ظلم روحانیت سیاسی به ایران و اسلام

د.بهروز بهبودی
د.بهروز بهبودی
منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:
فعال‌سازی حالت خواندن
100% Font Size
10 دقيقه (Reading time)

انقلاب اسلامی در حالی در ایران به پیروزی رسید که روحانیون از پر نفوذترین گروههای مرجع در جامعه بودند و توانستند با گرد هم آوردن اقشار مختلف با فرهنگ های متنوع و ایدئولوژی های گوناگون، در برابر نظام ظاهراً مستحکم و پایداری بایستند که از پشتوانه حمایتی قدرت های بزرگ جهانی نیز برخوردار بود. پیش از انقلاب سال یکهزار و سیصد وپنجاه وهفت که به رهبری یک روحانی قدرتمند به پیروزی رسید گروههای دیگری بخت خود برای رهبری مبارزه با رژیم گذشته را آزمایش کرده و همگی آنها شکست خورده بودند. همین گروهها با آگاهی از میزان نفوذ روحانیان در میان ایرانیان ، به ادامه مبارزه زیر پرچم روحانیون ، تن دادند که البته به نظر می رسید اغلب آنها به امید یافتن سهمی مناسب در ساختار نظام حکومتی پس از انقلاب یا با تصور پیگیری اهداف خود پس از پیروزی انقلاب ، چنان همراهی را پذیرفتند.

قدرت و نفوذ روحانیون ، پیش از انقلاب سال پنجاه و هفت نیز بارها به نمایش در آمده و به باوری در میان اکثریت ایرانیان تبدیل شده بود . باور عمومی به این نفوذ در حدی بود که در دوره های مختلف تاریخی ، سران حکومت ایران با گردن نهادن به این نفوذ ،تلاش می کردند با جذب روحانیون پر نفوذ، از وجود ایشان برای پیشبرد اهداف خود بهره برداری نمایند.در واقع بسیاری از سلاطین و حاکمان ایران به این باور رسیده بودند که بدون حمایت تعدادی از روحانیون سرشناس نمی توانند در برخی عرصه ها به هدف خویش برسند.بدون اغراق می توان ادعا کرد حداقل در دو قرن گذشته هیچ تحول مهمی در ایران به وقوع نپیوسته مگر آنکه گروهی از روحانیون از موتور های محرکه یا ترمزی جدی و هزینه ساز دربرابر آن بوده اند.تحولاتی که در این دو سده در ایران به نتایج مثبت رسیده نیز عموماً از همراهی توجیه گرایانه روحانیون برخوردار بوده است.در نهضت مشروطه، طرفداران آن نهضت بخشی از روحانیون را با خود داشتند و و بدین طریق گروه کثیری از متدینان ایرانی را به حمایت از مشروطه تشویق نمودند و عده ای ازآنها در کنار اقشار دیگر جامعه با جانفشانی های افتخار آفرین ، پیشبرد اهداف مشروطه را تسهیل کردند. در مقابل، پرچمدار مخالت با مشروطه هم گروهی از روحانیون با نفوذ بودندوکه سخن آنها گروههای دیگری از مردم دینمدار را به مخالفت با مشروطه بر می انگیخت.

در مورد نفوذ روحانیون در دوره های مختلف تاریخی ، نکات فراوانی می توان مطرح نمود اما آنچه این مقاله به آن می پردازد تغییر نگاه مردم به روحانیون پس از نشستن آنها بر اریکه قدرت وتلاش باور نکردنی آنها برای تقویت موقعیت خویش به هر قیمت است.هر چه از زمان روی کار آمدن روحانیون در ایران گذشت آنها برای انحصاری تر کردن حکومت و حذف غیر خودی ها ، روش های تازه تر و عموماً غیر اخلاقی وغیر دینی در پیش گرفتند.تا قبل از پیروزی انقلاب ، روحانیون مشاوری امین و دلسوز برای بسیاری از آحاد جامعه بودند و این مشاوره را نه یک شغل در آمد زا بلکه وظیفه ای شرعی برای خویش می شمردند.در آن زمان شکایت از بسیاری ازدرگیری های خانوادگی، دعواهای محلی و اختلافات مالی ، به جای ارجاع به محاکم قضایی به نزد روحانیون برده می شد و داوری روحانی مورد مراجعه ،معمولاً توسط طرفین پذیرفته می شد.اما با پیروزی انقلاب اسلامی و تسلط روحانیون بر نهادهای قدرت که با سوءاستفاده گسترده توسط عده ای از آنها همراه بود به تدریج جایگاه آنان در میان مردم تنزل یافت تا جایی که حتی بسیاری از روحانیون غیر حکومتی در مراودات روزمره با مردم کوچه و بازار دچار مشکل شدند و عرصه بر آنان تنگ گردید.

روحانیون که در سالهای قبل از انقلاب به دلیل خصایل مردمی ،هم محل مراجعات گوناگون مردم بودند و هم مورد احترام فراوان ، به دلیل رفتار روحانیون حاکم ، به تدریج از علاقه مندان خویشر فاصله گرفتند .از یکسو ورود به عرصه هایی که تخصص لازم برای دخالت و نقش آفرینی در آن نداشتند موجب ایراد خسارات فراوان به مردم شد و از سویی منتفع شدن عده ای خاص از این مدیریت های غیر تخصصی ،هر روز بر حجم بدبینی ها به روحانیون و فاصله ایشان با مردم افزود .اصرار انحصارطلبانه اغلب روحانیون حاکم بر توسعه گستره نفوذ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود و چنگ اندازی آنها بر همه نهادهای قضایی، قانونگذاری، اجرایی، انتظامی ، امنیتی و اقتصادی بدون آنکه از کفایت و صلاحیت لازم نسبت به آنها برخوردار باشند روز به روز آنان را منفورتر و بدنام تر کرد. البته بخش عمده ای از آنچه در سالهای تسلط روحانیون بر ایران به وقوع پیوسته ، پیش از آن به دست حکامی از طوایف و صنوف دیگر نیز انجام شده است و از این به بعد نیز می تواند توسط قدرتمندانی از سایر اقشار جامعه صورت گیرد .اما اولاً تقدس غیرواقعی که متأسفانه بسیاری از ایرانیان برای روحانیون قائل بودند از یکسو امکان سوء استفاده آنها را افزایش داد و از سوی دیگر ، قبح رفتار آنها را دو چندان کرد .ثانیاً دست اندازی روزافزون گروهی از روحانیون بر نهادهای قدرت وثروت، زمینه نفرت عمومی از ایشان را بیش از هرزمان دیگری آماده ساخت.

البته این منفوریت تنها دامنگیر روحانیون حکومتی نشده و در حال حاضر اغلب روحانیون غیر حکومتی ـ به جز آنها که مورد بغض حکومت هستند ـ نیز از نوعی نفرت در جامعه بهره مند هستند که دلیل آن را باید در ثناگویی های ایشان نسبت به رهبر و رفتار او ، جستجو کرد. در واقع، روحانیون که زمانی به دلیل حق گویی و حق خواهی ، مورد احترام مردم بودند اکنون به بزرگترین توجیه گران فساد و ظلم حاکم تبدیل شده اند و همین امر آنها را از لحاظ بدنامی و منفوریت در کنار طبقه حاکم قرار داده است به طوری که امروزه کارکرد قبل از انقلاب خویش را نیز از دست داده اند.از سوی دیگر ، از آنجا که دین باوری اغلب ایرانیان نه بر اساس تحقیق و انتخاب بلکه به صورت میراثی و مبتنی بر اعتماد آنها به اظهارات روحانیون بوده است با فاصله گرقتن مردم از روحانیون و سلب اعتماد عمومی از ایشان ، به تدریج باورهای دینی در میان بخش قابل توجهی از ایرانیان در حال سست شدن است وحتی می توان گفت که انگیزه های غیر دینی بلکه ضد دینی نسبت به سالهای پیش از انقلاب ، به مراتب گسترده تر شده و چنانچه روزی فضا در کشور باز شود یقیناً مظاهر غیر دینی و ضددینی به صورت غیر قابل باوری نمایان خواهد شد . این امر ، نتیجه رفتار کسانی است که از یکسو همه مبانی قدرت را به انحصار در آورده اند و از سوی دیگر خود را مفسر انحصاری دین ، می شمارند..

نکته جالب این که فاصله گیری بسیاری از ایرانیان از مذهب و مظاهر دینی در حالی در جامعه ایران رخ می نماید که دین گرایی به ویژه گرایش به اسلام در جهان و در کشورهای همسایه ایران در حال افزایش است . به عبارت دیگر، در حالی که روند غالب در جهان ، نوجه به معنویات و آئین های آسمانی است رفتار روحانیون حاکم بر ایران ، دین گریزی در تنها کشوری که اکثریت جمعیت آن شیعه هستند را روز به روز افزلیش می دهد.
خلاصه کنم. نتیجه عملی ورود روحانیون به عرصه های مختلف قدرت و دست اندازی بر مدیریت هایی که حداقل کفایت برای تصدی آن را نداشته اند چیزی جز افزایش بدنامی و نفرت عمومی برای آنها به ارمغان نیاورده است.اگربنا بر ادعای روحانیون ، یک روز فتوای عالم دینی در خصوص تحریم تنباکو ، تا درون حرمسرای شاه قاجار نفوذ می کرد امروز دیدگاههای سیاسی و مذهبی اغلب علمای دینی حتی توجه فرزندان خودشان را بر نمی انگیزد . بالاتر از آن ، اگر تا دیروز احکام دینی ـ سیاسی علمای شیعه، عامل تحرک و سلحشوری در جامعه تلقی می شد امروز بسیاری از جوانان، عقب ماندگی های خود را ناشی از نفوذ دین در جامعه وحکومت می پندارند. پس اگر کسانی نگران دین گریزی در ایران هستند ریشه آن را باید در رفتار و گقتار متولیان حکومت اسلامی و حامیان روحانی این حکومت بیابند نه در تهاجم فرهنگی غرب یا تبلیغات ضد دینی بلوک شرق. روحانیون ، قبل از پیروزی انقلاب بدون آنکه سهمی از قدرت سیاسی داشته باشند بر دلهای بسیاری از ایرانیان حکومت می کردند و این حکومت قدرت ایشان برای جذب ایرانیان به مبانی دینی را افزایش می داد. اما امروز که بخش عمده ای از حکومت دراختیار روحانیون است نفوذ کلام واقعی ایشان هر روز در حال کاهش است و سهم آنان از محبت و احترام ایرانیان به پایین تریم سطح خود در تاریخ روحانیت تشیع رسیده است.

رفع مسئولیت: مقالات منتشر شده، تنها نظر نویسندگان خود را منعکس می‌کنند.
بیشترین بازدید موضوعات مهم

بیشترین بازدید

  • فعال‌سازی حالت خواندن
    100% Font Size