.
.
.

گلاسنوست ایرانی ؛ حسن روحانی چه خواهد کرد؟

د.بهروز بهبودی

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

اندکی بیش از بیست سال قبل ، یکی از پهناورترین قلمروهای حکومتی جهان تحت سلطه سران اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. در این قلمرو وسیع ، انسانهایی با پیشینه های فرهنگی بسیار متفاوت زندگی می کردند اما حاکمان خودخواه مسکو تلاش داشتند همه آنها را به یک رنگ و فرهنگ در آورند و ظاهراً نیز در این زمینه به موفقیت هایی رسیده بودند. در آن دوران و در حالی که نشانه های عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی در گوشه گوشه امپراطوری شوروی قابل مشاهده بود سران حکومت بیشترین سهم از بودجه کشور را به توسعه نظامی و مسابقه تسلیحاتی با امریکا اختصاص می دادند در حالی در امریکا وسایر رقبای شوروی ، تفاوت وضعیت اقتصادی و رضایتمندی مردم ، با آنچه در شوروی می گذشت از زمین تا آسمان بود. فضای بسته در داخل کشور امکان هرگونه اعتراض را از مردم سلب کرده بود و به نام خلق شوروی ، شهوات سیاسی و آزمندی های نظامی حاکمان در قالب رقابت ناسالم و بی فایده با بزرگترین قدرت نظامی و سیاسی دوران یعنی امریکا ، متجلی می شد.دلخوشی به توانمندی نظامی و غفلت از فطرت طبیعی و انسانی شهروندان ، قدرت پوشالی نظامی شوروی را آنقدر آسیب پذیر کرد که در زمانی کوتاه ، فروپاشی جغرافیایی کشور که از اعلام استقلال سه جمهوری ، آغاز شده بود به سرعت همه کشور را فرا گرفت . با آغاز دهه نود ، لتونی ، لیتوانی و استونی جدایی خود از شوروی را اعلام کردند و حدود یک سال بعد از آن ، کشور پهناور شوروی به پانزده کشور مستقل تبدیل شد. آنچه در دوران حاکمیت شوروی بر سر صدها میلیون انسان در پهناورترین کشور جهان می آمد شرایطی به وجود آورده بود که نه تنها قدرت نظامی شوروی و زورگویی های سران حکومت نتوانست به حفظ یکپارچگی آن کشور کمک کند بلکه پس از فروپاشی ، صدها میلیون نفر در سراسر جمهوری ها، استقلال خود از شوروی را جشن گرفتند زیرا به گمان آنها حفظ یکپارچگی شوروی به معنای ادامه فقر و فلاکت ایشان بود. البته " گلاسنوست گورباچف " تنها موجب ایحاد تغییرات وسیع در قلمرو شوروی نشد بلکه تغییرات عمده ای در منطقه و جهان به وجود آورد که برخی از آنها همچنان ادامه دارد.

دو دهه پس از فروپاشی شوروی و انتقال قدرت نظامی آن به روسیه ، سران دولت در مسکو به بزرگترین حامی رژیم ولایت فقیه در ایران تبدیل شده اند و از عجایب آنکه رژیم ولایت فقیه قدم در همان مسیری گذاشته که شوروی را از نقشه جهان حذف کرد. در دودهه گذشته ، فقر و نیاز موجب از هم پاشیدگی هزاران خانواده ایرانی شده و تعداد زیادی از دختران معصوم و نیازمند ایرانی را قربانی هوسرانی برخی عیاشان در داخل کشور یا کشورهای حاشیه ایران نموده است. اما در همین دوران، رژیم مورد حمایت مسکو در تهران، دهها و شاید صدها میلیارد دلار برای پیشبرد برنامه هسته ای بلندپروازانه خود هزینه کرده است . برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ، علاوه بر میلیاردها دلار هزینه مستقیم برای ملت ایران ، به دلیل تحریک دشمنی ها علیه ایران در منطقه و جهان ، موجب تحمیل تحریم هایی شده که زندگی را هر روز بیش از گذشته بر ایرانیان سخت کرده است.

البته بلند پروازی نظامی - هسته ای ، تنها شباهت میان سران جمهوری اسلامی و حاکمان شوروی نیست. در چند ماه اخیر اتفاقاتی در ایران افتاده که تنایج می تواند از برخی جهات ، مانند گلاسنوست در شوروی باشد. در ایران ، فردی که او هم مانند "گورباچف در شوروی" از عنفوان جوانی در خدمت نظام حاکم بر ایران بوده و بیش از سه دهه با سیاست های نابخردانه ، همراهی کرده است هم اکنون مأموراجرای تغییرات عمده ای در داخل نظام حکومتی شده که اگر با هوشمندی و به دور از فریب کاری های رایج در جمهوری اسلامی پیگیری شود قطعاً تغییرات عمده ای در ایران به وجود خواهد آورد. آرزوی ایرانیان در گلاسنوست جمهوری اسلامی ، نه رهایی از حکومت یکپارچه مرکزی بلکه خلاصی از حاکمان مرکز نشین است که برای به زانو در آوردن حریفان خود در خارج کشور ، تا کنون صدها میلیارد دلار از در آمدها و ثروت ملی را در قالب برنامه هسته ای ، نابود کرده اند. البته هنوز نمی توان به درستی قضاوت کرد که حسن روحانی ، گلاسنوست واگذار شده به خود را در راستای منافع ملت ایران پیگیری خواهد نمود یا تنها به فکر نجات نظام جمهوری اسلامی از بحران های کشنده ای است که به دلیل تحریم های جدی، با آن مواجه شده است. اما هرچه باشد این گلاسنوست تغییرات عمده ای در سیاست های جهانی ایجاد خواهد نمود. تغییر شیوه تعامل قدرت های جهانی با موضوع سوریه به خصوص نحوه مواجهه امریکا وروسیه با این بحران جهانی - منطقه ای ، از نخستین نتایج تغییرات ناگزیری است که در ماههای اخیر بر جمهوری اسلامی ، تحمیل شده است. از دیگر نتایج گلاسنوست ناخواسته در جمهوری اسلامی ، تحول غیرقابل باور در روابط امریکا و عربستان است و البته تغییرات گسترده دیگری نیز در راه است.

در شوروی ،صرف هزاران میلیارد دلار برای رساندن آن کشور به جایگاه رفیع نظامی ، به جای آنکه حکومت را به یک قدرت مؤثر جهانی تبدیل کند آن را به تهدیدی برای کشورهای آزاد و عامل سرکوب در داخل تبدیل کرده بود. ضمن آنکه به موازات توسعه قدرت نظامی و تهدید گری در خارج ،وضعیت رفاهی در داخل - اعم از اقتصادی و فرهنگی - موجب نارضایتی شهروندان بود. در ایران نیز بلند پروازی های هسته ای و تهدید های گاه به گاه سران حکومت نسبت به سایر دولت ها و ملت ها ، جز افزایش فلاکت برای ملت ثمره ای نداشته و ندارد.پس می توان عامل تن دادن هر دو نظام دیکتاتوری به نوعی از گلاسنوست را انزجار داخلی و انزوای بین المللی دانست. البته تفاوتی هم در این میان وجود دارد. جمهوری اسلامی ، زمانی تن به تغییرات داد که عدم پذیرش تغییرات به معنای سقوط کامل حکومت بود در حالی که در شوروی هنوز ، بحران به آن حد نرسیده بود. همین تفاوت ، فرصتی طلایی برای مأمور اجرای گلاسنوست ایرانی است . حسن روحانی که به خوبی نیاز خامنه ای به خود و گلاسنوست محول شده را می داند اگر بخواهد می تواند ازاین " فرصت تکرارناشدنی " برای ایحاد برخی تغییرات به نفع ملت و نیز برای کاهش نقش منفی جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی از جمله در بحران سوریه استفاده کند.

منبع: مجله ایران و خاورمیانه

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.