تمام حقوق محفوظ است شبکه العربیه © 2018

برای دوستان خود بفرستید

بستن
گذر از جمهوری اسلامی علل و عوامل
نام دوست:
ایمیل دوست:
نام فرستنده:
ایمیل فرستنده:
کد ایمنی

 

یک شنبه 9 ذو القعدة 1439هـ - 22 ژوئیه 2018م
آخرین به روز شدن: سه شنبه 25 جمادی الثانی 1439هـ - 13 مارس 2018م KSA 13:18 - GMT 10:18
گذر از جمهوری اسلامی علل و عوامل

بخش اول

تاریخ ٣٠٠ سال اخیر ایران برآیند ازدواج استعمار _استبداد است؛ استبدادی کە مشروعیت خود را از استعمار کسب کردە است و در عصر کنونی هرچند باز هم می‌توان از وجود استعمار حرف بمیان آورد اما دیگر بە همان شکل کلاسیک نیست و در قالبها و نهادهای مختلف برنهادە شدە است و البتە از قدرت بلامنازع گذشتە نیز برخوردار نیست.

جریانات جمهوری اسلامی در آغاز، آنچنان کە بعد از ٤٠ سال آشکار شدە است تلاش نمود کە با جلب توجە قدرت‌های خارجی، انقلاب ١٣٥٧ را مصادرە کند و قدرت را در دست بگیرد، اما واقعیت آن این است کە پس از در دست گرفتن انقلاب تلاش کرد با برنهادن ساختاری توتالیتر روابط جامعە ایران را با جهان خارج بە حداقل برساند.

دخالت قدرت‌های خارجی در سیاست داخلی ایران موضوعی است، کە هم مسبب ماندگاری جغرافیای کنونی ایران شدە است و هم عامل وحشت سران قدرت در ایران، چون سران قدرت خوب می‌داند در هر شرایطی باید برای ماندگاری در قدرت بە قدرت‌های فرامنطقەای امتیازاتی بدهند، این وحشت تاریخی و واقعیت سیاسی مسبب آن شدە کە شعار استقلال‌طلبی بە معنای عدم ارتباط جامعە ایران با جامعە جهانی بە یک ارزش در سپهر سیاسی ایران تبدیل شدە است.

"نەشرقی نەغربی جمهوری اسلامی"

یکی از شعارهای کە از آغاز شکل‌گیری جمهوری اسلامی بە نماد استقلال طلبی تبدیل شدە بود و بر ترویج آن تاکید شدە است، شعار "نەشرقی نەغربی جمهوری اسلامی" است، شعاری کە در دهە چهارم عمر این رژیم نیز بر سردر وزارت خارجە آن حک شدە است.

اما واقعیت سیاست خارجی رژیم با آن شعار در تناقضی آشکار است، و در چند دهە رفتار جمهوری اسلامی در سطح سیاست خارجی بر پایە استراتژی "اوجب واجبات بودن حفظ نظام"١ بودە است، در شرایط خاص سران رژیم بر اساس همان استراتژی یکی از آنان "جام زهر" نوشیدە و دیگری از "نرمش قهرمانانە" دم زد.

اما رفتار سیاسی جمهوری اسلامی در داخل و در سطح جامعە ایران بر عکس رفتار سیاست خارجی‌اش بر اساس شعار "نەشرقی نەغربی جمهوری اسلامی" بودە است. بدین مفهوم کە رژیم جامعە ایران را در شرایطی ایزولە قرار دادە است.

جمهوری اسلامی رژیمی توتالیتر است کە توانستە است، جامعە تحت حاکمیت خود را بە جامعە ایزولە تبدیل کند، جامعە‌ای کە در آن تبادل اطلاعات بە شدت کنترل می‌شود، اطلاعات در سطح وسیعی سانسور و تحریف می‌گردد و هر جریانی کە مسبب آگاهی بخشی در جامعە باشد، بە عنوان "نفوذ فرهنگی" قلمداد می‌گردد و ممنوع اعلام می‌شود، و کنترل آگاهی جامعە بە سطحی رسیدە است کە علی‌ خامنەای، رغبت عمومی مردم ایران بە آموزش زبان انگلیسی را بە عنوان یک ابزار برای ارتباط با جامعە جهانی بە عنوان تهدید قلمداد می‌کند و بر همین اساس آموزش این زبان در سطح ابتدای ممنوع اعلام می‌شود.٢

در واقع سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر پایە "اوجب واجبات بودن حفظ نظام" بنیاد نهادە شدە است و سیاست داخلی بر اساس "نە شرقی نە غربی جمهوری اسلامی" برنهادە شدە است.

نکتە مهم این مسئلە در این است کە رژیم جمهوری اسلامی در سطح روابط خارجی آمادە است هر نوع امتیازی بە قدرت‌های فرامنطقەای و حتی‌ قدرت‌های منطقەای بدهد تا از این طریق موجودیت خود را حفظ کند، این رفتار از همان فرهنگ سیاسی ازدواج استعمار_استبداد سرچشمە می‌گیرد.

سران جمهوری اسلامی به خوبی بر این مسئلە آگاە هستند کە آنچە مسبب تغییر رژیم در گذشتە ٢٠٠ سالە ایران شدە است، قهر و تضاد رژیم‌های ایران با منافع ابرقدرت‌ها بودە است و بر هیمن اساس برای رفع "شر" ابرقدرت‌ها، در چهار دهە گذشتە جمهوری اسلامی در روابط خود با جامعە جهانی بر اساس "اوجب واجبات بودن حفظ نظام" رفتار کردە است.

در عین حال سران جمهوری اسلامی در سیاست داخلی در چهارچوب استراتژی "نەشرقی نەغربی ، جمهوری اسلامی" دو مسئلە را در سرلوحە کار خود قرار دادەاند:

١: تحقق کیانی هویتی بە اسم "ملت ایران"
٢: تفسیر و تقلیل کلیە اندیشەها براساس دیدگاە اسلامی
تلاش برای تشکیل "ملت ایران" بە خیزش برای تشکیل"ملت_دولت" در دوران پهلوی اول برمی‌گردد، بعد از پهلوی اول تحقق پروژە سقط شدە "ملت ایران" بە سرلوحە تمامی جریانات سیاسی موجود در مرکز تبدیل شدە است؛ پروژەای کە در ذات خود هم مسبب بازتولید استبداد در مرکز شدە است و هم عاملی برای ژینوساید و سرکوب بخش زیادی از مردم ایران برای تبیین بیشتر این موضوع در اینجا می‌خواهم بە دو مثال اشارە داشتە باشم:

مثال اول:
عصر روز ٢٨ مرداد، کودتاچیان این روز را رستاخیز مردم می‌نامیدند و در تمامی ٢٥ سال پس از این روز حکومت پهلوی دوم و نیز رسانەهای مربوط بە آن کودتا را بە عنوان روز "رستاخیز" تبلیغ کردند.

پس از سقوط پهلوی دوم بلافاصلە تحلیل‌گران سیاسی و تاریخی در ایران این موضوع را دوبارە واکاوی کردند و اعلام کردند آنچە در ٢٨ مرداد در سال ١٣٣٢رویداد یک کودتا بودە و بعدها بر اساس اسناد تاریخی ثابت شد کە این کودتا هم توسط یک دولت خارجی انجام شده است.٣

بعد از سقوط پهلوی دوم دیگر مسئلە رستاخیز بودن کودتای ٢٨ مرداد یک تحریف تاریخی محسوب می‌شود.

مثال دوم:
روز ٢ بهمن ١٢٣٤ در مهاباد، جمهوری کوردستان بنیاد نهادە شد. روز ٢٦ آذر ١٣٢٥ نیروهای نظامی ایران پس از نزدیک دو سال بە مهاباد وارد شدند و مدتی پس از آن رئیس جمهور فقید کوردستان زنده‌یاد قاضی محمد دستگیر شد و در تاریخ ١٠ فروردین ١٣٢٦ در مهاباد همراە دو تن از همرزمانش اعدام شد، قبل از وی ١٧ نفر دیگر از همراهان پیشوا قاضی محمد، توسط حکومت پهلوی دوم اعدام شدە بودند.

در جریان حضور مجدد ارتش ایران در مناطق تحت حاکمیت جمهوری یک سالە کوردستان ٥٢ نفر اعدام و کشتە شدند و محمدرضا پهلوی در کتاب "پاسخ بە تاریخ" مسئلە سرکوب کوردستان و آذربایجان را بە عنوان یک خدمت خود بە "تمامیت ارضی" ایران قلمداد می‌کند، بعد از سقوط پهلوی دوم باز تحلیلگران مرکزگرا علی‌رغم انتشار اسناد و مدارک در مورد جمهوری کوردستان سرکوب و کشتار کوردستان توسط حکومت محمدرضا پهلوی پس از ٢٦ آذر ١٣٢٥ را یک تلاش برای "حفظ تمامیت ارضی ایران" قلمداد می‌کنند و همان دیدگاە را دارند کە در حکومت پهلوی دوم تبلیغ می‌شود.

در اینجا بە وضوح آشکار است کە تاکید و تداوم نوع نگاە حاکمان پهلوی دوم بە جمهوری کوردستان در دوران جمهوری اسلامی، تنها تفسیرش این است کە سران جمهوری اسلامی و تحلیل‌گران مرکزگرا رسالت تشکیل "ملت" ایران کە یک پروژە سقط شدە است را بە عنوان یک وظیفە برای خود تعریف کردەاند.

در زمینە بحث دوم یعنی تفسیر و تقلیل کلیە اندیشەها بر اساس دیدگاە اسلامی نیز تاریخ آن بە قبل از جمهوری اسلامی و بە دوران پیش از مشروطیت برمی‌گردد.

میرزا یوسف‌ خان مستشارالدولە در دوران سلطنت ناصرالدین شاە و در رسالە مشهورش "یک کلمە" متون اسلامی را بر اساس اعلامیە حقوق بشر موجود در قانون اساسی فرانسە بررسی کرد؛ بدین امید کە در آیات قرآن و احادیث متونی را کشف کند کە با این اندیشە قرابت داشتە باشد. وی در نامە خود بە میرزا فتحعلی آخوندزادە می‌نویسد: "کتاب روح الاسلام [یک کلمە] انشااللە دو ماە دیگر تمام می‌شود... خوب است ، یعنی بە جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون، از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کردەام، کە دیگر نگویند فلان چیز مخالف اسلام است، یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است".٤

تلاش برای اسلامی‌کردن اندیشەهای غربی و یا گنجاندن این اندیشەها در چهارچوب متون اسلامی مسبب تغییر کارکرد و فرسایش معنایی اندیشەهای غربی شد و بە طوری کە مشروطیت را نە استبداد قاجاری بلکە "مشروعیت" آخوندی ساقط کرد و در پس آن نیز حتی کسانی همچون خسرو گلسرخی برای تفسیر مبارزات خود از حادثە کربلا مایە گذاشتند. در چنین فضایی از اندیشدن و در آنچنان تاریخی است کە خامنەای پا را پیشتر می‌گذارد و از "علوم انسانی اسلامی" می‌گوید.

اگر پس از این تبیین بە مسئلە "نە شرقی نە غربی جمهوری اسلامی" برگردیم بە کلی می‌توانیم درک کنیم کە جمهوری اسلامی تلاش کردە است با استفادە از دو دیدگاە تاریخی_سیاسی موجود در ایران، جامعە را هدایت و ایزولە کند و از برقراری ارتباط با دیگر جوامع بازدارد.

نکتە مهم در اینجا این است کە در سطح جامعە دو دیدگاە فوق کە در بین نخبەهای ایرانی از اعتبار برخوردار بودند، مسبب آن شدە است تا استراتژی "اوجب واجبات بودن حفظ نظام" بە آسانی قابل اجرا شود و تنها ٧ روز پس از ٢٢ بهمن حاکمان تازە بە دوران رسیدە، کوردستان را ضد انقلاب قلمداد و کشتار را در آنجا را آغاز کردند.

طی سە سال پس از انقلاب، جریانات چپ و دیگر گروه‌های غیرە اسلامی نیز بە بهانە ضد اسلام بودن آنها، از سپهر سیاسی ایران حذف شده و بر پایە همان دو دیدگاە، بنیانگزاران رژیم توانستند استراتژی "نەشرقی نەغربی جمهوری اسلامی" را با تقیە موجود در آیین تشیع در آمیزند و حکومت جمهوری اسلامی را بنیاد نهاده، ماندگار کنند.

اما این تمام ماجرا نیست، استراتژی "نەشرقی نە غربی جمهوری اسلامی" در حلقە حاکمان رژیم را با مسئلە "کدام جمهوری اسلامی" روبه‌رو کرد، جمهوری اسلامی همچنان کە از اسمش پیدا است در تضادی دوگانە قرار دارد.

جمهوریت و اسلامیت در یکی مردم سرچشمە قدرت هستند و در دیگری خالق سرچشمە قدرت است و مردم رعیت و فرمانبر.

هرچند جمهوریت را کە یک اندیشە غربی است بر پایە آیات قرآنی همچون "وأمرهم شورى بينهم" تفسیر کردند، اما این مسئلە مسبب آن نشدە است کە ارگان‌های انتخابی (نماد جمهوریت رژیم) با ارگان‌های انتصابی (نماد اسلامیت رژیم) در مقابل هم قرار نگیرند.

در واقع استراتژی "نەشرقی نە غربی جمهوری اسلامی" تناقض درونی رژیم را بە تقابل درونی رژیمی تبدیل کرد و از آنجا کلیت رژیم بر این عقیدە بودە و هست کە در سیاست خارجی باید استراتژی "اوجب واجبات بودن حفظ نظام" را رعایت کند. پس در عمل باید گفت امکان گذر از جمهوری اسلامی از طریق نیروی خارجی امکانی است خیالی، چون آنچە جمهوری اسلامی دشمن خود در جامعە جهانی می‌پندارد و تاکید بر دشمنی با آن دارد ؛ در واقع این دشمنی در راستایی کنترل بیشتر جامعە ایران است و دشمنی نیز کاملا یک طرفە است و براساس آنچە تاکنون در سیاست خارجی ایران بارها اتفاق افتادە است، اگر ایران از دشمنی دست بکشد، طرف مقابل روی خوش بە جمهوری اسلامی نشان می‌دهد. پس باید گفت گذر از جمهوری اسلامی اولین قدمش از داخل و در جامعە ایران باید برداشتە شود.

در بخش دوم مقاله بە بررسی مسئلە آغاز مجدد گذر از جمهوری اسلامی خواهیم پرداخت.

١: http://www.ziaossalehin.ir/fa/content/666
٢: http://www.bbc.com/persian/iran-42596891
٣: http://www.bbc.com/persian/iran-40297652
٤:ماشااللە آجودانی، مشروطەی ایرانی،ص٤٠، چ ششم ، زمستان ١٣٨٤، تهران
٥:قرآن مجید، سورە شورا، آیە ٣٨

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**