.
.
.

رضا پهلوی: لابی‌های جمهوری اسلامی در آمریکا خیلی هزینه می‌کنند

گفتگوی شاهزاده رضا پهلوی و دکتر محمد السلمی- بخش دوم

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

آنچه که در پی می آید بخش دوم متن گفتگوی شاهزاده رضا پهلوی، بزرگترین فرزند محمد رضا شاه پهلوی، با دکتر محمد السلمی، رئیس مرکز تحقیقات ایرانی خلیج عربی و مقاله نویس روزنامه "الوطن" پادشاهی سعودی است.

رضا پهلوی دوم، بزرگترین فرزندان محمد رضا شاه پهلوی و فرح دیبا، در سال 1339 در تهران به دنیا آمد. در هفت سالگی و بر اساس قانون اساسی مشروطه به عنوان ولیعهد انتخاب شد. در جریان انقلاب ایران در سال 1357 رضا 18 سال داشت و به تازگی موفق به اخذ دیپلم متوسطه شده بود و در حال انجام دوره آموزش پرواز جنگنده در ایالات متحده بود. با وقوع انقلاب، رضا دیگر نتوانست به ایران برگردد. پس از درگذشت محمد رضا شاه در القاهره، رضا رهسپار آمریکا شد، و در رشته رشته علوم سیاسی در دانشگاه جنوب کالیفورنیا به تحصیل پرداخت، و مدرک کارشناسی خود را در همان رشته دریافت کرد.

رضا پهلوی فعالیت های سیاسی خود را بلافاصله پس از مرگ پدرش آغاز کرد. وی یکی از چهره های سرشناس اپوزیسیون ایرانی در خارج از ایران به شمار می رود. رضا مهمترین هدف از فعالیت های سیاسی خود را "برپایی نظامی سکولار ومردم سالار" در ایران می داند. او همچنین معتقد است که این تغییر نباید با حمله نظامی کشورهای خارجی به ایران صورت بگیرد، بلکه از طریق رأی مردم و همه پرسی است. او همواره تاکید می کند که مسأله اصلی رژیم ایران است، وتا زمانی که این رژیم پابرجاست، مردم ایران فرصت پیشرفت و آزادی را نخواهند یافت. وی در این راه ، با هماهنگی با اپوزیسیون خارج از ایران "شورای ملی ایران" را در سال 1392 تاسیس کرد. این شورا هدف خود را ائتلاف همه نیروهای مخالف رژیم ایران به منظور هماهنگی فعالیتهای خود و سرنگونی رژیم تهران اعلام کرده است.

رضا پهلوی (دوم) چند کتاب را به زبانهای فارسی، انگلیسی وفرانسه منتشر کرد و در آنها دیدگاه های خود را مطرح کرد، از جمله: نسیم دگرگونی، میثاق با مردم، آزادی برای هم میهنانم و ساعت انتخاب. او متاهل و دارای سه دختر است و اکنون در آمریکا زندگی می کند.

بخش دوم

رسانه های اجتماعی و شورای ملی

&-روابط خود را با مردم داخل ایران، چطور توصیف می کنید؟

همانطور که می دانید امروز رسانه های اجتماعی یک وسیله ارتباطی بسیار مفید وارزشمندی است برای نوع ارتباطاتی که می خواستیم، یادم هست وقتی پدرم تازه در قاهره فوت شده بود، من مدتی آنجا بودم، آن موقع حتی برای یک تلفن به خارج زدن بایستی ساعتها صبر می کردیم تا اینکه خط آزاد بشود، آن موقع اصلا وسیله ای مثل فاکس و اینها نبود، چه برسد به آیفون، توییتر، انستگرام، تلگرام وتمام ابرازهای ارتباطی.

مخصوصا که در طول این سالها به نوعی سعی کردم همیشه ارتباط خود را با هم میهنانم، به خصوص در داخل کشور، حفظ کنم. خوشبختانه امروز این ارتباطات به شکل وسیع و روزانه امکان پذیر هست، مضاف بر اینکه از طریق رسانه هایی که به وسیله ماهواره برنامه هایی پخش می کنند. یک رسانه ای به نام "افق ایران" هست که یک سال است که آن را تاسیس کردیم و از طریق آن داریم پیامهای خودمون به داخل می رسانیم و از داخل هم پیامهایی را می گیریم.

تمام این کمپین اخیر که به آن اشاره می کردم اکثریت آن از طریق همین رسانه های اجتماعی بود که انجام دادیم، بنا بر این، این ارتباط بسیار وسیع است که خوشبختانه با تمام آحاد جامعه داریم، و از قسمت های مختلف کشور نه فقط از شهرها، حتی از شهرستانها، خیلی ها با ما تماس می گیرند.

این ارتباط را در تمام سالها حفظ کردم، و هنوز ادامه دارد، و از طریق تشکیلاتی که به وجود آوردیم، از جمله شورای ملی که حدود سه سال از تاسیس آن می گذرد، شبکه های ارتباطی با داخل بسیار تقویت شده است، و نهضت های طبیعی که در داخل جامعه مدنی ما شکل گرفتند همیشه با ما در ارتباط هستند، تبادل نظر می کنند، پیام می آورند و پیام می گیرند. خلاصه خوشبختانه مسئله دارد به خوبی پیش می رود، و امیدوارم که با توسعه شبکه و کارهایی که داریم در زمینه ارتباط با ایرانیان داخل از کشور انجام می دهیم حتی بیشتر وعمیق تر هم بشود. البته بعضی از ایرانیان خارج از کشور ساکن همیشگی، و بعضی رفت و آمد می کنند. بنابر این بسیاری از خبرها را از این طریق می توانیم داشته باشیم.

مخالفان رژیم و گزینه‌های پیش رو

&-نظر جنابعالی راجع به مخالفان رژیم یا همان (اپوزیسیون) چیست؟

از دید من اپوزیسیون، که من آن را اپوزیسیون کلاسیک می نامم که قدیم بوده و بیشتر با تکیه بر محورهای ایدئولوژیک خود را متشخص می کردند، با گذشت زمان، فکر می کنم این نوع از موضعگیری ها امروز دیگر دغدغه اصلی مردم نیست، دغدغه اصلی مردم بیشتر روی محور اقتصادی می چرخد، و مشکل نبودن هیچ نوع آزادی، چه آزادی سیاسی باشد، چه آزادی مذهب باشد، چه آزادی اشتغال به کار باشد. علت آن هم بیشتر به جریاناتی بر می گردد که به شکل طبیعی در بخش بندی های داخل مملکت، خودشان را با یک درخواست های سیاسی بیان می کند، مثلا فکر می کنم که الآن یک نوع سندیکای غیر رسمی کارگر یا زنان، خیلی بیشتر جنبه سیاسی دارد تا یک گروهی که در خارج نشسته و از یک موضع ایدئولوژیک صحبت می کند، از نظر من، اپوزیسیون واقعی آن نیروهایی که در درون کشور هست.

در آن پارامترهای ایدئولوژیک، برای تمام جریانات سیاسی ایران که در باب سکولار دموکراسی یک مقطع مشترک دارند، طیفهایی متنوع از چپ تا راست وجود دارد، که یا چپش بیشتر چپ سوسیال دموکرات است تا راست مثلا لیبرال تر به مفهوم اقتصادی آن، و نهایتا درباره سر نظام یک بحثی هست که جمهوری باشیم یا پادشاهی پارلمانی باشیم، که من فکر می کنم امروز بحث اصلی ما شکل نظام نیست، بلکه محتوایی که نظام بایستی داشته باشد، و لا اقل من سعی کردم محوریت بحث را بیشتر در جهت یک نظام پارلمانی به اصطلاح عرفی ببرم تا اینکه وارد این جدل های قدیم ایدئولوژیک فلسفی بشویم.

چون زمانی که در مملکت یک نظام دموکراتیک و یک پلورالیسم (تکثرگرایی) سیاسی وجود داشته باشد و انواع و اقسام احزاب سیاسی تشکیل بشوند، طبیعی است که در یک انتخابات تشکیل دولت مثل هر کشور دموکراتیک دیگری رقابت خواهند کرد، و مثل کشورهایی که نظام دموکراتیک دارند حزب برنده دولت تشکیل می دهد و تا دوره بعد کارهای کشور را انجام می دهد. به همین خاطر ما اولویت را امروز بر مبنای یک برخورد فرامسلکی، فرا ایدیولوژیک گذاشتیم، به عنوان یک هدف ملی که همه در آن شریک هستند.

رابطه من هم با ایرانیان چه در داخل چه در خارج بر مبنای این فلسفه است. نه از یک دید حزبی یا از یک دید ایدئولوژیک یا از دید شکل نظامی، بلکه از یک دید ملی. می توانیم با هر کسی که به این سری آرمان ها وارزش ها اعتقاد دارد کار بکنیم، تا آن روزی که اگر تفاوتی در رای ما پیش آمد آنوقت رای خودمان را مطرح می کنیم، تا آن روزی که حق الرای نداریم، بحث دیگری فعلا در کار نیست، چون اگر نمی توانیم انتخابات آزاد داشته باشیم، فرق نمی کند شما چه فکر می کنی ومن چه فکر می کنم. پس اولویت این است که اول به آنجا برسیم، و از طریق صندوق رای خواست مردم در تعیین سرنوشت شان و راهی را که می خواهند بروند مشخص بکنیم و اندازه بگیریم.

منتها از قبل بایستی بتوان یک سری گزینه هایی را به مردم معرفی کرد. گزینه من یک نقشه راهی، یک طریقی است برای رسیدن هر چه زودتر به این فضا. و وارد این نمی شوم که نتیجه چه خواهد شد. نتیجه را شما، مردم، تعیین خواهید کرد. بیشتر کارهایی که در این سالها کردم به خصوص در سالهای اخیر، روی این مبنا بود. و امیدواریم که تشکیلاتی که داریم در داخل و خارج به وجود می آوریم، بتوانند هرچه بیشتر این مسئله را جا بیندازند، و همین طوری که قبلا به شما گفتم هر چقدر امکانات بیشتری داشته باشیم طبیعتا خیلی سریعتر وبهتر خواهیم توانست این کار را به مقصد برسانیم.

اعدام‌ها 2 برابر شده است

&- در دو یا چند سال پیش، یعنی در همین دوره ریاست جمهوری روحانی، آمار اعدام در ایران دو برابر شده است. که بیشتر از دوره احمدی نژاد است، در طی دو سال و چند ماه گذشته اعدام ها تقریبا به دو هزار ودویست اعدام رسید. دکتر احمد شهید در گزارش خود نیز به این نکات اشاره کرد. رابطه شما با سازمان های حقوق بشر در امریکا یا در اروپا چگونه است؟

بسیاری از نکاتی که شورای ملی به عنوان اطلاعاتی که داشتیم به دکتر شهید منتقل کردیم و ایشان در گزارش خود آورده اند، ما همکاریهایی بسیار نزدیک داریم. فعالان حقوق بشر و سازمان هایی چون عفو بین المللی یا هیومن رایتس ووتش، توجه شان معطوف به مسایل حقوق بشر در ایران هست، همچنین گروه های سازمان های ایرانی که تخصصا روی مسایل حقوق بشر ایران کار می کنند. بنیادهای مختلفی هستند که این کار را انجام می دهند.

لابی ولایت فقیه در آمریکا

&-گاهی به گوشمان می رسد که در غرب مخصوصا در واشنگتن، یک لابی برای پیشبرد منافع رژیم ولایت فقیه فعالیت می کند، اسم چند نفر هم دارم، اما نمی خواهم اسمشان را اینجا ذکر کنم، ولی هستند قطعا هستند.

بدون اینکه اسم بیاورید منظور شما کاملا می فهمم. صد در صد وجود دارند. جمهوری اسلامی برای لا بی های خودش دارد خیلی هزینه می کند، در اروپا، در امریکا. تمام هدفشان این است که به هر وسیله ای که شده به رژیم مشروعیت بدهند. و می گویند که ما داریم کارها را درست می کنیم، یا ما داریم آرام آرام تغییر می دهیم. و در اصل همان سخنان اصلاح طلبان حکومتی را تکرار می کنند که هر طور شده می خواهند در قالب حفظ نظام به مردم جهان بگویند شما می توانید بیایید وما حاضریم با شما کار کنیم و غیره، به هر حال این مانورها واین بازی ها را مسلما انجام می دهند. قطعا رژیم عوامل لابی های خودش را دارد، ما هم در مقابله با این لابی ها سعی می کنیم حرف خودمان را در سطح بین المللی چه در مجالس کشورها و چه میان احزاب کشورها به کرسی بنشانیم، بعضی وقتها دولت ها هم به حرفی که اپوزیسیون سکولار دموکرات در مقابله با آنهایی که معرفی بیشتر منافع رژیم هستند، می زند توجه بیشتری نشان می دهند.

&-آیا این لابی ها در تغییر نگاه مردم امریکا به ایران تاثیر دارند، آیا تصویر ایران در نگاه رژیم کنونی حاکم در امریکا تغییر پیدا کرده یا هنوز نگاه منفی نسبت به آن دارند؟

ببینید، لابی ها بیشتر فشارشان روی قانونگذاران و سیاستگذاران است تا مردم عادی. مردم عادی آمریکا، در این مدتی که در این مملکت زندگی کردم، بیشتر تحت تاثیر آنچه مطبوعاتشان می گویند هستند. اما عمق تشخیص ویا بررسی این مطبوعات تا چه حد است؟ بستگی دارد. شما می بینید که موسسه ای مثل CNN یا Fact news تا چه حدی وارد جزئیات می شوند، متاسفانه برخورد اصولی رسانه های امریکا خیلی بیشتر جنجالی است تا عمقی، وارد تحلیل عمیق نمی شوند. و به خصوص وقتی با منطقه خودمان سر و کار داریم، اینقدر این منطقه از نظر درک تمام جزئیات کار پیچیده است که به هیچ عنوانی به آن حد از تحلیل دقیق نمی رسند.

مردم کشور حوصله نشستن و با دقت مطالعه کردن را ندارند. بنا بر این یک قشر خیلی کمی هست در این کشور که با تحقیق بیشتر یا با تحلیل بهتر می توانند اوضاع واحوال منطقه را درک بکنند، متاسفانه تعداد افرادی که در این کشور به عنوان شهروندان عادی این مسائل را می توانند درست درک بکنند خیلی کم است. این عدم درک درست از شرایط باعث می شود کار ما مشکل تر شود، وکار این لابی ها که بیشتر شعاروار و به طور نظری با مسائل برخورد می کنند، ممکن است موجب گمراهی فکری شود، واین متاسفانه یکی از مشکلات کار بوده است.

البته فکر می کنم که بعد از گذشت تمام این مدت کمتر کسی است در این مملکت متوجه نشده باشد که به هر حال پشتیبان رادیکالیسم و تروریسم یک دولت و یک دستگاه است، تمام این مسایل اتفاقی که نیست، بعضی ها ممکن است از دیدگاه های خاص خود به قضیه نگاه کنند، به عنوان مثال فرض کنید اگر شما در این مملکت زندگی می کنید وکلیمی هستید، آنچه دولت اسرائیل می گوید و آنچه رسانه های او منتقل می کنند شما را تحت تاثیر قرار می دهد، و طبیعتا از یک دیدی که طرفدار اسرائیل است به قضیه نگاه می کنید. یا مثلا اگر از کشورهای منطقه هستید از یک دید طرفدار خود نگاه می کنید، ولی اکثریت در هر صورت نمی توانند بگویند که ما موافق وضعیت کنونی در ایران هستیم.

ازین لحاظ فکر نمی کنم که لابی ها بتوانند به این سادگی بگویند همه چیز خوب است، وهمه چیز قابل حل است، چون این مسائل را به اندازه کافی هر روز می بینند، آنچه کمتر درک می شود، و این چیزی است که من به خارجی ها می گویم چه مطبوعات باشد چه بخش خصوصی باشد، توی این مدت صحبتی بود که ما درگیر جنگ تمدن ها یا جنگ مذاهب هستیم، من به ایشان می گویم هیچ کدام از این دو نیست، ما در اصل داریم جنگ ارزشها را می بینیم. به عنوان مثال ارزشهایی که جمهوری اسلامی از دید ایدئولوژی خود، یا فرض کنید همین گروه دولت اسلامی از نظر ارزشهای خود، یکی می گوید من از نظر تشیع با قضیه برخورد می کنم ویکی می گوید از نظر سنی، این دو در مقابله با ارزش های دنیای آزاد غرب، مانند حقوق بشر، برابری زن و مرد، دموکراسی، وغیره با هم خیلی بیشتر وجه اشتراک دارند در آن ارزش ها تا هر نوع اختلافی.

جالب اینجاست وقتی که به خاطر عدم این درک، بعضی ها اغفال می شوند که آیا ایران می تواند با ما یک هم پیمان استراتژیک در مقابله با isis باشد؟ به ایشان می گوییم، پدرخوانده این "سرباری" خود جمهوری "اسلامی" بود، چطور چنین امری ممکن است! حکومتی که بساط تروریسم مذهبی را پایه ریزی کرد چطور می تواند با شما هم پیمان شود! این مسائل را باید شکافت و توضیح داد. و وقتی مسئله روشن شد آن وقت آنها درک خواهند کرد، و این نیازمند یک آگاهی عمیق تر مطبوعاتی است، و تعداد زیادی در سطح وسیعی بتوانند همزمان بشنوند.

به نظر من، کسانی که مثل ما، و یا کشورهایی که در منطقه متعجب هستند که چطور ممکن است افکار عمومی در آن کشور مشوش باشد، به نظر من، بیشترین تمرکز آنی که آنها می توانند بکنند این است که بتوانند مطبوعات این کشورها را بهتر در جریان قرار بگذارند که مثلا توضیح آن داستان چیست. تا در تبلیغ این مسئله بهتر بتوانند جای ما را بیان کنند، چون تا شما بخواهید از طریق دانشگاه، کنگره ها و غیره مسائل را توضیح بدهید، دیگر فرصت را از دست خواهید داد، چون وقت زیادی می طلبد. بنابر این به نظر من سریعترین راه برخورد مطبوعاتی است.

اوباما و ایران

&-الآن می بینیم که میان ایران و دولت اوباما نزدیکی هست، این نزدیکی طی این دو سه سال گذشته، چه از طرف "کری" چه از طرف "اوباما"، صورت گرفت، چطور آن را توصیف می کنید و علت آن چیست؟

عده ای از آن لابی هایی که به آن اشاره کردید تا حدی زیادی در آن افرادی که در دولت کنونی هستند، نفوذ کردند، و بی تاثیر نبوده، چون آنها فکر می کنند که از این طریق می توانند نزدیکتر شوند. یک سری دلّال هایی هم هستند که می گویند ما در را باز می کنیم و ارتباط بر قرار می کنیم، از آن که بگذریم، به نظر من این قراردادی که بسته شد به هیچ عنوان قرارداد تکمیلی نیست، ولی موضع رسمی شورای ملی این بود که بودن قرارداد بهتر از این است که هیچ قرار دادی نباشد. چرا؟ برای اینکه از دید نگرانی که راجع به کشورمان داشتیم، گفتیم حد اقل این قراداد تعارض نظامی آنی را از معادله حذف خواهد کرد. ولی مسائل دیگر زیادی وجود دارد که در آن رابطه مطرح نشده و ای کاش می شد، مانند مسئله ارتباط دادن نقض حقوق بشر و مسایل دیگر هم به این پرونده و نه فقط پرونده هسته ای است.

این دولت می خواست یک جوری آخر کار بگوید که من بودم که موفق شدم یک قراردادی را بوجود بیآورم، بگذریم از اینکه مدت زمانی که رژیم ایران برای ساخت یک بمب لازم دارد از سه ماه به دوازده ماه افزایش یافت، به خاطر نه ماه تفاوت، در گفتگوها تاخیر زیادی صورت گرفت.

همچنین از دید مردم ایران این سؤال روشن را می پرسیم: این پول هایی که قرار است آزاد شود خرج که خواهد شد؟ خرج مردم ایران خواهد شد؟ یا اینکه جمهوری اسلامی این پول ها را برای پشتیبانی از تمام گروه های که تا به حال ایجاد کرد هزینه خواهد کرد، بخصوص با این جریانی که در سوریه داریم. به اینجا می خواهم برسم که بر فرض که درها باز شد و امکان سرمایه گذاری فراهم گردید، چه آن جریان اصلاح طلبی که به نفع رژیم می خواهد این قراردادها بسته شود و این تحریم ها برداشته شود شاید عمر رژیم را طولانی تر بکنند، و چه آن خارجی ها، هر دو متوجه خواهند شد که به این سادگی نمی شود به ایران رفت.

با این قیمت نفت که الآن هست رژیم هزینه های کلانی بایستی در نظر بگیرد، و نبودن هیچ نوع استاندرهایی بین المللی کسب و کار مسئله را پیچیده تر می کند. فرضا اگر فلان شرکت خارجی بخواهد به ایران برود، باید به فلان آخوند یا به فلان پاسدار یا به فلان فرماندار محلی که یکی از آدمهای دستگاه باشد، رشوه بدهد، آنوقت در جواب به سهامداران خودش چه بگوید! در مقابلِ چه در آمدی هم می خواهند آنجا بروند؟! اینها تمام محاسباتی است که در کار خواهد بود. به نظر من یک مقدار "پندار آرزومندانه" Wishful thinking)) در کار بوده است.

ادامه دارد...