.
.
.

بازیگر «هی جو» درگذشت

«هی جو» به مثابه نوستالژی‌بازی با خاطرات یک نسل سوخته و مقاومت در برابر مستحیل شدن در «فرهنگ زمان» بود

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

فتحعلی اویسی، بازیگر کهنه‌کار ایرانی، که چندی پیش بر اثر سکته مغزی در بیمارستان بستری شده و به کما رفته بود، صبح سه‌شنبه 13 مهرماه در سن 75 سالگی درگذشت.

اویسی را در سال‌های اخیر بیشتر بابت بازی در سریال‌های تلویزیونی عموما کمدی و اجرای کنسرت موسیقی می‌شناسند، اما او در سالیان دور بازیگری در برخی از به‌یادماندنی‌ترین نقش‌های تاریخ سینمای ایران را در کارنامه دارد.

این هنرمند فقید در دهه شصت خورشیدی بارها در نقش‌های مکمل خاطره‌انگیز در آثار کارگردانان مطرح آن سال‌ها همچون علی حاتمی، ناصر تقوایی، داریوش مهرجویی، و مسعود کیمیایی ظاهر شد.

در این میان، دو نقش او تاریخی و از همه ماندگارتر است. اولی نقش «سرهنگ» در «ناخدا خورشید» (1365) به کارگردانی ناصر تقوایی است. این فیلم که داستانش اقتباسی آزاد از «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی است، در دهه 1340 در جنوب ایران می‌گذرد. اویسی در این فیلم نقش رئیس تبعیدیان خلافکاری را بازی می‌کند که در بیغوله‌ای سکنی گزیده و او را به اربابیِ خود برگزیده‌اند.

هنگامی که تبعیدیان بو می‌برند که ناخدا خورشید (داریوش ارجمند)، صاحب لنجی که اخیرا بار سیگار قاچاقش مصادره شده و از حکومت شاه دل خوشی ندارد، قاتلان حسنعلی منصور را به ازای دستمزد به آن سوی آب برده، به سرشان می‌افتد که آنها هم بروند. اویسی، با دوبله خشن و کنایه‌آمیز عطاالله کاملی – که معمولا به جایش حرف می‌زد، یکی از چندبُعدی‌ترین خلافکاران تاریخ سینمای ایران را می‌آفریند.

اما اویسی شاید به‌یادماندنی‌ترین نقش خود را در «هی جو» (1367) به کارگردانی منوچهر عسگری‌نسب بازی کرده باشد. این فیلم از این جهت هم منحصر به فرد است که تنها فیلمی بود که اویسی، که تخصص‌اش این بود که در نقش‌های مکمل تاثیرگذار ظاهر شود، در آن یکی از دو نقش اصلی را بازی کرد.

داستان فیلم درباره یک کارمند اداره نقشه‌برداری به نام جعفر پناهی (سعید پورصمیمی) است که آرزوی مهاجرت به آمریکا را دارد، و چون از عهده این کار برنمی‌آید، در خیالات خود کابویی تمام‌آمریکایی به نام جو درست کرده که تنها دوست او و الگوی رفتارهایش و کعبه آمال اوست. کار به جایی می‌کشد که جای واقعیت و خیال برعکس می‌شود، و پناهی اکثر اوقات خود را با جو در آمریکای خیالی‌اش می‌گذراند.

فیلم ظاهرا در مذمت آمریکادوستیِ قشری از ایرانیان است. با این وجود، در دهه شصت که زندگی ایرانیان در اثر انقلاب تازه از این رو به آن رو شده بود، و جای فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی – به خصوص از نوع وسترن – در سینما و تلویزیون را فیلم‌های بسیجی و کمیته‌ای و جنگی گرفته بود، و فضای فرهنگی کشور به شدت ضدآمریکایی بود، «هی جو» در حقیقت به مثابه نوستالژی‌بازی با خاطرات یک نسل سوخته و مقاومت در برابر مستحیل شدن در «فرهنگ زمان» بود.

این حقیقت را می‌توان به خوبی در انتخاب آگاهانهٔ بازیگر و دوبلور نقش جو مشاهده کرد. علاوه بر اویسی که خودش در تگزاس درس بازیگری خوانده بود و بر و روی بور و قد بلندش او را کاملا به کابوی‌های وسترن‌های مشهور شبیه کرده بود، دوبلهٔ نقش جو هم به ایرج دوستدار، صداپیشهٔ کهنه‌کار نقش‌های جان وین سپرده شده بود، که به خاطر بهایی بودن و منتسب بودن به فضای هنری قبل از انقلاب (که از نظر حاکمان جدید «منحط» بود)، سال‌ها بود از کار بی‌کار شده بود.