.
.
.

اسماعیل خویی، شاعر لحظه‌های عریان در غربت درگذشت

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

اسماعیل خویی شاعر لحظه‌های عریان و صمیمی است. او در تاریخ 4خرداد1400، در لندن درگذشت. دخترش «سبا خویی» درباره غربت پدرش، در صفحه فیسبوک خود این چنین می‌نویسد: «جمهوری اسلامی پدرم را ممنوع النفس و ممنوع القلم کرد. پدرم حسرت به دلِ آزادی ایران، حسرت به دلِ دیدار فرزند، نوه و خانواده رفت.»
او در 9 تیر 1317 در مشهد زاده شد. آموزش ابتدایی و متوسطه را در مشهد گذراند. در سال 1336 برای ادامه تحصیل به تهران رفت. پس از فارغ التحصیلی از دانشسرای عالی با بورس تحصیلی شاگرد اولی به انگلستان رفت و از دانشگاه لندن دکترای فلسفه گرفت. پس از بازگشت به ایران مقیم تهران شد و در دانشگاه تربیت معلم به تدریس پرداخت.
اسماعیل خویی دوبار ازدواج کرده است. او برای بار اوّل با خانمی غیر‌ایرانی ازدواج کرد و پس از مدتی از او جدا شد و پس از آن نیز با «رکسانا صبا» ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، دو دختر به نام های «سبا» و«سرایه»است.
این شخصیت ادبی، از سال 1335 فعالیت خود را در حوزه شعر و نگارش غزل آغاز کرد وسبک شعرهای او اکثراً غزل بود. اوّلین شعری که به نگارش درآورد شعر «بی‌تاب» بود و پس از آن اشعاری مانند «بربام گردباد»، «از آن رهروان دریا» ، «از صدای سخن عشق» و «بر ساحل نشستن و هستن» را سرود.
اسماعیل خویی شاعری نئوکلاسیک است که در ابتدا با شعر نو مخالف بود و بعد از آن پشیمان شد وسعی کرد در جدال میان نو و کلاسیک ، نقش معتدل‌تری ایفا کند. او در سال 1344، در نامه‌ای به دوستش مرتضی کاخی، به سخن احمد شاملو که غزل شعر زمان ما نیست خرده می گیرد واز رهی معیری دفاع می‌کند. او می‌گوید: «هم شاعری مثل رهی معیری شاعر زمان است و هم شاعری مثل احمد شاملو. به این اعتبار که در جامعه وزمان امروز، هم مردمانی اهل دیروز زندگی می‌کنند که در گذشته‌ها بسر‌می‌برند و هم مردمانی که رو به سوی آینده دارند.»
این شاعر سترگ، از پایه‌گذاران کانون نویسندگان ایران است و در دو دوره نیز عضویت هئیت دبیران کانون بوده‌است. او در کنار دیگر آزاداندیشان هم‌فکر خویش در مرکز جنبش روشنفکری ایران بود. پس از اعدام دوستش، سعید سلطان‌پور، مخفیانه زندگی می‌کرد و پس از مدتی از ایران مهاجرت کرد. اسماعیل خویی از سال 1363 در لندن زندگی می‌کرد.