تمام حقوق محفوظ است شبکه العربیه © 2019

برای دوستان خود بفرستید

بستن
آخوند جان کری
نام دوست:
ایمیل دوست:
نام فرستنده:
ایمیل فرستنده:
کد ایمنی

 

دوشنبه 14 جمادی الاول 1440هـ - 21 ژانویه 2019م
آخرین به روز شدن: سه شنبه 7 محرم 1440هـ - 18 سپتامبر 2018م KSA 15:45 - GMT 12:45
آخوند جان کری

بهترین دوران جان کری، وزیر سابق امور خارجه ایالات متحده آمریکا، زمانی بود که پس از بمباران غوطه با گازهای سمی از سوی رژیم اسد، سخنرانی کرد. سخنرانی‌اش قوی و انسانی بود و بیش از 40 بار در آن گفت: «ما می‌دانیم» و رژیم اسد را به صراحت محکوم کرد. او تعابیر موثری مانند آنچه رخ داد «فساد اخلاقی» است و «وجدان هر انسان در جهان را می‌آزارد» را به کار برد. میلیون‌ها انسان در جهان منتظر حمله نظامی آمریکا پس از به پایان رسیدن سخنان جان کری بودند ولی رئیس‌اش، باراک اوباما نشست طولانی با کارمندان ارشد در باغ کاخ سفید برگزار کرد و بدون آنکه جان کری بداند، از نقشه‌اش دست کشید و ترجیح داد با مسکو درباره پاکسازی انبارهای اسد از گاز سارین توافق کند. دقایق افتخارآمیزی بود و پس از آن اوباما او را به زیر چرخ‌های تاریخ پرت کرد.

مانند هر دیپلمات کارکشته دیگری، کری این توهین را نادیده گرفت و با چهره‌ای خندان خوشحالی خود را از اینکه جهان را در لحظه آخر از جنگ و خونریزی نجات داده، نشان داد و مذاکرات را پیش برد و پس از آن به رسانه‌ها گفت که سوریه تماما از اسلحه شیمیایی خالی شد. می‌دانیم که این یک فریب بود، زیرا رژیم اسد به حملات خود ادامه داد و کشتار خان شیخون و دوما، معروف‌ترین این حملات بودند.

این دوران افتخارآمیزی در تاریخ دولت پیشین آمریکا و از جمله جان کری نبود با این حال او با انگیزه به ماموریت دیپلماتیک دیگری رفت که به توافق هسته‌ای با ایران انجامید؛ توافقی که پس از آنکه دونالد ترامپ در مقابل چشمان جهانیان آن را پاره کرد، به جایی نرسید. زمین خوردن جان کری از روی دوچرخه و راه رفتن با عصا نیز او را پیش از توافق متوقف نکرد و او در حالی که می‌لنگید در مسیر رفتن به اتاق‌های گفتگو با دیگر مذاکره‌کنندگان اروپایی مسابقه می‌داد و می‌کوشید توافق را در کمترین زمان ممکن به سرانجام برساند. او تا امروز فعالیت‌هایش را متوقف نکرده، به این امید که جان تازه‌ای در کالبد [توافق هسته‌ای] بدمد. او هنوز در تخلفی آشکار از اصول سیاسی و دیپلماتیک، با مقامات ایرانی دیدار می‌کند؛ موضوعی که مایک پمپئو را به انتقاد از او واداشت و سناتور مارکو ربیو آرزو کرد که کری مذاکره‌کننده ایرانی‌ها باشد، زیرا که در همه چیز شکست خورده است.

در کتاب خاطراتش که جدیدا با نام «هر روز اضافی» منتشر شده، او داستان‌های زیادی درباره آنچه در اتاق‌های بسته و در لحظات گیر و دار با جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران رخ داد را روایت می‎کند؛ اتفاقاتی که پس از آن جلوی دوربین‌ها ظاهر شده و به گرمی با یکدیگر دست دادند.

در یکی از این داستان‌ها کری، برخوردی میان ظریف و لاوروف را روایت می‌کند که لاوروف به ظریف گفت: «آیا اختیاراتی داری که پیشنهاد نهایی را بپذیری؟» این سخنان غرور ظریف را خدشه‌دار کرد. او با عصبانیت از جای خود برخواسته، به سمت درب رفت تا جلسه را ترک کند. کری از جای خود پرید و با گفتن اینکه وزیر امور خارجه روسیه قصد توهین نداشته، کوشید او را راضی کند. اما کسب رضایت ظریف هزینه داشت و او به صراحت گفت که شیرینی می‌خواهد به معنای اینکه خواهان امتیازات بیشتری است. کری به سمت گروه مذاکره‌کننده‌اش بازگشت و ظریف را با لغو تعدادی از تحریم‌ها برای ادامه مذاکرات راضی کرد.

ایلی لیک، نویسنده آمریکایی در مقاله‌ای در بلومبرگ گفت که همه این داستان، توطئه طراحی‌شده‌ای از سوی دو وزیر امور خارجه روسیه و ایران بود تا جان کری را بازی دهند و موضعش در مذاکرات را تصعیف کرده و او را به گوشه رینگ ببرند. به طور کل این صحیح است اما مشخص بود که جان کری با فشار اوباما آماده بود نقش سیاه‌ لشکر احمق را در تئاتر بازی کند. او احمق نبود اما می‌خواست به افتخاری دیپلماتیک برای خود و برای دولت آمریکا که در همه جبه‌های خارجی شکست خورده بود، دست یابد.

برخی منتقدان جان کری، او را به دلیل اشتیاقش برای دست‌یابی به توافق هسته‌ای، امتیازدهی‌های مکررش، برخوردهای گرمش با مسئولا ایرانی و همچنین به دلیل ازدواج دختر بزرگش وانسا با بهروز ناهید، پزشک ایرانی، «آخوند کری» می‌نامند. آنگونه که گفته می‌شود، همه این امور در مجموع نقطه ضعفی در او در برابر هر چیزی که ایرانی است، به وجود آورد. اینها تحلیل‌هایی هستند که دشوار است دقت آنها را تایید کرد مگر اینکه وارد قلب و عقل او شده و همه چیز بررسی شود. اما میل کری به ایرانی‌ها و دویدن او به دنبال آنها یک انگیزه کاملا شخصی دارد. کری بلندپروازی‌های سیاسی دارد. او پیش از آن می‌خواست که رئیس‌جمهور شود و ناکام ماند. او در کتابش موفقیت اوباما و انتخابش به عنوان رئیس‌جمهوری آمریکا را نتیجه لطف خودش به اوباما و اعطای فرصتی طلایی به او برای سخترانی در سال 2004 و هنگام تبلیغات انتخاباتی خود دانست. کری شکست خورد و چهار سال بعد دید که رویای همیشگی‌اش نصیب جوانی بی‌تجربه از لحاظ سیاسی و بدون پشتوانه خانوادگی ثروتمند (ترزا هاینز، همسر جان کری وارث موسسه هاینز برای تولید کچاب است) شد. گفته می‌شود جان کری خود را محق‌تر از اوباما برای پست ریاست‌جمهوری آمریکا می‌دانست.

علاقه او به توافق هسته‌ای و دیدارش با ایرانی‌ها، به دلیل مقدم شمردن منافع شخصی‌اش بر همه چیز، خشم حتی برخی از دموکرات‌ها را برانگیخت. او در این میان به دنبال کسب پیروزی و موفقیتی بود تا در روزمه‌اش ثبت شود و بتواند در آینده برای رئیس‌جمهوری شدن در آمریکا بکوشد. برای او رسیدن به این هدف دشوار خواهد بود، زیرا که سابقه‌اش مملو از شکست‌هاست. او در گذشته نتوانست رئیس‌جمهوری شود و هنگامی که جان کری موفق شد بزرگترین معامله سیاسی زندگی‌اش را به سرانجام برساند، دونالد ترامپ آن را نابود کرد. به همین دلیل او با عصبانیت به ترامپ توهین کرد و گفت، عقل او به اندازه عقل یک پسربچه 8 ساله و اضطراب‌هایش به اندازه اظطراب‌های یک دختران نوجوان است. در واقع اینها توهین‌های بامزه‌ای درباره کسی است که آینده شما را از بین برد. علیرغم اینکه او انکار می‌کند که برای ریاست‌جمهوری برنامه‌ریزی می‌کرد، همه آنچه انجام می‌داد، عکس این موضوع را ثابت می‌کند. جان کری به دلیل اهداف خاص خودش آخوندها را دوست دارد، اما از آنها نیست.

مترجم: ضیاء ناصر

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**