هفته پیش روز 30 مارس2017، مقاله‌ای تحت عنوان "خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟" به قلم محمد امینی در بعضی سایت‌های خارج از کشور منتشر شده است. نگارنده این متنِ سراسر اتهام و افتراء موجی از اکاذیب را بدون آنکه حجت و برهانی برای مدعای خود ارائه کند، انواع و اقسام اتهامات از نوکری عربستان سعودی گرفته تا وامداری دستگاه‌های امنیتی کشورهای اجنبی و به پیش بردن پروژه از هم ‌ گسیختن ایران را به اینجانب و دیگر دوستان و همرزمانم نسبت داده است. بنابراین ضرورت دیدم برای تنویر افکار عمومی پاسخ پاسخ ذیل را تقدیم کنم.

اگر چه آنچه آقای امینی را به نگارش مطلب مذکور واداشته به درستی مشخص نیست، لیکن گمان می‌رود، سمیناری که در تاریخ 8 و 9 مارس در پارلمان سوئیس از سوی کمیته روابط بین‌المللی پارلمان سوئیس و به همت چند تن از اعضای پارلمان و رهبران احزاب سبز و سوسیالیست با هدف بررسی وضعیت حقوق بشر اقلیت‌های ملی، مذهبی و جنسی و همچنین بررسی عمل کرد آقای روحانی در این زمینه در 4 سال گذ شته برگزار شد، خشم محمد امینی را برانگیخته و موجبات غلیان درونی ایشان را فراهم آورده است. سوئیس در سال‌های اخیر، نقش بسیار قابل توجهی در ژنو، سازمان ملل و دیگر مجامع بین‌المللی در دفاع از حقوق اقلیت‌ها داشته است. در همین زمینه با توجه به این که بنا است هیاتی از پارلمان این کشور برای بررسی شرایط سرمایه‌گذاری در ایران، به این کشور سفر کند و به ویژه با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در ایران و اعلام کاندیداتوری حسن روحانی، رئیس جمهوری فعلی ایران، بنا به عادت مرسوم از فعالان حقوق بشری و سیاسی برای بررسی تحولات حقوق بشری دعوت به عمل آمد. اینجانب پیش از این نیز با رها در چنین نشست‌هایی در پارلمان سوئیس حضور یافته و سخنرانی کرده‌ام.

آنچه در این زمینه کاملا نامشخص است، دلیل مخالفت امینی با برگزاری این کنفرانس است. ظاهرا ایشان مخالف حضور سرکار خانم دکتر شیرین عبادی، حقوقدان برجسته ایرانی و برنده جایزه نوبل در این نشست و افشاگری خانم عبادی از وضعیت بغرنج حقوق بشر در ایران است. موضوع دیگری که محمد امینی روی آن اصرار دارد، چرایی حضور همزمان دکتر عبادی و بنده و دیگر سخنرانان در این مراسم است. برآشفتگی امینی از همنشینی شیرین عبادی با کسانی است که به موضوع نقض حقوق بشر در میان اقلیت‌های ایرانی غیرفارس پرداخته، و به نمایندگی از آنها در محافل بین‌المللی حاضر شده و صدای این مردمان بی‌دفاع را به گوش جهانیان می‌رسانند، است. شدت برآشفتگی محمد امینی به حدی است که گمان می‌رود ایشان، کریم عبدیان، ماشالله رزمی، مصطفی هجری، ناصر بلیده‌ای، تیمور الیاسی و یوسف کر را که در این نشست به ترتیب مشکلات و مسائل مربوط به مناطق عرب، ترک، کرد، بلوچ و ترکمن‌نشین را طرح کرده و عملکرد حسن روحانی در این زمینه را به چالش کشیده‌اند، جزامیانی هستند که دکتر عبادی پیش از نشستن در کنارشان می‌بایست این موضوع را با محمد امینی و محمد امینی‌ها هماهنگ می‌کرد. امینی ناراحت است که چرا شیرین عبادی با شجاعت از نقض حقوق بشر در ایران پرده برداشته و فراوانی اعدام‌ها به ویژه در مناطق غیرفارس را در محافل بین‌المللی فریاد زده است.

ناراحتی رژیم ولایت فقیه از برگزاری این سمینار قابل فهم است و فریاد اعتراض آنها را از تک تک رسانه‌هایی که در اختیار دارند، می‌توان شنید. آنچه مایه تعجب است، همصدائی محمد امینی با رسانه‌های جمهوری اسلامی و تکرار اتهاماتی است که ایران برای چسباندن آنها به شرکت‌کنندگان در این نشست، تلاش کرده است.

آنچه در این مصاف نامعلوم است، این است که محمد امینی له و علیه کیست؟ چه دلیلی می‌تواند امینی را تا مرز انفجار از بر ملا کردن نقض فاحش حقوق بشر و اوضاع تاسف‌بار اقلیت‌های ملی و مذهبی در ایران خشمگین کند؟ دلیل این هراس و عصبانیت چیست؟ شاید اگر امینی سخنرانی‌ها، گزارش‌ها، پیشنهادها و انتقادات مطرح شده در سخنرانی این جانب، سرکار خانم عبادی و دیگر سخنرانان در مغایرت‌های موجود در قانون اساسی ایران و قوانین بین‌المللی پرداخته و همچنین سخنرانی سه سخنران سوئیسی در مورد جایگاه حقوق فردی و اجتماعی در قوانین بین‌المللی گوش فرا می‌داد، مجالی برای مباحثه می‌بود، لیکن علی‌الظاهر ایشان تنها از زاویه تنگ اولتراناسیونالیستی، ملی‌گرایی افراطی و پان‌ایرانیستی به موضوع نگریسته و برگزاری این سمینار را به باد انتقاد گرفته و شرکت‌کنندگان را متهم به جاسوسی می‌کند. صد البته با شناختی که نگارنده این سطور از محمد امینی دارد، این موضوع چندان عجیب و دور از انتظار نبوده و نیست.

در اوایل دهه هفتاد میلادی و در زمانی که در آمریکا دانشجو بودم، در کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی–اتحادیه ملی (معروف به کنفدراسیون) عضو شده و علیه شاه و دیکتاتوری در ایران و همچنین برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی در ایران، دوشادوش دیگر اعضاء و دانشجویان ایرانی مبارزه می‌کردم. در سال 1972 یا 1973 به عنوان رئیس و مسئول کمیته بین‌المللی بخش نیویورک فدراسیون آمریکا به همراه هیاتی 10 نفره برای شرکت در کنگره 18 کنفدراسیون (قبل از انشعاب) به شیکاگو رفتم. در همان زمان محمد امینی روی سن سینمایی که به این منظور اجاره شده بود، رفته، یک کلاه لنینی و یک کت مائو بر تن کرده، ادای لنین را در می‌آورد و با در دست داشتن کتاب سرخ مائو، از مواضع به اصطلاح سوپرچپ سخنرانی می‌کرد...

لذا سیر برآمدن و تکوین ساختار فکری تکامل ثانوی امینی از ماوراء چپ به راست به عنوان یک راسیست پان‌ایرانیست و سپس مداح و مشاطه‌گر رژیم ارتجاعی و فاشیست ولایت فقیه در قالب مورخ خودخوانده و خودبرگزیده، نه تنها برای من، که برای همه آنهایی که از پیشینه محمد امینی و تابع سینوسی سیر تکامل او باخبرند، چندان مایه حیرت نیست.

محمد امینی برخلاف بسیاری از مبارزان ضد دیکتاتوری و از جمله نگارنده این سطور که پس از پایان تحصیل به کشور بازگشته و به دلیل فعالیت هایشان و عضویت در کنفدراسیون، سال‌ها رنج زندان و شکنجه را به جان خریدند، نه در زمان پهلوی و نه در زمان جمهوری اسلامی حتی یک روز را در آن سوی میله‌های زندان نگذارنده و تمام عمر بر گرده دیگران سوار بوده است. موجبات شگفتی است که دیگر مبارزان راه آزادی را که بیش از نیم قرن عمرشان را در این مسیر نهاده‌اند، توسط فردی مانند امینی جاسوس خوانده شوند.

نگاهی گذرا به آنچه تا کنون امینی نوشته است، نشان می‌دهد تمام هم و غم نامبرده، فحاشی، افترا و فعالیت علیه فعالان ضد رژیم ولایت فقیه است. کنشگرانی که سعی در طرح موضوعات مرتبط با اقلیت‌های ملی غیرمسلط و تحت ستم مضاعف در ایران را دارند، سهم ویژه‌ای از رفتارهای کینه‌توزانه و خصمانه امینی به خود اختصاص داده‌اند و دشمنی او با فعالان اهوازی/احوازی/عربستانی اظهر من الشمس است. بدون ذره‌ای تردید می‌توان گفت امینی تا کنون علاوه بر آنکه یک واژه علیه رژیم ولایت فقیه ننوشته است، همه گفتار، پندار و کردار خود را به صورت مستقیم و غیر مستقیم، در راستای منافع این رژیم قرار داده و برای استمرار رژیم ولایت فقیه کوشیده است. محمد امینی بیش از هرکس دیگری و حتی بیش از کارگزاران رسمی این رژیم، برای تضعیف جنبش‌های هویت‌طلب و عدالت‌خواه ملت‌های تحت ستم مضاعف ایران، در خارج از کشور کوشیده است.

دیرزمانی نیست که امینی مورخی خودخوانده شده و در هر زمینه تاریخی اظهار نظر می‌کند. او مطلقا چیزی از دینامیک مبارزات کنونی در ایران نمی‌داند و اطلاعاتش از سطح آگاهی ملی و جنبش هویت‌خواهی و سطح رشد آگاهی ملی در ایران و این که این جنبش‌ها دشمنانشان را شناخته و آنها را هدف گرفته، و از این نظر به نقطه برگشت ناپذیری رسیده‌اند، از صفر فراتر نمی‌رود. او نمی‌داند که این جنبش‌های حاضر در صحنه، پویا، سرزنده، متحرک، شجاع و شیردل، امروزه با دادن هزینه‌های گزاف روزانه در صف اول مبارزه برای سرنگونی رژیم مرتجع ولایت فقیه قرار گرفته و به پیش‌آهنگ و پیش‌کسوت این مبارزه مبدل شده‌اند. او نمی‌داند جنبش هویت‌طلبی ملت‌های تحت ستم مضاعف می‌رود که با تلفیق آگاهانه مبارزان زنان، کارگران و دانشجویان و با مشارکت دیگر نیروهای مترقی فارس ایرانی، شرایط را برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی فراهم آورد. او یا نمی‌داند و یا اینکه خود را به خواب زده و مانند کبک سر به زیر برف برده است و یا به توصیه رژیم و به نیابت از آنها به چهره این جنبش و رهبران آن چنگ انداخته تا شاید خراشی به چهره مبارزان بیاندازد اما، مگسک عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...

امینی، مورخ خودخوانده به اینجانب خرده می‌گیرد که چرا می‌گویم نام خوزستان جعلی است و این نام را رضا شاه در سال 1936 با مشورت روشنفکران اولتراناسیونالیست و در راستای عرب‌ستیزی و آسمیله کردن اجباری و فارسیزاسیون قهری ملت عرب در ایران، برای اقلیمی که اکثریت ساکنان آن عرب بودند، جعل کرده و با ابلاغ لایحه‌ای به کلیه ادارات دولتی وقت، این نام جعلی را جایگزین نام عربستان کرد. اینجاست که پرده از رخ مورخ خودخوانده می‌افتد و کوس رسوایی‌اش گوش جهان را کر می‌کند. آنچه من گفته‌ام برخلاف ادعای جناب مورخ، نه جعلی است و نه من درآوردی؛ این حقایق عین واقعیت است و تلگرام و اعلان این ابلاغیه در اختیار عامه است و امینی نیز می‌تواند سری به آرشیو دولت ایران از جمله آرشیو وزارت خارجه ایران بزنند تا به چشم خود حقیقت را ببیند، البته اگر اراده‌ای برای شنیدن حقیقت در ایشان مانده باشد.

تا پیش از برآمدن پهلوی ها، تقسیمات کشوری ایران، شامل تعدادی ایلات و ولایات بوده که عربستان نیز یکی از آنها بوده است. ترجمان و دلالت این نام نیز به اقلیم و یا سرزمین تاریخی اهواز برمی‌گردد که از دیرباز محل سکونت عرب‌ها بوده است؛ به سان کردستان که محل سکونت کردها، بلوچستان محل سکونت بلوچ ها، آذربایجان محل سکونت ترک‌های آذربایجانی و ترکمنستان محل سکونت ترکمن‌ها و لرستان که محل سکونت لرها بوده است و این امر منعکس‌کننده ترکیب جمیعتی آن مناطق بود- و به جز عربستان، همه این مناطق هنوز هم به این نام‌ها نامیده میشوند. لیکن اولتراناسیونالیست‌هایی از رده محمد امینی در دوره رضا شاه و در دوره رژیم آخوندی دیواری کوتاه‌تر از ملت مظلوم و بی دفاع عرب در ایران نیافتند و با تلاش برای کتمان هویت آنها، سیاست عرب‌ستیزی که در زمان رضا شاه کلید خورده را با شدت و حدت بیشتری ادامه داده و همزمان با اجرای پاکسازی قومی و ژنوساید فرهنگی در داخل کشور توسط رژیم ولایت فقیه، مسئولیت اجرای این مهم در خارج از کشور را بر عهده گرفتند. به نظر میرسد رژیم نیز چندان به سپردن این نقش به امینی و امینی‌ها بی‌ میل نیست و بهترین گواه این موضوع تکرار همان ادعاهای رسانه‌های داخل ایران، از زبان محمد امینی است.

در این رابطه، خواندن کتاب زیر را به آقای امینی توصیه می‌کنم. "The Reign of Shaykh Khazal Ibn Jabir and the Supression of the Principality of ARABISTAN: A Study of British Imperialism in Southwestern 18 97 – 1925 By:William T. Strunk "

این کتاب رساله دکترای مورخ نام‌آور آمریکایی و پرفسور تاریخ دانشگاه ایندیانا است که پس از سال ها تحقیق در لندن و با در دست داشتن آرشیو دولتی انگلستان به رشته تحریر در آورده است. در این کتاب پرفسور استرانک می‌گوید «در بدو پیدایش نفت در ایر ان در سال 1908 میلادی، 98 درصد جمعیت بو می عربستان، عرب بود و دو درصد دیگر بوشهری بودند».

علاوه بر این، فرصت را مغتنم می‌شمارم و کتاب دیگری را معرفی می کنم: "The History of Khuze stan, 1878 - 1925: A Study in Provincial Autonomy and Change. By: Mostafa Ansari, University of Chicago 1974" اثر مصطفی انصاری محقق و پژوهشگر ایرانی آمریکایی، که نویسنده در آن به سطح بسیار بالای اتونومی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عربستان و تدریس به زبان مادری در زمان شیخ خزعل، می‌پردازد.

فی البداهه می‌توانم ده‌ها کتاب دیگر در مورد نام تاریخی عربستان و تحمیل نام جعلی خوزستان ذکر کنم؛ نامی که به زور و بدون هیچ‌گونه نظرخواهی در قالب رفراندوم یا هر قالب منطقی دیگری انجام شد. چنانچه تغییر نام محمره به خرمشهر و تغییر نام اکثر شهرها و دهات اقلیم اهواز از عربی به فارسی در زمان شاه و زمان ولایت فقیه تنها برگی از پروژه قطور عرب‌ستیزی و تلاش برای تغییر دموگرافی جمعیتی به ضرر عرب‌ها است؛ پروژه‌ای که در داخل محسن رضایی، حداد عادل، اکبر ترکان و عسکراولادی و دیگر عرب‌ستیزان حکومت ملایان به پیش می‌برند و در خارج امینی‌ها زیر علم آن سینه می‌زنند.

محمد امینی تمام تلاش خود را کرده که مرا فردی نشان دهد که در مسیر تجزیه ایران گام برمی‌دارد. 50 سال سابقه مبارزاتی من در داخل و خارج از کشور، برگزاری و مشارکت در صدها نشست، سمینار و کنفرانس و انتشار صدها نوشتار به زبان‌های عربی، فارسی، و انگلیسی فهمیدن موضع مرا کاملا آسان کرده است و دریافتن اینکه کریم عبدیان بنی سعید در چه مسیری گام برمی‌دارد، از طریق بررسی این فعالیت‌ها قابل تشخیص و اثبات است نه از طریق امینی‌ها. شاید دانستن این موضوع حداقل برای محمد امینی واجب باشد که اگر موضع من تجزیه‌طلبی می‌بود، بدون هیچ ترس و واهمه‌ای از آقای امینی و از آنان که امینی زیر علم‌شان سینه می‌زند، آن را به وضوح اعلام می‌کردم، زیرا که بر اساس قوانین بین‌المللی، این یک خواست مشروع جمعی و فردی برای مردمان هر کشوری است. انتظار می‌رفت آقای امینی... در آمریکا مشغول است بداند که طبق یک نظرخواهی اخیر موسسه معروف زاگبی 23% مردم ساکنان ایالت‌های تگزاس، کارولینای جنوبی، جورجیا، لوئیزیانا، میسوری، تنسی، کارولینای شمالی، آلاباما، اوکلاهاما و اوهایو با تجزیه این ایالات‌ها در صورت جمع‌آوری امضاء و رسیدن به حد نصاب لازم خواهان جدایی از آمریکا هستند، دولت موظف است به درخواست آنها پاسخ مثبت بدهد. لذا تاریخ مصرف به کارگیری تاکتیک نخ‌نمای برچسب تجزیه‌طلبی برای قراردادن حریف در موضع دفاعی، مدت‌هاست که به پایان رسیده است. خوب است که آقای امینی بداند، فراوانند کسانی که افتخار جدایی و جدایی‌طلبی را به ننگ تعایش و هم‌زیستی با محمد امینی و امثالهم ترجیح می‌دهند.

علاوه بر این، محمد امینی که خود را به آب و آتش زده تا مرا تجزیه‌طلب معرفی کند. او در واقع کاری نکرده جز تکرار همان گفتمان جمهوری اسلامی و لابی‌های آن در خارج از کشور. تکرار این مرثیه که "اگر جمهوری اسلامی سرنگون شود، ایران تجزیه شده و چنین و چنان خواهد شد" و تلاش برای نهادینه کردن این ترس دروغین، چیزی نیست جز خدمت به استمرار ولایت فقیه و جمهوری اسلامی و پذیرش آن به عنوان دوفاکتو. این دقیقا همان حرفی است که رژیم می‌زند و تکرار آن همان ماموریتی است که به امینی‌ها سپرده شده است.

اگر چه انتظار زیادی است، لیکن از امینی به عنوان یک مورخ خودخوانده انتظار می‌رفت که بداند دلیل و سبب اصلی تجزیه جمعی از مردم یک کشور و به ویژه تمایل به تجزیه در اقلیت‌های غیرمسلط و تحت ستم مضاعف و چند لایه و گرایش آنها به سوی استقلال طلبی ، همیشه نتیجه سیاست عدم تعامل صحیح و حاصل سیاست سرکوب، فشار و تبعیض دولت‌های مرکزی بوده است. نمونه‌های بسیاری برای اثبات این مقوله وجود دارد. یکی از دلایل عمده اضمحلال شوروی سابق، سیاست‌های روس‌محور و سرکوبگرانه علیه دیگر ملل غیر روس بوده است. تجزیه یوگسلاوی نیز نتیجه سیاست‌های اولتراناسیونالیستی افرادی مانند ملاسویچ است که امینی‌ها کپی برابر اصل او و همقطارانش هستند. در نتیجه این سیاست‌ها بود که یوگسلاوی چند پاره شده و به کرواسی، صربستان، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه، مونتنگرو و اسلوونی تقسیم شد. در همین چند سال اخیر، سیاست‌های ضد اقلیت مسیحی در سودان، باعث استقلال سودان جنوبی شد، سیاست‌های ضد اقلیت ملی و مذهبی در اندونزی باعث برآمدن و استقلال تیمور شرقی و سیاست‌های ضد بنگالی دولت وقت پاکستان سبب استقلال پاکستان شرقی و جدایی آن از پاکستان شد. اینها نمونه‌هایی از اثرات سیاست عدم تعامل صحیح و به کارگیری سیاست سرکوب، فشار و تبعیض دولت‌های مرکزی علیه اقلیت‌ها است. جدیدترین نمونه اینگونه موارد، واکنش اسکاتلندی‌ها به عدم رایزنی و مشورت دولت لندن با ملت اسکاتلند در پروسه خروج بریتانیا از اتحادیه اروپاست؛ واکنشی که احتمالا به جدایی اسکاتلند از بریتانیا منجر خواهد شد.

در نقطه مقابل مواردی که در بالا ذکر شد، کشورهایی نیز وجود دارند که با به کارگیری سیاست‌های صحیح، مسیر همزیستی مسالمت‌آمیز مردمانی با خاستگاه‌های قومی، نژادی و دینی مختلف را در یک جغرافیا هموار کرده‌اند. سوئیس، آمریکا، کانادا، هند، استرالیا، آفریقای جنوبی، امارات متحده عربی، فدراسیون روسیه، اندونزی و یا مردم خودمختار تیرول جنوبی (سوث تیرول) در ایتالیا نمونه‌های بارزی در این زمینه‌اند.

تاکید چندباره نگارنده این سطور در مقالات اخیرم در روزنامه فراملیتی الشرق الاوسط به عربی و در سایت العربیه به فارسی و انگیسی درباره لزوم اتحاد اپوزیسیون و همچنین حضور در کنفرانس گسترده مجاهدین خلق در تابستان 2016 ، عصبانیت محمد امینی و رژیم ولایت فقیه را برانگیخته و آنها را وادار کرده با هدف ترویج بی‌اعتمادی و چند دستگی در میان صفوف در حال منظم شدن اپوزیسیون، اتهاماتی از قبیل انتساب من به این و آن به آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی منتشر کنند. اینکه چرا کریم عبدیان بنی سعید از حساب شخصی خودش بلیط خریده و از واشنگتن راهی پاریس شده، براستی چرا باید دغدغه آقای امینی باشد؟ کریم عبدیان 48 سال است که هر ساله فرم‌های مالیاتی خود را تکمیل کرده و مالیات خود را پرداخت کرده است و در آن ریز درآمد و خرجش مشخص است. بارها پرستیوی همین اتهامات امینی را تکرار کرده که کریم عبدیان وامدار این و آن کشور است. من هزینه همه مسافرت‌هایم را از حقوق بازنشستگی و گاهی از کارهایم به عنوان مسئول یک گروه مهندسین مشاور، تامین می‌کنم. اگر امینی و یا هرکسی دیگر مدرکی خلاف این دارد، آن را منتشر کند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

مجددا تاکید می‌کنم حملات امینی‌ها به من و همرزمانم نه یک عمل مستقل بلکه بخشی از حملات رژیم بر علیه ماست و نوشتار اخیر محمد امینی بازنشر همان سیاست‌های ارتجاعی و عرب‌ستیزانه سپاه پا سداران و نیروهای امنیتی رژیم ایران است. شاید واژگان استفاده شده در هر کدام از این حملات متفاوت باشد ولی آنچه مبرهن و واضح است، یکی بودن آبشخور آنست. آبشخوری که آن روشنفکران بیمایه فارس ایران از زمان رضا شاه و پسرش بنا نهاده و به جای نگاه در آینه عبرت زمانه و پذیرفتن نقش خود در عقب ماندگی جامعه ایران، بدون ذره‌ای شرم و آزرم گناه خود را به گردن عرب‌ها، اسلام، ترک‌ها و دگرها و دیگرها انداخته و کماکان می‌اندازند.

در این باره می‌توان یک سوال جدی مطرح کرد، سوالی که پاسخ دقیقی برای آن وجود دارد و بسیاری از خاستگاه‌ها، حقایق و علل را روشن می‌کند. سوال اساسی این است: "چرا محمد امینی و همفکرانش از تشکیل یک ائتلاف وسیع در میان سازمان‌ها، نهادها و احزاب داخل و خارج ایران که شامل همه ملیت‌ها و جنبش‌های هویت‌طلب و آزادی‌خواه که خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران هستند، اینچنین برآشفته و عصبانی شده‌اند؟

دلیل این موضوع عدم توجه، ناکارآیی و نبود عزم جدی و همچنین تبعیض و خودبزرگ‌بینی اپوزیسیون فارس ایرانی (با فرض اپوزیسیون بودن) در تعامل با حقوق و مسائل مربوط به دیگر ملت‌های غیر فارس است.

از اواخر دهه 90 میلادی، کنشگران، رهبران و روشنفکران ملت‌های غیرفارس پس از بحث‌ها و گفتگوهای جدی به این نتیجه رسیدند که اپوزیسیون فارس، توان و اراده کافی و کیفیت و کمیت مناسب و از همه مهمتر توان رهبری یک جنبش برای یافتن راه حلی مناسب را ندارد و این امر تشکیل یک صنف مستقل فکری و نیز تشکیلاتی متشکل از ملت‌ها و یا ملیت‌های غیرفارس را ناگزیر می‌کند. این امر نقطه آغاز تشکیل کنگره ملیت‌های ایران فدرال در سال 2005 شد، کنگر‌ای که زیرساختی برای به ائتلاف رسیدن ملیت‌های غیر فارس با سازمان‌ها، احزاب و افراد مترقی فارس با هدف جایگزینی جمهوری اسلامی با یک نظام دموکراتیک، عدالت‌خواه غیر متمرکز فدرال باشد و در مرحله بعدی با تشکیل مجلس موسسان برای توافق درباره یک قانون اساسی جدید به عنوان پایه و اساس یک نظام غیر متمرکز فدرال اقدام شود.

محمد امینی با گزینش کلمات دلخواه و چیدن آنها براساس نظر خود، تلاش می‌کند، نتیجه مطلوب را کسب کرده و به مانند رژیم ولایت فقیه به این کنگره و اهداف آن حمله کند. با هدف روشنگری از خلط مبحث بوسیله ایشان، پنج اصل اساسی کنگره ملیت‌های ایران فدرال را مجددا در اینجا ذکر می‌کنم:

اصول پایه

1- ایران کشوری است چند ملیتی، که تمامی ملیت‌های ساکن در آن باید به طور مساوی و با تامین برابر حقوق ملی ملیت‌های ایران در امر حاکمیت و اداره کشور شریک باشند. حقی که تا کنون از آنها سلب شده است.

2- ساختار جمعیتی کشور ایران متشکل از ملیت‌های بلوچ، ترک آذربایجان، ترکمن، کرد، عرب، فارس، لر و … بوده که هر کدام دارای سرزمین‌های تاریخی و ویژگی‌های ملی خود می‌باشند.

3- مشروعیت سیاسی هر حاکمیتی، همواره از اعمال اراده مستقیم مردم سرچشمه می‌گیرد. لذا اراده تمامی ملیت‌های مختلف ساکن در ایران و رعایت حقوق ملی برابر آنان تحت هیچ شرایطی نباید موردِ اغماض و استثناء قرار گیرد.

4- برقراری نظام جمهوری فدرال، بر اساس ویژگی ملی-جغرافیایی که پایبند به اصول دموکراسی، منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های الحاقی آن است، نظامی سیاسی قابل دوام، به منظور اعمال اراده سیاسی که تضمین کننده حقوق برابر همه ملیت‌ها در چارچوب ایرانی آزاد و دموکراتیک خواهد بود.

5- اعمال اراده سیاسی در یک نظام دموکراتیک و فدرال الزاماً بر خاسته از اراده آحاد مردم تشکیل دھنده آن می‌باشد.

حال اگر محمد امینی در نقد این 5 اصل اساسی کنگره ملیت‌های ایران فدرال حرفی برای گفتن داشته و راه حلی برای برون رفت ایران از بن‌بست شرایط موجود دارد، بسم الله؛ این گوی و این میدان.

حزب تضامن دموکراتیک اهواز

درباره حزب تضامن دموکراتیک اهواز که اینجانب با افتخار به عنوان مشاور و رایزن با این حزب همکاری می‌کنم، نیز باید گفت که این حزب بر لیبرالیسم و سوسیالیسم مترقی بنا شده و حزبی پیشگام و خردگرا بر محور پلورالیسم و جدائی دین از دولت و تقسیم قدرت در دو جهت افقی و عمودی است، یک حزب سیاسی است که طیف‌های مختلفی از مبارزان عرب اهوازی، از مبارزان بسیار قدیمی تا مبارزان جوان و پرشور و نشاط را در خود دارد. باور و محور اندیشه این حزب بر اعتقاد کامل به دمکراسی و عدالت اجتماعی و حق تعین سرنوشت ملی استوار است. این حزب به عنوان یکی از احزاب موسس کنگره ملیت‌های ایران فدرال، و به مانند کنگره، خواستار سرنگونی نظام رژیم جمهوری اسلامی و برآمدن یک نظام دمکراتیک غیر متمرکز و فدرال بدون توسل به خشونت و با استفاده از ابزارهای مدنی است.

محمد امینی باز هم به روش همیشگی، تنها قسمت‌های دلخواه را از مرامنامه این حزب برداشته و با چیدن آن در یک پازل بدترکیب و ناهمگون و برای ارضای حس ناسیونالیستی‌اش آنها را کنار هم قرار داده و نتیجه مورد نظر خود را گرفته است. این در حالی است که در مرامنامه حزب تضامن دموکراتیک اهواز به وضوح آمده است که "مبارزات مردم عرب در ایران بخشی از مبارزات دیگر ملل تحت ستم مضاعف در ایران است و اهداف آن در راستای جنبش کلی آزادی خواهی و عدالت خواهی در ایران است. www.alahwaz.info

درباره آنچه در سخنانم در سمینار برن مطرح کردم، نیز باید تاکید کرد، هر آنچه گفته‌ام و می‌گویم گزارش‌هایی است که با ادله کافی و اطلاعات مستند پرده از نقض فاحش حقوق بشر در اقلیم اهواز که از آن در ایران با نام رسمی استان خوزستان یاد می‌شود، گرفته شده است. خلاصه این گزارش‌ها که حاصل صدها ساعت کار تحقیقاتی است، به شرح ذیل است:

پروژه پاکسازی قومی به شدت و با مدیریت تهران در اقلیم اهواز ادامه دارد. غصب بیش از 450 هزار هکتار از زمین های کشاورزان عرب از جانب دولت و سپاه، انحراف آب رودخانه کارون از مناطق عربی به استان‌های فارس، اصفهان، یزد و کرمان، خشکاندن آبهای هور العظیم برای حفر کم‌خرج‌تر چاه‌های نفت (این امر باعث ایجاد گرد و غبار و افزایش ریزگردها شده است)، اخراج دسته جمعی و سیستماتیک عرب‌ها از شرکت‌های نفت، گاز، حفاری و صنایع فولاد، عدم اختصاص هیچ بخشی از درآمد نفت برای عمران اقلیم و رفاه شهروندان، وجود فقر گسترده توام با بیکاری بیش از 60 درصد و چند برابر معدل بیکاری در کشور، عدم تدریس به زبان مادری که باعث افزایش آمارهای بی‌سوادی و کم‌سوادی جوانان عرب و عدم جذب آنها به بازار کار شده، عدم ترمیم و بازسازی شهرهایی که پس از جنگ ایران و عراق نابود شده‌اند، عدم پاکسازی میدان‌های مین باقیمانده از جنگ برای مجبور کردن عرب‌ها به مهاجرت از سرزمین‌های خود، عدم صدور شناسنامه برای نوزادان عرب که نام عربی غیرشیعی اختیار کنند، عدم صدور اجازه به نخل‌کاران عرب برای کاشت مجدد میلیون‌ها نخل که در خلال جنگ از بین رفته است، اجازه بازگشت ندادن به جنگ‌زدگانی که از مناطق جنگی به دیگر مناطق کشور گریخته‌اند و غصب اراضی و خانه‌های آنها در راستای ایجاد تغییرات دموگرافیک به نفع غیرعرب‌ها و پاکسازی قومی، اشاعه و پخش مواد مخدر مجانی بوسیله سپاه و بسیج در میان جوانان عرب و افزایش دهشتناک نرخ اعتیاد تنها نمونه‌هایی از موارد نقض حقوق فردی و جمعی ملت عرب در ایران است که در سخنرانی‌ای اینجانب ذکر شده و ترجمه‌های آنها به زبان‌های مختلف از جمله عربی، فارسی و انگلیسی در اختیار مطبوعات و رسانه‌های جمعی قرار گرفته است.

برای تک تک موارد ذکر شده هزاران صفحه سند، گزارش، عکس، خبر و صدها فایل صوتی و تصویری وجود دارد. اگر محمد امینی و محمد امینی‌ها را همه این اسناد و مدارک وادار به پذیرش حقیقت نمی‌کند، نشانه این است که آنها به خواب نرفته‌اند، بلکه خود را به خو اب زده‌اند.

حرف آخر اما، درباره نگاه از بالا و تحقیرآمیز امینی به ملل ساکن ایران است. او همه آنها را با اصرار فراوان به جز فارس، اقوام می‌نامد ولی مشخص نمی‌کند که خود و فارس‌های همزبان خود را چه مینامد؟ اگر ترک و عرب و کرد و لر و بلوچ و ترکمن و تالشی و ارمنی نیستند، پس چیستند و که هستند؟ آیا آنها ملت ایران هستند و یا شاید ملت فارس و یا چیز دیگری؟ آیا آنها صاحب خانه‌اند و دیگران مستاجر؟

ایشان بدانند که امروز طبق عرف و تعریف سازمان ملل، معیار و محک نامیدن گروهی از مردم در هر کشور «نامیدن خود آنها بر روی خود است»-ـ یعنی self Identification و در مورد مردمان عرب در ایران، اختیار نام آنها فقط با مشارکت و موافقت خود آنها درست است و نه بوسیله کسانی در طهران و افرادی مانند محمد امینی در لس آنجلس.

حال باید پرسید چه کسی آقای امینی را برگزیده تا شأن و منزلت فارس زبان‌های ایرانی را فراتر از ملیت‌های دیگر چون کرد، عرب، بلوچ، لُر، ترک، ترکمن، تالشی و غیره قرار دهد؟ این نگاه از بالا چکیده همان ایدئولوژی شووینیستی است که پروفسور علیرضا اصغرزاده از دانشگاه یورک کانادا، در کتابی بنام “Iran and the Challen ge of Diversity: Isl-amic Fundementalism, Arayanist Racism, and Democratic Struggle. Dr. Alireza Asgharza deh. Palgrave Macmillan به شکل مفصلی شرح داده است.

دکتر کریم عبدیان بنی سعید
سوم آوریل 2017 - واشنگتن

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**