تمام حقوق محفوظ است شبکه العربیه © 2019

برای دوستان خود بفرستید

بستن
آنکه یک تنه ایران را ویران می‌سازد
نام دوست:
ایمیل دوست:
نام فرستنده:
ایمیل فرستنده:
کد ایمنی

 

یک شنبه 13 جمادی الاول 1440هـ - 20 ژانویه 2019م
آخرین به روز شدن: شنبه 5 ربیع الاول 1436هـ - 27 دسامبر 2014م KSA 10:59 - GMT 07:59
آنکه یک تنه ایران را ویران می‌سازد

روز گذشته، سازمان میراث فرهنگی، که زیر نظر مستقیم رییس جمهور کار می‌کند و رییس آن معاون رییس جمهور است، بیانیه‌ای منتشر کرد و ضمن این توضیح که: «فرهنگ شهادت بالا‌ترین فرهنگ‌ها است و سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، حفاظت از این میراث معنوی برجسته {فرهنگ شهادت} را جزو وظایف ذاتی و بنیادین خود می‌داند»، اعلام داشت که اگرچه این «مکان مطلوبی را که قدمگاه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در خلال سفر معظم له به استان یزد بوده»، و یا مسجد حضیرهٔ یزد، یا مسجد مصلی را به عنوان جایگاه آرامگاه «شهدا» پیشنهاد داده‌اند اما «آن‌ها» راضی نشده و خواسته‌اند که هشت شهید گمنام در میان آثار تاریخی به خاک سپرده شوند.» (۱)

سازمان میراث فرهنگی، در انت‌ها، «به مردم عزیز کشور» گزارش می‌دهد که همهٔ تلاش خود را برای جلوگیری از این کار انجام داده است ولی «عوامل ذیربط، با بی‌مهری نسبت به میراث فرهنگی و تاریخ و قوانین کشور، و علیرغم مصوبات شورای تأمین استان یزد و توصیه مسئولین ملی و استانی»، کار خودشان را کرده و در میانهٔ محوطهٔ تاریخی «امیر چخماق» شهر یزد هشت قبر کنده‌اند.

محوطه تاریخی امیر چخماق

«امیر چخماق» نام محموعه‌ای مشهور و توریستی در شهر یزد است که شامل بازار، آب انبار، حمام، کاروانسرا، تکیه، مسجد و مقبرهٔ «ستی فاطمه» است. قدمت بنای اصلی این مجموعه به دورهٔ تیموریان می‌رسد. در آن روزگار به همت امیر جلال‌الدین چخماق، از سرداران و امرای دوران تیموری و حاکم یزد، و نیز همسر او، ستی فاطمه خاتون، بنا شده و بخش تکیه یا حسینیهٔ موجود در آن هم در قرن ۱۳ و در دوران صفویان ساخته شده است.

یک بخش از این مجموعه در سال ۱۳۳۰، و بخش دیگر در سال ۱۳۴۱، در «فهرست آثار ملی ایران» به ثبت رسیده و این «مجموعه»، از آن زمان تا کنون، بر اساس قوانین ایران و قوانین جهانی یونسکو، جزو دارایی‌های ملی ایرانیان محسوب شده و هر گونه دست اندازی به آن غیرقانونی و حکم غارت اموال مردم را پیدا می‌کند.

واقعی بودن شهدا؟

چند روز قبل از آنکه ماموران به این محوطه تاریخی تجاوز کنند، در پی علنی شدن خبر تدفین «شهدا»، یکی از علاقمندان به میراث فرهنگی یزد به سایت «نجات پاسارگاد» اطلاع داد که «همهٔ فرهنگ دوستان تلاش می‌کنند که این کار انجام نشود، اما به نظر می‌رسد که کار تمام شده است چرا که خامنه‌ای دستور داده که این کار انجام شود.» این فعال میراث فرهنگی در پایان نامهٔ خود افزوده بود: «راست‌اش اینکه ما شک داریم این چند تکه استخوانی که به عنوان بازماندهٔ پیکر شهیدان گمنام خاک می‌کنند واقعا متعلق به شهیدان باشد و معلوم نیست که چگونه، پس از ۲۶ سال که از پایان جنگ می‌گذرد، این‌ها هر چند وقت یک بار از مناطق جنگ زده شهید بیرون می‌آورند».

مدتی قبل هم، پس از سر و صدایی که در ارتباط با شهدای گمنام بلند شد، یکی از مسئولین، که در متن گفتگو و گزارش نامی از او برده نشده بود، در پاسخ این پرسش «بوتیا نیوز» که: «از کجا معلوم که شهدای گمنام، عراقی نیستند؟ جایگاه شهدای گمنام کجاست؟ چرا بعد از این همه سال با آوردن شهدا دوباره داغ خانواده‌هاشان را تازه می‌کنند؟» توضیحات مفصلی داده و ضمن برشمردن تفاوت‌های لباس و کلاه و دستمال گردن سربازان ایرانی و عراقی در انت‌ها گفته بود که علاوه بر این تفاوت‌ها که به شناخت اجساد شهدا کمک می‌کنند، «نوعی هویت‌شناسی بخصوص از نیمه‌ دوم دهه ی‌ ۱۹۹۰، در کشورهای پیشرفته مورد توجه قرار گرفته و از سال ۲۰۰۰ ارتش آمریکا و معدودی از ارتش‌های کشورهای پیشرفته، برای کمک به تشخیص هویت نیرو‌هایشان در مواقع اضطراری، به تهیهٔ بانک اطلاعات ژنتیکی نیروهای،‌های ریسک، خود اقدام کرده‌اند.... با توجه به اهمیت شناسایی شهدای گمنام با استفاده از استخوان‌ها و بقایای پیکرهای مطهر به دست آمده توسط گروه‌های تفحص، تحقیقات در این حوزه از سال ۸۲ آغاز و نسبت به ثبت اطلاعات ژنتیکی آن‌ها نیز اقدام شده است... به کمک این طرح، و غنی شدن بانک اطلاعاتی مفقودان و خانواده‌ها، ان‌شاء‌الله طی یکی دو سال آینده سرعت شناسایی مفقودان بیشتر خواهد شد و به مرور خانواده‌ها از نشان مزار عزیزانشان آگاه می‌شوند. از زمان اجرای این طرح، و برابر هماهنگی با مسوولان ذی ‌ربط جستجوی مفقودان، مقرر شده است از تمام شهدای به دست آمده از عملیات تفحص، نمونهٔ کوچکی به آزمایشگاه منتقل شود و با کدگذاری لازم در مناطق مختلف کشور دفن شوند تا پس از سپری شدن زمان تشکیل بانک‌هایDNA مورد اشاره، امکان راهنمایی خانواده‌های معظم می‌سر شود.» (۲)

با این همه، به نظر می‌رسد که، پس از یازده سال که جمهوری اسلامی از روش «تحقیقات ژنیتکی به سبک ارتش آمریکا» استفاده می‌کند، هنوز شهیدان مورد نظر شناسایی نشده و همچنان گمنام در شهرهای مختلف و در اماکنی مثل دانشگاه‌ها و میدان‌های مهم شهرهای مختلف به خاک سپرده می‌شوند تا، در اوقات مناسب تعیین شده از سوی رهبر، به خصوص در روزهای جشن‌های ملی ایرانیان شادی مردم را مختل سازند.

من البته فکر می‌کنم که «سازمان مفقودیابی» روش‌های دیگری را هم پیدا کرده و از طریق آن‌ها، به طور علمی، از طریق استخوان‌های سربازان و دی. ان.‌ای آن‌ها مشخص می‌کند که در طی جنگ ایران و عراق، چه سربازی برای اسلام کشته شده و چه سربازی برای ایران! و این‌ها استخوان دومی‌ها را دور می‌ریزند و بازماندهٔ «شهدای اسلام»شان را برای خاک سپاری به شهر‌ها می‌آوردند. و اگر چه دو سه باری امام جمعه‌ای و ملایی در مراسم خاک سپاری یک سرباز یهودی یا مسیحی شرکت کرده، اما به نظر می‌رسد که این «شهدا» از آن اسلام نیستند و تنها برای نمایش از آرامگاه آن‌ها استفاده می‌شود اما، هر کجا که بازماندهٔ پیکر سربازان گمنام به خاک سپرده شده، اعلام شده که آن‌ها «شهدای اسلام و امام زمان» هستند و، بین این شهدای گمنام، خبری از هزاران هزار سرباز و ارتشی و خلبان مسلمان و مسیحی و یهودی و زرتشتی و بی‌دینی که در راه حفظ سرزمینشان کشته شده‌اند نیست.

نکتهٔ دیگری که در نامهٔ فعال میراث فرهنگی یزد آمده بود مربوط می‌شد به «خواست رهبر جمهوری اسلامی برای این نوع پراکندن بازماندهٔ پیکر سرباران یا «شهدای اسلام» در سراسر ایران و بخصوص در مناطقی که از نظر قانونی عمل تدفین ممنوع است» البته این طرح، بجز رهبر و اطرافیان‌اش، گویا مدافعان دیگری هم دارد که فوق قانون قرار دارند. سازمان میراث از این مدافعین به عنوان «مسئولین ذیربط» نام می‌برد و خیرگزاری‌های رسمی و دولتی آن‌ها را «گروه حماسه و مقاومت»، «بسیج دانشجویی»، «جامعه اسلامی دانشجویان» و «انجمن اسلامی دانشگاه یزد» می‌نامند. هم این‌ها بوده‌اند که از رهبر «استفتا» کرده‌اند و «آقای خامنه‌ای نیز در این خصوص نظر مساعد داشته‌اند» و آشکار است که در سرزمین رنج دیده و استبداد زدهٔ ما، «نظر مساعد رهبر»، فرا‌تر از هر قانون و مصلحت و منفعتی ملی است.

در این می‌ان، خبرگزاری فارس، از قول «گروه حماسه و مقاومت»، و با عصبانیت، به سازمان میراث فرهنگی تاخته و نوشته است: «شهدای هشت سال دفاع مقدس چراغ هدایتی هستند که با نورشان راه پر پیچ و خم انقلاب اسلامیمان را روشن نگه داشته‌اند تا ما بتوانیم به مدد خون پاکی که از آن‌ها ریخته شده است طی طریق کرده و به سر منزل مقصود برسیم. شهدا با کسانی که فوت کرده‌اند تفاوت دارند و این حماقت است که آن‌ها را مرده بخوانیم چرا که در قرآن نیز با صراحت بیان شده که کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند زنده‌اند و تا ابد روزی خور درگاه الهی هستند. در کشور ما شهدای گمنام هشت سال جنگ تحمیلی، که تمام ملت خانوادهٔ آنان محسوب می‌شوند، در مکان‌های مهم هر شهری دفن می‌شوند تا وجودشان تذکر و تلنگری باشد برای همهٔ مردم که بدانند مدیون چه کسانی هستند و این اقتدار و استقلال ثمرهٔ خون چه کسانی است. بسیاری از مردم شهرهای مختلف آرزو دارند که میزبان پیکر مطهر این فرزندان گمنام حضرت روح الله باشند. این بار نیز قرعه به نام دارالمومنین یزد افتاد و قرار بر این شد که هشت تن از این مردان مرد در میدان مهم این شهر، یعنی میدان امیر چخماق، به خاک سپرده شوند؛ اما در عین ناباوری میراث فرهنگی شهر یزد به شدت با این موضوع مخالفت کرد و گفت اگر این اتفاق رخ دهد یونسکو دیگر این میدان را ثبت تاریخی نمی‌کند! مردم، علما و مسئولین این شهر یکپارچه خواستار دفن این شهدا در همین میدان شدند اما میراث فرهنگی، بی‌اعتنا به این درخواست، فقط یونسکو و ثبت تاریخی شدن این میدان برایش مهم بود». (۳)

نفش سازمان میراث فرهنگی

سازمان میراث فرهنگی سازمانی است زیر نظر مستقیم رییس جمهور؛ و رییس آن معاون رییس جمهور است. کار اصلی‌اش هم این است که از میراث فرهنگی و طبیعی ایرانزمین، که حتی بر اساس قوانین عقب ماندهٔ جمهوری اسلامی جزو اموال مردمان ایران است، نگاهداری کند. در عین حال، دولت ایران، به خاطر امضای کنوانسیون ۱۹۷۲، موظف است که آثار ملی و جهانی ما را حفظ کند. اما به استناد نامه‌ای که این سازمان در ارتباط با میدان امیرچخماق نوشته ثابت می‌شود که در این موارد نیز دولت روحانی کاملاً بی‌اختیار است و همهٔ قول‌ها و قرارهایی که با مردم بسته و مرتب هم در مجامع و محافل آن‌ها را یادآوری می‌کند هیچ پشتوانه‌ای ندارد. این دولت، در طول نزدیک به چند سالی که از عمرش می‌گذرد، نشان داده که نه تنها هیچ اقدامی به نفع میراث فرهنگی و آثار تاریخی ایرانزمین انجام نداده، بلکه روند تبعیض گذاری در میان میراث فرهنگی، و نیز ویرانی و تخریب این آثار، حتی از زمان احمدی‌نژاد نیز بیشتر و وسیع‌تر شده است. به عبارت دیگر، به دلیل بی‌اختیاری و ضعف دولت موجود، قدرت رهبر حکومت اسلامی در گسترش فرهنگ جنگ و خشونت و شهید پروری و بی‌اعتنایی به میراث فرهنگی کشور بیشتر از هر زمانی شده است. در واقع آشکارا می‌بینیم که در هر موردی که به ویرانی‌های میراث فرهنگی و طبیعی مربوط است، پای شخص خامنه‌ای، مستقیم و غیر مستقیم، در میان است. وگویی او قصد کرده است که، یک تنه، کار ویران سازی ایران را به انجام برساند.

در مقابل می‌بینیم که از اختیارات دولت روحانی در مورد حفظ میراث فرهنگی و تاریخی ایران روز به روز کاسته می‌شود و کار به جایی رسیده که سازمانی که اولین وظیفه‌اش فرهنگ سازی در ارتباط با میراث فرهنگی و تاریخی مردمان ایران و گسترش صلح و شادمانی است، از «فرهنگ شهادت» به عنوان بالاترنی فرهنگ‌ها نام می‌برد و جای پای خامنه‌ای را در سفری که به استان یزد داشته «قدمگاه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در یزد» ذکر می‌کند.

به این ترتیب به نظر می‌رسد، همانگونه که سازمان میراث فرهنگی دوران احمدی‌نژاد هزار‌ها مکان بی‌ارزش مربوط به سردمداران انقلاب اسلامی را به عنوان «میراث فرهنگی ایران»، در فهرست میراث ملی ثبت کرد، اکنون باید منتظر بود تا دولت روحانی صد‌ها مکان دیگر را، که آقای خامنه‌ای بر آن پای نهاده، به عنوان «قدمگاه حضرت» در شهرهای مختلف به ثبت ملی برساند، و دست او را برای جایگزین کردن سازمانی به نام و هدف «حفظ فرهنگ خشونت و شهادت و تشیع» به جای سازمان میراث فرهنگی ایران، باز بگذارند.

به راستی حیف صد‌ها کارمند و کار‌شناس و باستان‌شناس برجسته و ایراندوستی که در این سازمان کار می‌کنند و دستشان از همه چیز کوتاه است.

۱ـ متن کامل بیانیه سازمان میراث
۲ـ تشخیص شهدا پس از ۲۶ سال
۳ـ از دفن شهدا تا تایید یونسکو

منبع: ایران پرس نیوز

تمام مقاله هاى منتشر شده تنها بازتاب دهنده نظر نويسنده آن است**