امروز در توییتر ویدئوی توصیه یک کودک چندساله ایرانی تبار را دیدم که به زبان انگلیسی به مردم ایران توصیه می کرد به روحانی رای بدهید، چون پول بیشتری برای ما می أورد و ما را قدرتمندتر می کند. اگر محوری ترین دلیل برای رای دادن به حسن روحانی همین توصیه باشد، منطقی ترین نتیجه این است که او کاندیدای مطلوب آیت الله خامنه ای است. این منطق ساده و ظاهرا کارآمد است. خامنه ای برای بسط و تعمیق اقتدار داخلی و حمایت از گروه های شبه نظامی و غیرنظامی همسو در خاورمیانه و مشارکت در جنگ سوریه، عراق و یمن نیاز مبرم به پول دارد و هر دولتی که بتواند پول بیشتری برای او تامین کند،‌دولت محبوب تری است. دولت روحانی با امضای برجام توانست این مسیر را هموارتر کند و اکنون پول بیشتری در دسترس نظام برای رسیدن به اهدافش است. ادامه تلاش های روحانی می تواند این جاده را به شاهراه تبدیل کند، پس چه نیازی به تغییر دادن اوست. اما دو نکته:

۱) جمهوری اسلامی از نظر خامنه ای بیش از اینکه یک پروژه باشد، یک پروسه است. او شش اردیبهشت ۹۵ در دیدار با اعضای شورای عالی مرکز الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت برای چندمین بار می گوید «انجام انقلاب اسلامی»، «تشکیل نظام اسلامی»، «تشکیل دولت اسلامی»، «تشکیل جامعه اسلامی» و «تحقق تمدن اسلامی»، مراحل پنجگانه تحقق اهداف انقلاب اسلامی است. حسن روحانی، در فاز اول و دوم این پروژه مشارکت موثر داشته است. او یک چهره فعال در انقلاب اسلامی بوده و در دهه اول تشکیل نظام اسلامی نیز یک بازیگر میانی قدرتمند بوده است. روحانی در فاز «تشکیل دولت اسلامی» همچون هاشمی به تدریج از الگوی مدنظر خامنه ای فاصله گرفته است. ایده تشکیل دولت اسلامی البته یک ایده تازه و مربوط به دوران دولتمداری روحانی نیست. اولین بار سال ۷۹،‌خامنه ای بحث تشکیل دولت اسلامی را به میان کشید. در طول ۱۷سال گذشته، او بارها مشخصات دولت اسلامی را بیان کرده، سال های ۸۴ تا۸۷، گاهی اشارات او به دولت محمود احمدی نژاد منطبق می شد ولی با منحرف شدن این دولت از ریل خامنه ای، آرزوهای او نیز پژمرد، تا اکنون. او اتفاقا شهریور ۹۲ در همان ماه های آغازین شروع به کار دولت روحانی در جمع اعضای هیات دولت از مشخصات دولت اسلامی سخن گفت. او همچنین از سال ۹۱ بحث «سبک زندگی اسلامی» که مقدمه فاز «تشکیل جامعه اسلامی» محسوب می شود را مطرح کرده است. به نظر می رسد هر ادعایی درباره نسبت دولت روحانی با خامنه ای باید با این دو شاخص ارزیابی شود. اینکه دولت روحانی تا چه حد به شاخص های دولت اسلامی مدنظر خامنه ای نزدیک بوده و چه برنامه هایی برای تحقق سبک زندگی اسلامی مدنظر او انجام داده است؟ اگر مبنای ما سخنرانی ها و داوری های خامنه ای در چهارسال گذشته باشد، پاسخ قطعا منفی است.

۲) دهه آینده عصر پایان عمر نسل اول انقلاب است و جنگ کوتاه قدها شروع می شود. همه مدعیان مناصب کلان جمهوری اسلامی در دهه آینده، بازیگر میانی دهه اول انقلاب بوده اند. در میان کوتاه قدهای نظام، قد روحانی از اغلب چهره ها بلندتر است. باقی ماندن او در یک دوره دیگر، صرفا به تثبیت و ترفیع موقعیت او در عرصه سیاسی کمک خواهد کرد. تجربه چهارسال اخیر نشان داده خامنه ای از توانایی مهار روحانی برخوردار است ولی همان طور که به تعبیر مصطفی تاج زاده، برخی دارند برای ابراهیم رئيسی برنامه ریزی ۴۰ساله می کنند، برنامه ریزی برای مواجهه با روحانی هم باید ۴۰ساله باشد. از این منظر می توان با اطمینان کافی گفت قدرتمند ماندن روحانی هیچ سودی برای یاران خامنه ای در ۴۰سال آینده ندارد و طبق هیچ معیاری او صلاحیت حفاظت از میراث خامنه ای را ندارد، تمایلی هم از خود نشان نداده است. حتی اگر مبنا این باشد که ماموریت دولت روحانی، به ثمر رساندن معامله برجام بوده، اکنون از نظر مخالفان روحانی، ماموریت تمام شده و خودشان عرضه دارند سودش را بخورند. می توان گفت خامنه ای، روحانی را در مقام ابزار موازنه تحمل می کند و مانند یک ویروس ضعیف شده، مهارش می کند ولی خیلی دشوار است بگوییم او کاندیدای مطلوب خامنه ای است. او می تواند مهره مطلوب در مجمع تشخیص باشد ولی رئيس جمهور مطلوب نیست.
 

*منبع: ایران وایر

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**