.
.
.

درگذشت عباس کمندی نویسنده، شاعر و خواننده کُرد سنندجی

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

به گزراش رسانه های کُرد ایرانی عباس کمندی ، نویسنده، شاعر، کارگردان و خواننده نامدار کُرد سنندجی بامداد روز پنجشنبه 22-5-2014 (1 خرداد) بر اثر بیماری در شهر سنندج درگذشت.

به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی روز، این هنرمند کُرد به دلیل ناراحتی کلیه پنجشنبه شب به بیمارستان توحید شهر سنندج مرکز استان کردستان منتقل شده بود که صبح روز بعد بر اثر ایست قلبی در سن 62 سالگی درگذشت.

بر اساس این گزارش جنازه این هنرمند عصر روز پنجشنبه با حضور هزاران شهروند سنندجی تشییع شد و در قطعه هنرمندان "بهشت محمدی" به خاک سپرده شد.

عباس کمندی در سال 1952 (1331) در شهر سنندج متولد شده و در سن 16 سالگی شروع به نوشتن داستان های کوتاه و شعر می کند و در سن 19 سالگی در مسابقات داستان نویسی رادیو سنندج مقام اول را کسب می کند.

به دلیل آشنایی و تبحر عباس کمندی با ادبیات و فلکلور کُردی مسئولیت ترانه سرایی خانه فرهنگ سنندج در سال 1971(1350) به وی واگذار می شود.

علاوه بر آثار مانداگار این هنرمند در زمینه هایی چون ادبیات کودکان، فیلم نامه نویسی، نقاشی، فیلم و شعر از صدای وی به عنوان یکی از ماندگارترین و تاثیر گذارترین نواهای کُردستان یاد می شود.

وی با بسیاری از گروه های موسیقی کُردستان از جمله گروه کامکارها و عندلیبی ها همکاری کرده و چندین اثر موسیقی را از خود بجای گذاشته است. مهمترین آثار موسیقایی وی عبارتند از "گلاویژ، پرشنگ، اورامان، کیژی کورد در 3 شماره".

همچنین این هنرمند کُرد پیش از انقلاب نیز با خوانندگانی چون "فتانه ولیدی و شهین طالبانی" چندین اثر ماندگار را خلق کرده است.

آهنگ "صبری گل فروش" که به همراه شهین طالبانی اجرا شده است یکی از ماندگارترین ترانه های عباس کمندی می باشد.

از وی چندین جلد کتاب در زمینه های شعر و ادب کُردی و زندگی نامه نامداران کُرد منجمله " دیوان شعر کردی و فارسی، جمع آوری اشعار دیوان میرزا شفیع، زندگی نامه سید علی اضعر کردستانی، اورامان، رمزگشایی در مظاهر فرهنگی" بجا مانده است.

اسب، یک سبد علف، پرواز در قفس، ارثیه مامه رحیم، عضو جدید اوپک، نبرد رمادیه، کوچه سرخ، کاروانسرا، وکیل اول، قلم و شیطان و پهلوان پنبه از جمله فیلم نامه های عباس کمندی هستند.

عباس کمندی طی بیش از 45 سال فعالیت هنری خود هیچگاه زادگاهش را ترک نکرد.

این هنرمند سه سال پیش با نوشتن نامه ای سر گشاده با عنوان "جز پا درد و تحقیر چیزی نصیب ما نشد" سخن از کم لطفی و جفاهایی که در حقش روا داشته شده بود سخن رانده بود.

عباس کمندی در این نامه گفته بود "من جز خدای بزرگ و رنج بازوی خودم هرگز به احدی متکی نبوده و نیستم. اما تحمل جور و تعدی ندارم و بالاخره فریادم را می زنم. البته نه خیلی گوش خراش. ابتدا نرم و مواج بعد که باز هم بیجواب ماند آن وقت گوش فلک را کر می کنم و تا خنداقه پیش می روم. بس است دروغ، بس است ریا، بس است قدرت نمایی های پوشالی و توخالی، زمین زدن آدمی موجب افتخار و اقتدار است که ادعایی پهلوانی و زورمندی داشته باشد، زمین خورده را زمین زدن افتخاری ندارد که".