.
.
.

تهدید طالبان بر زندگی کودک افغانستانی هوادار مسی سایه افکند

منتشر شده در: آخرین به روزرسانی:

از زمان مشهور شدن کودک افغان هوادار مسی، زندگیش نیز در معرض تهدید قرار گرفت. سفر او برای دیدن مسی این گمانه زنی را بین طالبان و گروه‌های دیگر ترویج کرد که بازیکن مشهور بارسلونا پول زیادی به این کودک داده است.

بر اساس گزارش دیلی میل، چهارشنبه 13 فوریه 2019، عکسی از پسربچه‌ای افغانستانی به نام مرتضی احمدی که یک پیراهن سردستی فوتبال با نام لیونل مسی، بازیکن آرژانتینی محبوبش پوشیده بود، در اینترنت فراگیر شد.

انتشار اینترنتی تصویر این پیراهن در سال 2016 که از یک کیسه پلاستیکی با نوارهای سفید و آبی ساخته و نام و شماره مسی با قلم روی آن نوشته شده بود، در نهایت باعث شد که 11 ماه بعد مرتضی با خود این فوتبالیست میلیونر دیدار و دو پیراهن با امضای او دریافت کند.

مشکلات مرتضی پس از دیدارش با مسی در سفری کوتاه به قطر شروع شد. اما این مشکلات شبیه به مشکلات ناشی از مزاحمت خبرنگاران سمج برای فوتبالیست‌های مشهور نبود. مشکل او طالبان بودند که در ماه نوامبر به زادگاه او در منطقه جاهوری در ایالت غزنی حمله کردند.

مرتضی می‌گوید:‌ «طالبان خانه‌ها را جستجو می‌کردند و بستگان ما را کشتند. آن‌ها ماشین‌ها را متوقف می‌کردند و مسافران را می‌گرفتند و می‌کشتند».

«طالبان اجازه بازی فوتبال، حتی خارج شدن از خانه را نمی‌دادند. ما صدای شلیک مسلسل‌های کلاشنیکوف و موشک‌ها و صدای جیغ مردم را می‌شنیدیم».

شفیقه، مادر مرتضی، می‌گوید شهرت پسرش باعث شده است که او به ‌طور خاص در معرض تهدیدهای طالبان قرار گیرد.

وی می‌گوید: «از روزی که مرتضی مشهور شد، زندگی برای خانواده ما مشکل شد. نه ‌فقط طالبان، بلکه برخی از گروه‌های دیگر هم فکر می‌کنند مسی کلی پول به او داده است. ما دیگر او را به مدرسه نفرستادیم و همه‌اش تهدید می‌شدیم».

مرتضی می‌گوید به مادرش گفت که او را به جای دیگری ببرد. نهایتاً پدر مرتضی هر دوی آن‌ها را به شهر مجاور بامیان فراری داد.

مرتضی می‌گوید: «آخرین باری که پدرم را دیدم در اولین روزی بود که به اینجا رسیدیم. او رفت و از آن به بعد او را ندیده‌ام. دلم خیلی برایش تنگ شده است. وقتی به مادرم زنگ می‌زند، من هم با او صحبت می‌کنم».

مرتضی و مادرش از بامیان به کابل پایتخت افغانستان رفتند و اکنون در میان آوارگان بسیار پنهان شده‌اند. اما مادرش هنوز احساس امنیت نمی‌کند و می‌ترسد که دیگران بخواهند پسرش را به خاطر ارتباطش با فوتبالیست میلیونر بدزدند.

وی می‌گوید:‌ «ای‌ کاش مرتضی به چنین شهرتی نمی رسید. حالا زندگی ما هم در زادگاهمان و هم در کابل در معرض خطر است. او همه وقتش را داخل خانه می‌گذراند».

مرتضی در کابل فقط می‌تواند درون خانه در میان بندهای رخت بلوک آپارتمانی‌اش بازی کند و موقعیتش آرزوهایش درباره فوتبال را ناکام کرده است.