تمام حقوق محفوظ است شبکه العربیه © 2018

برای دوستان خود بفرستید

بستن
آیا سقوط رژیم ایران به نفع ماست؟
نام دوست:
ایمیل دوست:
نام فرستنده:
ایمیل فرستنده:
کد ایمنی

 

چهارشنبه 5 ذو القعدة 1439هـ - 18 ژوئیه 2018م
آخرین به روز شدن: سه شنبه 14 ربیع الثانی 1439هـ - 2 ژانویه 2018م KSA 19:49 - GMT 16:49
آیا سقوط رژیم ایران به نفع ماست؟

در ابتدا نباید فرض کرد که این تحلیل، سقوط رژیم آیت‌الله‌ها در ایران را حتمی فرض کرده است. در واقع رژیم تهران از نظر ساختار و نهادها قوی است و بخش توانمندی را نمایندگی می‌کند که کنار زدن آن با تظاهرات کار آسانی نیست. اما اهمیت جنبش مردمی که به مانند سال 2009 دوباره ما را غافلگیر کرده در این است که این یک عامل کمکی برای تغییر جزئی یا کلی در آینده است.

پیش از پرداختن به تاثیرات این جنبش بر منطقه، باید درباره تاثیرات آن بر ایران و رژیم حاکم بر ایران پرداخت. چند احتمال وجود دارد. احتمال اول این است که نیروهای امنیتی بتوانند تظاهرات را سرکوب کنند؛ به مانند کاری که 8 سال پیش کردند و از کشتن برخی معترضان بی‌پناه در مقابل عدسی دوربین‌ها نیز ابا نکردند. احتمال دوم این است که برای کنترل تظاهرات خیابانی مردم، علاوه بر سرکوب، برخی امتیازات مانند برکناری روحانی و حکومتش صورت گیرد. احتمال سوم نیز بزرگتر و خشونت‌بارتر شدن تظاهرات و بهره‌ بردن یکی از جناح‌های درگیر در داخل خود نظام مانند سپاه‌پاسداران و یا رقیبش ارتش، از بحران و در اختیار گرفتن قدرت است. احتمال چهارم که البته رخ دادن آن دور از ذهن است، سقوط رژیم ایران و پیش آمدن شرایطی مانند سوریه و لیبی است.

در همه حالات تظاهرات ضد حکومت تهران که رخ داده و می‌دهد [برای رژیم ایران] دردناک بوده و اطمینان اکثر ایرانی‌ها و جهان را به حکومت ایران متزلزل می‌کند. نظام ناچار است در روزهای اندک پیش رو، حتی اگر بتواند بر بحران فائق آید، به بررسی [عملکرد] خود بپردازد. سخنان حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران نیز در همین راستا بود که حکومت باید صدای شهروندان را بشنود. رخ دادن هر کدام از احتمالات سوم و چهارم و در اختیار گرفتن قدرت توسط یک گروه و یا فروپاشی حکومت آثار بسیار خطرناکی دارد که از مرزهای ایران فراتر رفته و کل منطقه را در بر می‌گیرد.

برای ما به عنوان کشورهای منطقه و به ویژه کشورهای عربی، بهترین حالت ممکن این است که رژیم به شکل کامل فرو نپاشد بلکه سیاست‌های خارجی خود را تغییر داده و از برنامه‌های خصمانه خود دست بکشد. گمان می‌رود این تصور عجیب باشد ولی دلیل آن این است که منطقه در حال حاضر از ویرانی رنج می‌برد و توان تحمل یک هرج و مرج جدید، جنگ‌های داخلی و میلیون‌ها پناهجو را ندارد.

اینکه قیام ملت ایران تغییر سیاست‌ها و عملیات خارجی را در پی داشته و رژیم را به تحول و اصلاحات داخلی و توسعه مجبور کند، در مقایسه با تصور وحشتناک فروپاشی نظام، بهترین گزینه است.

مشکل این فرضیه در این است که ماهیت رژیم تهران، ماهیتی مدنی نیست که بتواند خود را تغییر دهد، بلکه ماهیتی دینی امنیتی به معنای فاشیسم دینی است و بسیار دشوار است که اندیشه، مسیر و نگرش خود به دنیای پیرامون خود را تغییر دهد و این چالشی است که پیش روی رهبران عالی‌رتبه ایران قرار دارد؛ آنهایی که قطع به یقین به دلیل تحولات خطرناکی که وجود رژیم را تهدید می‌کند، در حال آماده‌باش هستند.

شاید رژیم بتواند بحران را کنترل کرده و از تجربه آن درس بیاموزد، اما اگر سرسختی کرد و با گلوله به مقابله با معترضان رفت و یا اینکه برای ساکت کردن مردم عصبانی چند نفر را فدا کرد، این امر مانع رخ دادن تظاهرات مردمی دوباره نخواهد شد. فرماندهان سپاه پاسداران و رهبران عالی‌رتبه دینی به وضوح دچار غرور هستند و گمان می‌کنند می‌توانند جمهوری خود را تا حد امپراطوری گسترش داده و برخی کشورهای منطقه را اشغال کنند و توان این را دارند که برای قدرت‌های بین‌المللی مزاحمت ایجاد کنند و منافع آنها در خاورمیانه را تهدید کنند. آنها می‌کوشند پادشاهی عربی سعودی را محاصره و اسرائیل را تهدید کنند و به طور همزمان در چند جبهه بجنگند. این شیوه اندیشیدن متکبرانی است که مرزهای توان ایران را فراموش کرده‌اند؛ کشوری که مردم آن در رنج هستند و اقتصادش یکی از فقیرترین اقتصادهای منطقه‌ است.

منبع: الشرق الأوسط

مترجم: ضیاء ناصر

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**