فوری

پخش زنده

کتاب‌خانه کودکان در بلخ افغانستان؛ با رنگ کردن کفش‌های‌تان به کتاب‌خانه کمک کنید

منبع: دبی-العربیه.نت فارسی

مجتبا حسینی جوان 25 ساله افغان یک کتاب‌خانه‌ای کوچک را برای کودکان در شهر مزارشریف مرکز ولایت بلخ در شمال افغانستان ایجاد کرده است و در کتاب‌خانه‌اش نوشته، با رنگ کردن کفش‌های‌تان به کتاب‌خانه کمک کنید.

خبرنگار روزنامه «هشت صبح» نوشت، همه‌چیز از یک دوکان فلم‌فروشی در کارته‌ی نورخدا در مزارشریف شروع می‌شود و می‌رسد به جایی که بیش از صد کودک را ترغیب می‌کند به کتاب خواندن. مجتبا حسینی نام دارد. 25 سال سنش است. به دوکانش که داخل شدم، بیش‌تر از پوستر فلم‌های مختلف، این قفسه‌های کتاب‌ها بود که توجهم را جلب کرد.

مجتبا در کنار این‌که در جریان روز در دوکان مصروف کار شخصی‌‌اش است، یک کتاب‌خانه‌ی کوچک را برای کودکان ایجاد کرده است. 90 کودک کارت عضویت این کتاب‌خانه‌ را دارند و روزانه از آن کتاب می‌برند.

جلو دروازه‌ی ورودی قفسه‌هایی هستند که از بُشکه‌های روغن ساخته شده و در کنارش یک بوتل کوچک رنگِ کفش و دو تا بُرس گذاشته شده است. هرکسی به این‌جا می‌آید، خودش کفش‌هایش را رنگ می‌کند و پول آن را به صندوقی می‌اندازد که روی آن نوشته شده است: «با رنگ کردن کفش‌های‌تان به کتاب‌خانه کمک کنید!».

در ختم هرماه پول این صندوق به منظور خرید کتاب برای کودکان مصرف می‌شود. مجتبا که این صندوق در دوکانش است، می‌گوید هرماه حداقل 300 افغانی در این صندوق جمع می‌شود و ما می‌توانیم همین مقدار پول را پانزده جلد کتاب برای کودکان بخریم.

در جریانی که با مجتبا حرف می‌زدم، کودکان به شکل گروهی یا انفرادی به دوکان می‌آمدند و کتاب می‌بردند. یکی از کودکان، وحید نام دارد.
وحید دوازده سالش است و متعلم صنف پنجم در مکتب است. او علاقه‌مند کتاب شعر است و در مدتی که عضویت کتاب‌خانه‌ی کودک را داشته‌، حدود 50 تا 60 جلد کتاب خوانده است.

او در مورد یکی از کتاب‌هایی که خوانده است، قصه می‌کند: «د ای کتاب نوشته بود که باید حیواناته آزار نتیم و اگه یک حیوان د منطقه ما میایه، او ره آزار نتیم و برش صاحب پیدا کنیم و برش خانه بتیم که ده روی سرک نمانه».

سرگرمی‌های وحید در گذشته، تشله‌بازی، چیلیک‌دنده و امثال آن بوده است، اما حالا بیش‌تر اوقاتش را صرف کتاب خواندن می‌کند. او دوستان دیگرش را نیز تشویق کرده تا کتاب بخوانند.

وحید، نمونه‌ای از 90 کودکی است که عضویت این کتاب‌خانه را دارند. ده‌ها کودک دیگر مانند او روزانه از این‌جا کتاب می‌برند.

کار این کتاب‌خانه‌‌ی کوچک تنها به دادن کتاب خلاصه نمی‌شود، مجتبا برای کودکانی که خواندن و نوشتن را بلد نیستند، سواد یاد می‌دهد.

کتاب‌خانه‌ی کودک، بخشی از کتاب‌خانه‌ی فصل نو است که در سال 1396 توسط عده‌ای از جوانان بنیانش گذاشته شد. این کتاب‌خانه فعالیت‌های نظیرِ جلسات کتاب‌خوانی برای کودکان و بزرگ‌سالان و جلسات نقد و خوانش شعر را برگزار می‌کند.

کتاب‌خانه‌ی فصل نو در راه رسیدن تا این‌جا از فراز و نشیب‌های بسیاری عبور کرده است. از روزهای نخستین که کسی حاضر نمی‌شد خانه‌اش را برای کتاب‌خانه به کرایه بدهد و اعضای کتاب‌خانه مجبور شدند کار‌شان را از یک دوکان شروع کنند، تا این‌که دفتر شوراهای مردمی، اتاقی را برای کتاب‌خانه‌ی فصل نو اختصاص می‌دهد.

خواستم بروم و کتاب‌خانه را ببینم، اما مجتبا گفت که فعلاً وقت کاری تمام شده است و ما اجازه نداریم بعد از ساعت دوازده به کتاب‌خانه برویم.

کتاب‌خانه‌ی فصل نو همه‌روزه از ساعت 9 تا 12 ظهر به روی مراجعان باز است و بعد از آن کتاب‌خانه تبدیل به یک مدرسه مذهبی می‌شود. اتاق کتاب‌خانه‌ تنها متعلق به فصل نو است و برای فعالیت‌های مدرسه، مسجدی که دقیقاً روبه‌روی کتاب‌خانه موقعیت دارد و مجهز با تمام امکانات است در نظر گرفته شده است؛ اما به جای استفاده از مسجد به اتاق کتاب‌خانه می‌آیند و بعد از ساعت 12 ظهر، دروازه‌ی کتاب‌خانه را به روی مراجعان می‌بندند.

در روزهای نخست فعالیت کتاب‌خانه‌ی کودک، روزانه تا دو یا سه کتاب را کودکان برای خواندن می‌بردند، اما حالا که چهار ماه از آغاز فعالیت کتاب‌خانه می‌گذرد، روزانه تا صد جلد کتاب را کودکان می‌خوانند.

این کتاب‌خانه‌ی کوچک 270 جلد کتاب را در خودش جا داده است تا کودکان آن‌ها را بخوانند.

مجتبا می‌گوید درست است که تغییر جهان به مکانی که سراسر عشق و دوستی در آن حکم‌‌فرما باشد، کار ساده‌ای نیست، اما کوه را اولین سنگ‌ریزه‌ها می‌سازد. حالا تصور کنید که بشریت به غیر از کارهای عادی و روزمره به دغدغه‌های متعالی‌تری فکر کند و مهم‌تر از همه به آن عمل کند؛ جایی که در آن زنده‌گی می‌کنیم، مکان زیباتری نمی‌شود؟

به باور مجتبا ما زیبایی را از جهان خود به بیرون منتقل می‌کنیم. او می‌گوید من تلاش دار‌م دنیایی که خودم در آن زنده‌گی می‌کنم را زیبا بسازم و این ممکن نیست، مگر که آن‌‌چه در دنیای بیرون از من است، نیز زیبا باشد.

کنشی که مجتبا در برابر محیط خودش داشته‌، واکنش‌های قشنگی را به دنبال داشته است. این تنها کودکان نیستند که به دوکان مجتبا می‌آیند، خانواده‌هایی نیز هستند که کودکان‌شان را به این‌جا می‌آورند تا از کتاب‌خانه کتاب بگیرند.

تاج‌محمد، دست یک پسر کوچکش را گرفته و وارد دوکان می‌شود. صالح، پسر تاج‌محمد است و هفت سال سن دارد. پدرش او را این‌جا می‌آورد تا خواندن و نوشتن را یاد بگیرد.

تاج‌محمد گفت: «یک هفته می‌شه که هر روز صالح ره به اینجه میارم. بسیار یک کار نیک و خوب کده مجتبا جان. مه خواهشم از دگه خانواده‌ها هم همی است که کودکای‌شانه تشویق کنن که به اینجه بیاین و کتاب بخوانن. حتا اگه خواندن ره یاد نداشته باشن، اینا کمک می‌کنه که خواندن ره یاد بگیره. مه بسیار خوش استم از ای کار».

مجتبا در پشت میز دوکانش ایستاده و روی کتاب‌چه‌ی صالح، چیزی می‌نویسد. پدرش می‌گوید حالا او تمام حروف الفبا را می‌شناسد. درس امروز صالح، هجا‌بندی بود. او یاد می‌گیرد که چگونه بنویسد و بخواند، صلح، امید، آزادی و تلاش کند تا این مقوله‌ها از هیات واژه‌ها بیرون شوند و برایش قابل لمس باشند.

بدون شک ما زیبایی جهان فردا را مدیون کودکانی هستیم که امروز را کتاب خوانده‌اند.

گروهی که کتاب‌خانه‌ی فصل نو را ایجاد کرده‌اند، به شمول مجتبا، برنامه‌های دیگری نیز روی دست دارند. در آینده‌ی نزدیک کتاب‌خانه کودک که در دوکان فلم‌فروشی مجتبا است، صنف‌های آموزش نقاشی، مقاله‌نویسی و زبان انگلیسی را برگزار خواهد کرد که این خدمات نیز به صورت رایگان برای کودکان ارائه خواهد شد.

شایان ذکر است که شماری از کودکان افغان در برخی از نقاط افغانستان هنوزهم از رفتن به مکتب و دسترسی به کتاب‌خانه محروم هستند، اما افرادی مانند مجتبا حسینی در این کشور تلاش دارند تا شرایط مطالعه را برای کودکان این کشور فراهم کند.

تبلیغات

برگزیده های کاربران