشه دست حکومت ایدئولوژیک ایران را که اکنون نه تنها ایران بلکه منطقه را به گروگان سپاهیانش تبدیل کرده است ، از تلاش برای فعالیت های هسته ای نظامی کوتاه نماید و این امکان و تصور را از رهبران این حکومت بگیرد که پس از برداشته شدن تحریم ها و بازیابی منابع مالی و بهبود شرایط اقتصادی باردیگر به راه گذاشته بازگردند و تهدیدات خود را برای منطقه ، جهان و بیش از همه مردم ایران از سر گیرند. به عبارت دیگر این مذاکرات باید فراتر از گفتگوهای دیپلماتیک به تعهدات عملی غیر قابل بازگشتی برای جمهوری اسلامی تبدیل شود. به هر حال این فعالیت های هسته ای که به حق جهانیان را نگران کرده است، تا کنون هزینه های بی فایده فراوانی را به شکل مستقیم و ضرر و زیان های بسیاری را به صورت غیر مستقیم به کشورمان تحمیل کرده است و سرانجام اگر هم توافقی حاصل شود، که امیدوار هستم چنین شود ، هیچ چیز جز لکه سیاه دیگری بر کارنامه بی کفایتی خامنه ای برای رهبری یک کشور را، اثبات نخواهد کرد.

رهبر «فرزانه» در ادامه اثبات بی خردی خود ، در سلسله نمایش های عمومی اش ، همچنان در عین حال که همه می دانند مذاکرات به شکل مستقیم تحت نظر وی دنبال می شود ، اما اعلام می کند که نسبت به سرانجام آن خوش بین نیست و این مذاکرات را نباید به معنای آن دانست که ایران یا به عبارت بهتر خامنه ای و اذنابش دست از دشمنی با غرب و خصوصا آمریکا برخواهد داشت. این موقعیت دوگانه ای که خامنه ای برای خود بوجود آورده است که یک روز از مذاکره کنندگان پشتیبانی می کند و فردایش دستور اقتصاد مقاومتی می دهد، که معنایی ندارد جز فشار اقتصادی بیشتر بر جامعه ای که در حال از هم گسیختگی می باشد، بر خلاف آنچه که افراد نظامی و امنیتی اطرافش در پی آنند که آن را نشانه قدرت رهبر و فصل الخطاب بودن و سوپر لیدر بودن وی نشان دهند ، نشانه ای از ضعف مفرطی است که حاصل ورشکستگی اقتصادی و اجتماعی نظام است. نظامی که با ریزش شدید نیروهایش در سال های گذشته روبرو بوده است و دچار سرطانی شده است که آن را از درون به سوی تلاشی پیش می برد. این همه باعث شده است که سران نظام ناتوان از گرفتن موضعی درست و قاطع در برابر امور پیش رو از جمله مذاکرات باشند و به قول معروف یکی به میخ بزنند و یکی به نعل تا بلکه این « پیچ خطرناک » را بتوانند پشت سر بگذارند.

علاوه بر این ، موضع گیری های دوگانه وی، همچنین نشانه آشکاری است بر این امر که همچنان جمهوری اسلامی از عمل بر اساس منافع ملی سرباز می زند و قصد دارد تا همچنان الویت های ایدیولوژیک خود را بر آنچه که به راستی نیاز امروز جامعه ایران و ایرانیان می باشد، ترجیح دهد. البته این عدم پایبندی به منافع ملی پدیده ای نوین در تاریخ این حکومت استبدادی نیست، بلکه معمار این حکومت نیز از آغاز همواره منافع گروهی خود را بر منافع مردم ایران ترجیح می داد، به عنوان نمونه های برجسته این بی تفاوتی به سود واقعی ملت ایران می توان به پشتیبانی از ماجرای شرم آور اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری اعضای این سفارتخانه به مدت ۴۴۴ روز نام برد که هنوز هم پس لرزه های آن پس از ۳۴ سال کلیه مناسبات داخلی و خارجی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده است یا ادامه بی دلیل جنگ با عراق که جز نابودی بیشتر سرزمین ایران و از میان رفتن نسل جوان و پویای کشور بهره ای برای ما نداشته است و پس از گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ ، این حکومتی که ادعای دفاع ازحقوق مسلمانان جهان را دارد ، حتی نتوانسته است ریالی از غرامت جنگی را از عراق بستاند. رهبر کنونی هم به راه سلف خویش می رود و یکی از نشانه های آشکارش نیز تبدیل کردن ایران به مستعمره روسیه می باشد.

این بازی های گردن کشانه و کودکانه و بی حاصل جمهوری اسلامی یقینا بدون حمایت روسیه امکان پذیر نبوده و نیست. در یک کلام همانطور که پیش از این نیز گفته ام ، روسیه در بازی خود با جهان آزاد از کشورهای استبداد زده همچون ایران و سوریه و عراق و لیبی ... به عنوان کارت های بازی ، برای امتیازگیری بیشتر در پای میز مذاکره با غرب استفاده می کند و ملت ایران نیز سرانجام بازنده بزرگ قمار خامنه ای و روسیه خواهد بود، همانطور که مردم عراق و سوریه ... هستند. نقش منفی و جنایتکارانه روسیه به کشورهای اسلامی که پتانسیل منازعات مذهبی را دارند ، محدود نیست. در این روزها دست آلوده به خون مافیای دولتی پوتین را در اوضاع به ریخته اوکراین نیز شاهد هستیم. اعتراضات مردمی به پایمال شدن آزادی ها و حقوق اولیه شان به یُمن نقش پشت پرده روسیه ، به کشته شدن بیش از ۷۰ نفر انجامیده است، اگرچه پیروزی همیشه با ملتی است که بر آرمان های خود ایستادگی می کند.

نقش روسیه در وقایع اوکراین ، نشان از استراتژی جهانی روسیه دارد و آن را باید در چارچوب خواستگاه و خواسته های جهانی روسیه بررسی کرد. با نگاهی گذرا به تاریخ این کشور ، به روشنی درمی یابیم که از سال ۱۹۱۷ که انقلاب کمونیستی اش به پیروزی رسید، تاکنون جز حکومت های مستبد و جنایتکار و سرکوبگر حقوق انسان ها و جز خشم و تباهی و سیاهی از این سرزمین بیرون نیامده است. روسیه برابر است با ضدیت با دموکراسی و ضدیت با حضور مردم در صحنه و تلاش برای برپایی و پشتیبانی از حکومت هایی که به دلیل رفتار ضد بشری و جنایتکارانه شان ، از حداقل پایگاه مردمی در کشور خود برخوردارند. چرا که از این راه روسیه توانسته است که منافع اقتصادی و سیاسی خود را با چپاول ثروت ملی مردم این کشورها و در مواقع لزوم معامله این کشورها با غرب تامین نماید و در این راه از هیچ جنایتی نیز کوتاهی نکرده است. این مساله، امروز که روسیه را نه یک حکومت واقعی بلکه یک « مافیای دولتی » اداره می نماید، شدیدتر نیز شده است. مافیایی که با استفاده از امکانات کشور پهناور روسیه جاه طلب تر از گذشته نیز گردیده است.

روسیه با حمایت از جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی که تهدیدی برای منطقه و جهان است، به ایران امکان پرخاشگری می دهد و در مقابل عملا ایران را به مستعمره خویش تبدیل کرده است و با استفاده یا بهتر است بگویم سواستفاده از موقعیت لرزان جمهوری اسلامی و بلندپروازی های ابلهانه سران آن، به غارت حقوق و ثروت ملت ایران مشغول است. کاهش سهم ایران از دریای خزر از ۵۰ درصد به کمتر ۱۳ درصد ، یا عدم تحویل سامانه موشکی اس ۳۰۰ با وجود دریافت مبلغ قرارداد ، نمونه هایی از این چپاول سرمایه های کشورمان توسط روسیه است. اما هنگامی که به نقش پر رنگ این کشور در صنایع هسته ای ایران نگاهی می اندازیم عمق فاجعه و آینده ای که ممکن است با آن روبرو شویم ، خواب راحت را از چشمانم می گیرد. به دست گرفتن ساخت و ساز نیروگاه بوشهر با تکنولوژی از رده خارج و تجهیزات نیروگاه نابود شده چرنویل ، می تواند فاجعه ای انسانی ـ زیست محیطی را در مقیاس منطقه جنوبی فلات ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس بوجود آورد. فاجعه ای که نه تنها مردم امروز ، بلکه نسل های آینده را نیز را درگیر خواهد کرد و این همه حاصل جنگ ایدیولوژیکی است که جمهوری اسلامی علیه جهان غرب از ۳۵ سال پیش آغاز کرده است و برای ادامه حیات خود، مجبور شده است تا به دامن روسیه درافتد.

اما در میانه این همه تیرگی آنچه که باعث شادمانی می گردد، اینست که با گسترش روزافزون دنیای مجازی و تکنولوژی های آنلاین که جهان واقعی را به تسخیر خود درآورده است و بی شک در سایه فعالیت های مدنی و انقلاب های رسانه ای و آموزشی ، مردم ایران به سرعت می توانند همه عقب افتادگی ها را جبران نمایند و به قافله جهانی بپوندد ، همانطور که پیش از این نیز نشان داده اند که هرگاه که فرصت و مجالی برای نشان دادن آنچه که در پی آن هستند، بوجود آمده است به جهان و منطقه این امید را داده اند که فاصله خود را با معیارهای جهان شمول به سرعت کوتاه خواهند کرد و آینده روشنی را برای خویش خواهند ساخت.
دکتر بهروز بهبودی

سایت:مرکز دمکراسی برای ایران

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.