یک: «شاخ» و «شار» در مبارزات کردهای عراق یک دوگانه مفهومی منفک اما مرتبط هستند. شاخ همان کوهستان و شار همان شهر است. جلال طالبانی با خروج از حزب دموکرات کردستان عراق و تاسیس اتحادیه میهنی کردستان، عناصر تازه ای را به جنبش سیاسی کردها در شاخ و بعدها شار افزود. علاوه بر حفظ رگه هایی از «کردایه‌تی» آن را ایدئولوژیزه هم کرد. مام جلال تلاش کرد بین ناسیونالیسم و سوسیالیسم توازنی ایجاد کند. در عمل چقدر موفق بود یا نبود، بحثی جداست اما او و جریانش در آن دوره، داشته‌های جنبش کرد در عراق را ارتقا دادند و جاذبه‌های تازه ای را به آن افزودند. جاذبه‌هایی که خصوصا برای طبقه شهری و به ویژه جوانان تحصیل‌کرده در شهرهای کردستان عراق و در زونی که بعدها زون «سبز» خوانده شد، یک نقطه عطف محسوب می شد.

دو: جلال طالبانی شب های زیادی روی تخته سنگ‌های قندیل و زیر بمباران و توپباران ارتش عراق خوابید. صدام حسین دربه‌در دنبال رهبر جوان و بلندپروازی می گشت که هم با ایده های سیاسی و هم با نیروی نظامی اش، خواب را از ارتش عراق و رهبری حزب بعث ربوده بود. این دوره فراز و فرودهای زیادی داشت. اما زمان فاکتور عجیبی است. بعدها ورق برگشت. رئیس جمهور سابق عراق دست بسته تحویل جلال طالبانی، شورشی دیروز و رئیس جمهور بعدی داده شد. جلال طالبانی، تصمیمی گرفت که در حافظه‌ها ماند. او حاضر به امضای حکم اعدام صدام حسین نشد. دیگران امضا کردند و اعدام شد.

سه: جلال طالبانی، روابطی گرم با ترکیه و ایران داشت. همزمان روابط گرمی با مخالفان ترکیه و ایران داشت. برای همین، هم تهران و آنکارا وقتی نیاز میدیدند او را برای تماس با مخالفانشان به یاری می طلبیدند و هم جریان‌های کرد در ایران و ترکیه، تا اندازه زیادی مایل به ایفای نقش «مام جلال» در «پروسه های احتمالی صلح» بودند. در ترکیه زمانی که تورگوت اوزال بر مسند قدرت بود، جلال طالبانی بین حزب کارگران کردستان و دولت ترکیه در رفت و آمد بود. اوزال نخستین مقام ترکیه بود که قصد داشت گشایشی در مسئله کردهای ترکیه ایجاد کند. اما به شکل رمز آلودی او جان باخت. و بعدها فرضیه قتل او تقریبا تا اندازه زیادی به یقین مبدل شد. در ایران هم او رابطه خوبی با دکتر عبدالرحمان قاسملو، رهبر وقت حزب دموکرات کردستان ایران داشت. نشانه های زیادی مبنی بر تلاش طالبانی برای وساطت بین حکومت ایران و شخص قاسملو وجود دارد.

چهار: در دوره ای که جلال طالبانی رهبری اتحادیه میهنی کردستان را برعهده داشت، این حزب با سایر احزاب کرد در عراق و منطقه نیز روابطش بین «جنگ و دوستی» در نوسان بود. اتحادیه میهنی کردستان، هم تجربه جنگی خونین با حزب دموکرات کردستان عراق را در کارنامه اش دارد و هم با حزب کارگران کردستان در کوههای قندیل و قره داغ. قطعا داوری در مورد اینکه مسئولیت طالبانی و حزبش و همچنین احزاب رقیب در این دعواهای خونین دقیقا چقدر بوده، در حوزه صلاحیت نگارنده نیست.

پنج: جلال طالبانی سالها قبل از آنکه عملا تکلمش را از دست دهد، یک بار گفته بود: «استقلال کردستان یک خواب شاعرانه» است. با این وجود او سخنرانی های آتشینی در خصوص «کردستانی بودن کرکوک» و همچنین «حق تعیین سرنوشت» داشت. با این وجود از زمانی که سکته مغزی توانش را گرفت، تحولات عظیمی در عراق اتفاق افتاد. حضور داعش، قدرت گیری حزب دموکرات کردستان عراق و جنبش تغییر، و بعدها همه پرسی استقلال کردستان عراق. همسر جلال طالبانی، و اتحادیه میهنی کردستان، در همه پرسی استقلال به «جدایی از عراق» رای دادند. موضوعی که رابطه آنها با ایران را که دوست قدیمیشان بود، تا اندازه ای تنش آلودکرد.

شش: جلال طالبانی معمار همگرایی کرد، شیعه و سنی در عراق بود. او با آن شخصیت بذله گو و صمیمی، جزو معدود سیاستمدارانی بود که هم در بین کردها، هم در بین شیعیان و سنی ها و هم در بین مقام های ایران، ترکیه،‌ آمریکا و غرب، مورد احترام بود و در بیشتر بحران ها خصوصا در عراق،‌ نقشی تعیین کننده ایفا کرد. از زمانی که در کردستان و آلمان مورد معالجه قرار گرفت، صحنه سیاست در کردستان تغییر کرد. اتحادیه میهنی کردستان، که در چند دهه گذشته پا به پای حزب دموکرات کردستان عراق، حزب اصلی محسوب می شد، با ظهور و قدرت گیری جنبش تغییر از یک سو و با بیمار شدن مام جلال از طرف دیگر، به حزب سوم مبدل شد. و مثل بسیاری از جریان هایی که متکی بر رهبری کاریزماتیک هستند، بعد از غیاب عملی مام جلال در حزب و صحنه سیاسی، گرفتار اختلاف ها و تنش های داخلی شد. نه کردستان بعد از جلال طالبانی همان کردستان سابق خواهد ماند و نه عراق دیگر همان عراق قبلی است. تاریخ همه دستاوردها،‌ مبارزات و همچنین اشتباهات جلال طالبانی را فراموش نخواهد کرد.

منبع: فیس بوک نویسنده

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**